چرا شهرسازی نیاز به تئوری زمینه ای دارد؟

اصولا برنامه ریزی شهری تا دهه1970 بیشتر متمایل به فلسفه علم به عنوان تئوری زمینه ای بود، کارهای درخشان فالودی برنامه ربزی و تئوری آن را به فلسفه علم نزدیک می کرد اما در دهه 70 که چپ و راست به محتوای شهرسازی انتقاد داشتند و مباحث وسیعی از جامعه شناسی تا لزوم دموکراتیک بودن فرآیند و طرحها مطرح شد فلسفه علم دیگر جوابگوی نیاز شهرسازان به تئوری زمینه ای با این مقیاس نبود از آن دوران رفته رفته فلسفه های چپ گرا به خصوص خوانش های هاروی و کاستلز و لفور از فضا، قدرت و جامعه جایگزین فلسفه علم شد اما پارادوکسی حل نشدنی در این میان شکل گرفت چرا که اصولا فلسفه های جپ گرا مخالف سیاست های حاکمیت هستند اما برنامه ریزی موافق ادامه نظم سیستم با این وجود چارچوب نظری که از روابط قدرت و کار و سرمایه بر اساس میاحث اقتصاد سیاسی مارکس فراهم می شد جذابیت بالایی برای برنامه ریزان داشت که این پارادوکس را بی اهمیت می کرد.

سوال اینجاست که چرا شهرسازان نیاز به تئوری دیگری دارند، البیته همه این رویکرد را ندارند برای مثال لینچ خیلی مواظب بود که بنیان مباحثش را در فلسفه ای خاص قرار ندهد اما بحث فلسفی که هم ریشه در فلسفه علم و هم در روانشناسی دارد بیان می کند که مشاهدات و برداشت های آدمی اصولا خالی از قضاوت و ارزش گذاری نیستند، یک روی این نگرش اینست که در فرآیند برنامه ریزی یا طراحی هدف باید قبل از شناخت باشد اما نتیجه دیگر این بحث اینست که شهرسازان باید تئوری زمینه ای داشته باشند...

به دیگر سخن، علم نیاز آنچنانی به چنین تئوری ندارد چرا که تئوری علمی خوب را تا حدود زیادی می توان با مشاهده سنجید، مشاهده و سنجش صحت پیش بینی تئوری علمی اعتبار و موفقیت آن را معین می کند اما برای یک طرح شهری موفقیت یک طرح را چگونه می توان سنجید؟ اگر یک طرح (مطابق معمول) به برخی ظلم کند و به برخی سود برساند آیا آن طرح خوب است، خوب جواب اینست که باید ببینیم چقدر ظلم و به چه کسانی! حال اگر طرحی برابری اجتماعی را ایجاد کند چطور، شاید به نظر خیلی این طرح خوب باشد اما خوب بودن این طرح منوط به ارزش برابری یا عدالت است و معنای آن به تعاریف مختلف از عدالت طرح ها ارزیابی های مختلفی خواهند داشت. این بدان معناست که بدون نظریه زمینه ای امکان ارزیابی طرح ناممکن است چرا که چه برنامه ریزی و چه طراحی شهری بر خلاف علم وجهه هنجاری نظریه دارند که به ایجاد محیط خوب یا بهتر می انجامد این ایجاد بدون داشتن پایگاه نظریه ای ممکن و معتبر نخواهد بود از طرف دیگر تدوین و تعریف مفهوم خوبی و بدی محیط و فضا و شهر اصولا کار شهرساز نیست.

گذشته از ارزیابی اعتبار ابزارها هم نیاز به پایگاه نظری دارد، برای مثال اینکه به چه حقی شهرساز سیاستی را باید در راستای زیبا سازی محیط تدوین کند بدون داشتن اعتبار حرفه ای ناشی از نظریه و اعتبار اقدام و سیاست گذاری ناشی از نظریه معتبر نخواهد بود.

به جز اقتصاد سیاسی و فلسفه علم برخی به دنبال نظریات هابرماس و فوکو برای تدوین چنین پایگاه نظری بودند که این گروه به موفقیت گروه اولیه نبودند. نظریه زمینه ای خوب باید روابط میان اجزا و هنجارهای یک طراحی را تعریف کند و از طرف دیگر تا حدود زیادی نظریه های مربوط به شهر تولید کند که نظریه های شهرسازی مبنی بر آنها شکل بگیرند. حتی برخی به دنبال ایجاد ارتباط میان نشانه شناسی و فلسفه زبان و پدیدارشناسی با شهر بودند، لینچ همواره از پدیدارشناسی و شولتز فاصله اش را حفظ می کرد! شاید به این دلیل که این دسته معمولا استدلالهای فلسفی مفصلی می آورند اما به هنگام طراحی اصول طراحی نظریه های دیگر را برداشت می کنند، این بدان معناست که رابطه میان نظریه پایه و نظریه طراحی علی نیست.

حال با توجه به تحقیق و هدف و رویکرد هر طرح احتمالا یکی از این نظریه ها مناسب تر از بقیه هست، دوستانی که به دنبال بومی سازی دانش هستند احتمالا برای این سوال که این نظریه های چه جنبه های بومی را نادیده گرفته اند باید جوابی در خور بدهند.

/ 6 نظر / 19 بازدید
سینا

سلام دوست عزيز..وبلاگ خوبی داری...منم يک گالری عکس دارم که هر روز با پست های جديد و جنجالی از بازيگران بروز ميشه .خوشحال ميشم بهم سر بزني.اگه مايل به تبادل لينک هستي بيا تو سايت و از سمت راست قسمت تبادل لينک اتوماتيک لينکتو ثبت کن.با تشکر http://pixha.blogfa.com

ali

سلام.دوست خوبم وبلاگ خوبی داری.اینم وبلاگ منه www.websafa.blogfa.com . امیدوارم که ازش خوشت بیاد.اگه مایل به تبادل لینک بودی تو بخش نظرات وبلاگم بهم بگو.مرسی.دوباره بهت سر میزنم

ک.ک

آیا میشه از این پست به این نتیجه رسید که به نظر تو نیاز شهرسازی به تئوری به علت نیاز به قضاوت کردن یک طرح و سنجش خوب یا بد بودن آن است؟

هومن

آره اما نه فقط قضاوت و سنجش برای تولید طرح هم نیاز به همچین تئوری داریم یا برای اعتبار دادن به طرح و طراح....

l

جناب اعرابی با سلام به مطب بسیار با ارزش و مهمی اشاره کردید . ممکن است بفرمایید منظورتان از تئوری زمینه ای چیست و این ترجمه جه عبارتی به انگلیسی است. تا آنجا که من اطلاع دارم فالودی تئوری های برنامه ریزی را به دو نوع تئوری رویه ای و محتوایی دسته بندی کرده است. با تشکر مهدی

هومن

در فصلی از کتابCities of Tomorrow که پیتر هال به تئوری های برنامه ریزی اختصاص داده این تغییر تئوری های مورد استناد برنامه ریزی شهری را مطرح می کند، راستش در حال حاضر واژه ای که هال به کار برده یادم نمی یاد اما در مورد فالودی بله او همین دو نوع تئوری را مطرح می کند. مقاله دیگری از نیگل در سال 1980 هم هست که به موضوع استفاده برنامه ریزی از فلسفه اشاره می کند.