نقد به یک رویکرد

نخستین دانش آموختگان مدرن ایرانی تحت تاثیر پیشرفت کشورهای دیگر انتقاداتی را به محتوا و روش انجام امور در کشور در سر داشتند. این سنت در نسل های بعدی هم تکرار شد، جالب اینجاست که این رویکرد معمولا سعی بر توجه به نکات مثبت همین فرایند را هم از ابتدا در سر داشت. اما نتیجه این نگاه نوعی انتقادی شدن زبان دانش آموختکان است به نحوی که در بسیاری از امور روشنفکران ایرانی نقد های تیزی به شرایط موجود دارند اما در شهرساری به واسطه ملموس بودن ضعف شرایط شهرها و عدم سازگاری دانش با شرایط ایران این انتقادات حتی پررنگتر هم شده است.تاثیر منفی که این نقد های شدید بر روحیه و نگرش شهرسازان جوان می گذارد موجب انفعالی شدن این دانش می شود.

برای نقد و سنجش عیار انتقادات روشنفکرانه باید آن را با ارزش هایی سنجید، لاجرم این دانش خود را بر اساس ارزش های تخصصی خود بنیاد نهاده و از طرف دیگر ارزش ها در گروههای مختلف متفاوت است، پس می توان این سوال را پرسید که بر چه اساسی نقد های شهرسازان درست است؟! خوب ارزش های این دانش بر اساس تجربه در شهرهای اروپا تدوین شده تجربه هایی که در دو مقطع بعد از انقلاب صنعتی و بعد از جنگ جهانی تاثیرات جدی بر محتوای این دانش داشته اند، اما آیا این ارزش ها برای گروههای دیگر هم مهم هستند؟ خود را جای ساکن یکی از خانه های کاه گلی مرکز یک شهر تاریخی بگذارید، با تمام سختی ها و آلودگی ها، او حتی نمی تواند از خانه اش پولی بدست بیاورد نه میراث توان کمک به او را دارد و نه خانه اش توان تبدیل شدن به مسافرخانه را ! یا خود را جای عضوی مذهبی از شورای شهری تاریخی بگذارید او احتمالا برای نگاه توریستی ارزشی قائل نیست و اگر هم باشد انسجام بافت ارزشی توریستی برای او نمی باشد و حتی کسبه بازار همان شهر دسترسی را از وجود بسیاری از ساختمان ها مهمتر می دانند، سیاست مداران هم در بهترین حالت می خواهند موفق باشند و این موفقیت را بر اساس رضایت همین مردم و ارزش های خودشان و در برخی موارد در ثبت نامشان در تاریخ می بینند...

ارزش همه این گروهها با ارزش شهرسازان تفاوت دارد، حال آیا می توان این همه را مقصر و کوته فکر دانست؟ حتما نه! چراکه اولا ما به عنوان متخصص این دانش این حق را نداریم که مسئله را به بیرون از دانش پرتاب کنیم اگر مسائل تماما مربوط به بیرون دانش هستند و در درون دانش نمی توان کاری کرد پس باید این دانش را تعطیل کرد. از طرف دیگر به نظر می آید که شهرسازان در این زمینه حتی تلاشی هم نکردند، شناسایی گروهها و تلاش برای هم افزایی ارزش های آنها برای مثال، همین مسئله زمین و مالکیت آن که در بافت تاریخی مشکلی جدی است ریشه در فقه و قانون ایران دارد اما آیا شهرسازان از علما و سیاست مداران کمکی خواستند؟ این کمک خواستن به خودی خود امری نیکوست چرا که در کمترین حالت آن مسئله را روشن می کند و پیشنهاداتی ارائه می دهد.  اما به نظر می آید شهرسازان به طرح مسئله و انداختن آن بر دوش دیگران اکتفا می کنند.

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
محسن اکبرزاده

آقا اول بگم این محسن پایینی من نیستم ها! مشکل منم همیشه با شهرسازی همین بوده. من همیشه دنبال راههای عملیاتی یا رویکردهای هدف داری هستم که یک قدم شهر فعلی رو جلو ببره. شهر در هر وضعیتی و با هر گرفتاری که هست بیماره، شدت وخامت دلیل خوبی برای معالجه نکردن نیست. اما فکر کنم تو هم قبول داری جمع این دو وضعیت انتقادی و عملیاتی نیاز به آدمهای کمیابی داره. کمیاب هستن. برای همین اینو نوشتی