از تفرقه گیسوی به جمع خال، راهی که شاید با تفکر گشوده شود

   وقتی به تک تک افراد نگاه می کنیم اینها آدمهای بدی نیستند، نه آنکه جای استادی را اشغال کرده و نه آنکه مدیر است، اینها همه اجزایی هستند که در یک کل نا منظم و در جایی نادرست قرار گرفته اند و احتمالا خیلی هم مقصر نیستند هرچند باید مسئول باشند اگر بتوانند! اگر اوضاع دانشگاه نا بسامان است نه تقصیر آن استادی است که به چند دانشجوی احتمالا سهمیه نمره اضافی می دهد و ازین جور کارها می کند و عدالت را به هیچ می گیرد و نه تقصیر آن دانشجو است و نه من! گمان نمی کنم در این میان کسی اشتباه کرده و نه حتا تقصیر صدام است که با ایران جنگید، اگر امروز در همه عرصه ها همه چیز سر جای خودش نیست تقصیر تک تک مهره ها نیست بلکه شاید اینها هم در حد خود تلاش کنند، البته همین  تک تک افراد هم خوب و بد دارند اما گمان نمی کنم با تغییر اینها بتوان اوضاع را عوض کرد.

اینکه ما پا در هوا هستیم یا در جستجوی هویت هستیم یا در اثبات خود می کوشیم یا در حال توسعه هستیم و یا در حال بیداری اسلامی همه و همه از جهات زیادی یک حرف هستند با بیانی مختلف، این حرف هم هرچه هست با بی نظمی که در جامعه ما عمیقا وجود دارد نسبتی دارد، البته این بی نظمی نه فقط جنبه های ظاهری آن است، این بی نظمی عدم تعریف نقش هاست مشکل میان ارزش ها و عقل را هم شامل می شود این بی نظمی همین است که چیزی سر جای خودش نیست، بی نظمی ظاهری را با چند تا پلیس می توان بهتر کرد اما بی نظمی خانه وجودی ما و بی نظمی معنوی شهر جمعی ما به این سادگی ها چاره ندارد.

برای اینکه بدانیم مشکل چیست بیایید بینیم چه چیز می تواند آنرا بر طرف کند، به نظر من اگر ایده و فکری داشتیم که حول محور آن حرکت می کردیم و یا فکری تضادهای موجود را راه فراری داشت اوضاع بهتر می شد، ما همه و همه فکر داریم اما منظومه افکارمان پاره پاره  و متضاد است، دچار تفرقه است، اگر این فکر بود  بر اساس نقدش پیشرفت می کردیم، اصلا جایی که فکر نیست چه هست! چه می توان کرد ؟ جایی که منظومه فکریش از قانونی پیروی نمی کند جای است که خیلی چیز ها ممکن است.

ما بی نظمیم چون نمی دانیم نظممان چیست نمی دانیم چون فکرش را نداریم! اما چرا فکرش را نداریم؟؟ باز هم به نظر من مشکل از آدمهایی نیست که قرار بوده تولید فکر کنند.... اما واقعا مشکل کجاست؟  نمی دانم اما نیک این را می دانم که  آنهایی که همین اوضاع را خوب می دانند یا کور هستند و یا مرض دارند! نمی دانم چه چیزی می تواند فکر را تولید کند اما می دانم که امکات جمع حول فکر ممکن است چررا که حتی تفرقه مان هم تفرقه فکریست...

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهربانو

من نمی فهمم کسی که داره پیام میذاره یه نگاهم میندازه ببینه آیا چیزی که میگه مشتری داره یا نه اینجا چه خبره!!!!

شهربانو

از اینکه میبینم همچنان ادامه میدی امید وار می شم..ولی نوشته هات خیلی خسته شدن.. نه اینک بد باشن... انگار بریدی و داری التماس میکنی... به چی نمیدونم ...شاید به اینکه چرا آدم های دور و برت آدم نمیشن....

شهربانو

بخشید من توضیحی که در جواب پست قبلی داده بودی رو بعد از پیامم خوندم...ولی بازم احساس می کنم گله کردن از دل پر کار تو نبود....

مطايب معمار

با مطلبي درباره كپي بودن لوگوي آرونا به روزم! گمان مي‌برم ديگر بايد مطايب در جامعه وبلاگ‌نويسان معماري پذيرفته شود!

هومن

در اولین فرصت به بلاگ شما مراجعه می کنم. به نظر نمی آید چیزی به نام جامعه وبلاگ نویسان معماری وجود داشته باشد( اگر هم باشد من دانش آموخته شهرسازی را احتمالا نمی پذیرند), تک تک افراد قاعدتا ارزیابی خود را خواهند داشت, من هم به دیگران کاری ندارم جز اینکه در فضای مجازی اگر آنها حرفی دارند از آنها بیاموزم

هومن

اینکه کسی از خواندن این صفحه اندکی امید وار و یا خوشحال بشود شدیدا نیرو بخش است [لبخند] آری از دل پر نمی نوشتم در حال حاضر هم نمی نویسم اگر می توانستم به نحوی بنویسم که استدلال هایم پررنگ تر از احساساتم باشند بهتر بود

آزاده

هومن این شکواییه های چند گانه ت به نظرم داره مسیر خوبی می ره اما بررسی ویژگیهای ما , تو یه مقیاس بالاتر مثل بحث عمیق جبرواختیاره ... این که ما همه جزءهای یه کل بی نظمی هستیم که نه که نتونه, نمی خواد که فکر کنه ( دلیلشم واضحه ,چون اون چیزی که می خواد با همین اندازه فکر به دست میاره ) دیگه برای هممون مسجله,تو همچین سیستم معیوبی فقط می شه دو نوع تصرف کرد ... جهان اولیش اینه که ما جزء ها فکرهای جزئیمونو یه جریان کنیم و کل رو تغییر بدیم که چون آرمان هامون حتی نقطه اشتراکم ندارن منتفیه (حتی مثلاَ ارتقا کیفیت زندگی ...)و اما جهان سومیش یه جریان کلیه قویه 240 ولته که فاز جزء ها رو بپرونه و اونا رو همسو کنه .... تاریخ می گه این جواب میده ... اما فعلاَ غایبه! و اما جزء هایی که فکر می کنن...(دیگه از روشنش گذشتیم!)مطمئناَ حتی تو این کل داغون هم مسئولن ... چون اختیار داشتن که حد اقل جاشونو به مهره های قویتر بدنو جای خودشونو پیدا کنن...دانشگاه سنگر ضعفاوزندانبانان علم نیست...چون مولده مسئولیتش خیلی بالاست...اینه که تولیدات انسانیش حتی توانایی مدیریت زندگی خودشونو ندارن چه برسه به ترمیم کل یا اجتماع,هر جای این چرخه رو بب

آزاده

دانشگاه سنگر ضعفاوزندانبانان علم نیست...چون مولده مسئولیتش خیلی بالاست...اینه که تولیدات انسانیش حتی توانایی مدیریت زندگی خودشونو ندارن چه برسه به ترمیم کل یا اجتماع,هر جای این چرخه رو ببینی یه مرحله قبل و بعدش کاملا قابل انتظاره ... نسلی که نه خط مشی پذیره و نه قدرت تعیین خط داره ... یعنی ما فکرهای پراکنده که حتی مولکولهای زندگی شخصیمون هم به زور به نوسان در می آریم تو این کل... و کلی انرژیهای تلف شده که امسال الگوی مصرفشو باید پیدا کنیم!

حسام عشقی

جناب آقای فروغمند اعرابی با عرض سلام و ادب، از شما دعوت می شود که در نظرسنجی انتخاب موضوع ضیافت یازدهم وبلاگ های معماری شرکت فرمایید. حسام عشقی