شهر اسلامی میان حیات و مرگ !

پیشتر بحثی در مورد شهر اسلامی شد هر چند معتقدم آن متن خوب نوشته نشده بود و شاید به همین دلیل خوب خوانده نشده بود این بحث به نحوی بر پایه آن قرار دارد.

سوال اول که دسته بندی شهر اسلامی را ممکن می کند اینست که اسلام به کجای شهر بر می گردد، قطعا جوابهای زیادی برای این سوال وجود دارد ، به کالبد یا یه نظم یه باور شهروندان به قوانین جاری شهری ...؟ مفید ترین رویکرد اینست که هر کدام ازین جواب هارا برای سوال خاص معتبر بدانیم مثلا طبق متون فقهی خرید از بازار مسلمین احکام خاصی دارد ( مثلا خرید چرم از بازار مسلمین پیش فرض حلال بودن آن را به همراه دارد) ازین نظر بازار تهران بازار اسلامی است و شهر ها هم شهرهای اسلامی چون اکثریت  و قوانین اسلامی هستند. اما وقتی مسئله به نظم شهر برسد در حال حاضر نظم تهران نظم غیر اسلامی است ( نه لزوما ضد اسلامی) اما این ساعت و زندگی مدرن هستند که نظم زندگی مارا ایجاد کرده اند از طرف دیگر کالبد شهر هم ( که معمولا سوژه مورد علاقه شهرسازان است ) تفاوتی با نمونه های غیر اسلامی آن ندارد، ( سوال اینجاست که میتوان آن را اسلامی دانست و اسلامیتش را منشا اثر ندانست؟!).

نظم و کالبد شهرهای جوامع اسلامی امروزه و بعد از مدرنیته غیر اسلامی شده اند ازین جهت در بسیاری کتب ( به خصوص آنهایی که به کالبد شهر پرداخته اند ) شهر اسلامی مربوط به یک دوره تاریخی تمدن اسلامی بوده است. اما آیا این موضوع و موضع باقی خواهد ماند؟ در این روایت توان بالقوه شدن تمدن  و شهر نشینی اسلامی از برداشتی که از اسلام شده، اسلامی تر ممکن الوقوع است. در این امکان شخصا بحثی ندارم، که آبشخورهای تمدنی ما توان ثمردهی بالایی دارند اما جهت گیری های موجود به نظر به تاخیر و شاید تعلیق این پتانسیل شبیه است چراکه وقتی که مشکل در کالبد خود را نشان داده اما در نظم هم وجود جدی و قوی دارد نمی توان با مسجد ساختن و یا به قولی مسجدی ساختن شهر آن را صورتی اسلامی داد که این کار هم صورت و سیرت مسجد را در میان مردم خراب می کند و هم همگان می دانند که این صورت چه وزنی دارد و این زهد ریایی آسیب زننده خواهد بود. بود به پایان رسید و از نظر زایندگی نظری و عملی در دوره فترت قرار دارد. تلاش برای بازسازی این شهر که ذیل تلاش برای بازیابی هویتی اسلامی تاویل پذیر است خود نشانه ای از این وضع تاریخی است که همانطور که پیشتر آمد لفظ شهر اسلامی به عنوان نحوه ای از خود آگاهی مولد دوران مدرن شهر های تمدن اسلامی است. اما خود این لفظ و تلاش مستتر در ایجاد و ترویج آن نشانه وجود نوعی پتانسیل برای آینده ای از آن است. یعنی این امکان وجود دارد و یا در بدترین تفسیر موجود فرض شده است که آینده ای موفق از شهرهای اسلامی وجود دارد.

برای اسلامی کردن شهر که منطقا اوج انسانی سازی شهر است باید سوال از انسانیت کرد و این سوال را بر اساس انسانی ترین منابع جواب داد باید نسبت انسان را با محیط و طبیعت و علم و حکومت و تکلنوژی پاسخی فراخور داد. باید خوب و بد انسان و ابزار دستیابی را شناخت، به عبارت دیگر شهر اسلامی باید تجلی فطرت انسان باشد و نه تکرار شهری که قبلا اندکی اسلامی تر بوده، این فطرت نه تبلیغاتی است و نه تبلیغ پذیر است، باید به جای بزرگ کردن این اسم به تقویت مسما پرداخت.

آینده همیشه دو وجهه سیاه و سفید دارد، پتانسیل ها در میان این دو حد به اراده انسان تحقق می یابند.

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
علیرضا

ضمن عرض ادب لطفا در بازخوانی متن در صورت امکان برخی موضوعات را بازتر مطرح فرمایید تا اشخاصی مثل بنده که در جریان برخی مسایل جاری نیستیم استفاده بیشتری ببریم.

هومن

چشم. تلاش می کنم این ضعف بر طرف شود