شناخت عقل و تجلیل جنون( در جستجوی شهر آسمانی)

می اندیشی بر هر آنچه خواهیم به ثمر نشیند و آنگاه که اعمالمان به ثمر نرسید به پای عقل می گذاریم... اندیشه را حضورا می شناسیم اما مدتی است شناخت تازه ای از اندیشه و مقام تازه ای در عشق ندیده ایم.... عقل که یگانه پیغمبر درون است و اطاعت از آن واجب، در برق چشمان دیوانگان تحقیر میشود و اینجاست که حرفی ندارد،البته آن هنگام که همه مان خواسته ایم عشق را بشناسیم نیز عقل ساکت ماند و بر حسب صداقتی که دارد گفت نمی دانم. چهرهای چنین معرفت دیوانه روی در تاریخ ما بسیار، از بهلول و حلاج گرفته تا نیچه و هولدرین...
مگر نه این است که هرچیز را با ضد آن میشناسیم؟ پس شدت و ضعف عقل در جنون علامت ازدواج دائمی ایندوست.اما سالهاست که جنون فقط به چشم بیماری دیده می شود و چشم دکترها قطعا توان کشف داستانهای جنون را ندارد...اما این فقط به معنی سکوت در برابر آن است...عقل همیشه با ما نیست اما جنون هست،عقل همیشه استدلال می کند اما جنون می رقصد و اطاعت می کند و دل به ناکجا می زند. مگر نه این است که همواره از ناکجاها برایمان معجزه رخ داده و عقل مبهوت شده و جنون فرخ؟!
ما سالهاست که حرف جنون را نشنیده ایم، اما حافظ ماگوید:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که درین دایره سرگردانند
جنون بر عشق آشناست...جنون عقل و عشق را می پیماید و به آنجا میرسد که ندانم و ندانی!(اما حافظ می گوید عشق داند! آری او داند اما بیان نتواند!)
رفتن از آتش!در آغوش هیچ پوییدن! ار جنون اید یا عقل؟!! اطاعت معشوق چی؟؟
مگر نه اینست که اکثر حرکات با ارزش و مهم تاریخ از اطاعت و اقامت مرید بر مراد بسان مرده ای در بین دستان غسل دهنده بر آمده است؟!
شهر دیگر مکان بازی با ادبیات فلسفی به عنوان سرگرمی و خواندن چنین گفت زردتشت برای فراغت نیست... دیگر انسانها منبع رای و حرف زدن و انتقاد خودشان نیستند.... همچنان که امروز زمانه سیاهی این عشق(شامل عقل و جنون) است که بر همه پبروز است و پیروزیش را عقل و عشق فهم نتوانند...
اشتباه نکنیم! این فریب رنگ رنگ امروز است که بپنداریم که از عقل دوریم چون آن را به کار نمیگیریم،نه! چون اینک جنون را نمی شناسیم بسیار دورتر از آنیم که عقل را به بازی بگیریم و اینک این پندار عطش(توهم) رو به شدت ما در مورد عقل است....
اگر دانه ای در خاک کاشته ایم باید از دگرسوی عالم یعنی جنون با آن دانه هماهنگ شویم تا محصول را دریابیم و با آن سر از عالم همیشه جنون آمیز هنر و بر آوریم.
تنها راه به حضور آوردن واقعی عشق و عقل(آب و آتش!) تنفس در هوای جنون است

/ 7 نظر / 7 بازدید
علی

پشت دربا شهریست که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

akram

همه چیز را نمی توان با ضدش شناخت بسیاری از مسایل و مفهومات مجرد را نمی توان با تنها با ضدشان شناخت از جمله عشق. عشق تنها یک مفهوم و یک حس مستقل از هر شی و مفهوم دیگر است. وقتی خوب بنگری خواهی دید همیشه تنها این عقل و احساس نیستند که در درون هر انسانی حکم میکند نیروی سوم را میتوان هوس نامید اگر عقل اشتباه میکند ان را میتوان به حساب دخالت هوس و احساس گذاشت فراموش نشود که همیشه احساس و هوس جدا از هم نیستند گاهی اوقات نمی توان تمایزی بین انها قایل شد.

heni

من فکر ميکنم جنون در مقابل عقل نيست ! ۱ قدم بالاتر از عقله! چرا که انچه که در جنون بر انسان هويدا ميشه از فهم عقل خارجه و عاقل در جمع ديوانگان ديوانه بشمار مياد !به روزم دوست عزیز ! خوشحال میشم اگر نظرتون را بدونم

راضيه

تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول/آخر بسوخت جانم در كسب اين فضائل

Ali

ممنون که سر زدي متن هات خيلی ثقيل داره می شه من که از فهمشون عاجزم ولی قلمت زيباست

da_sein

نکته خوبی رو شرح دادی که در خر فکر است....بد نيست سری به کتاب آقای دکتر دينانی بزنی(دفتر عقل و آيت عشق)در اينباره بحث مفصلی دارد....من همچنان در بين عقل و عشق سرگردانم...اما به يک چيز ايمان دارم اينکه هر گفته و کردار ما از دريچه عقل می گذرد و مفهوم ميشود....تعريف از جنون بکار بردن مفاهيم است که از ادراک عقلانی ما گذشته....

عادل ستاری پور

براستی که تنها راه به حضور آوردن واقعی عشق و عقل تنفس در هوای جنون است... الان فکرم چند روزی که مشوشه! هر وقت به آرامش رسیدم نظر میدم!