شهر چگونه موجودیتی است

بسیار دیده ایم که شهر را چون موجودی زنده تشبیه کرده اند مامفورد در این دسته بسیار تشبیه قوی به کار می برد، البته این تشتیه به خودی خود ارزش خاصی ندارد و علیرغم تلاش نویسندگانش توان تبدیل شدن به قیاس را ندارد یعنی نمی توان از طرف دوم تشبیه یعنی ارگانیسم زنده نتیجه ای برای شهر گرفت که آن را از قبل ندانیم، البته این تشبیه به درک  پیچیدگی سیستم شهر کمک می کند. برخی دیگر شهر را یک اثر هنری دیده اند و برخی دیگر هم یک ماشین، و دسته دیگر هم گفته اند شهر موجودیتی بینابین این سه استعاره است البته منظور دسته آخر اینست که شهر شباهتها و تفاوت هایی با هر سه این استعاره ها دارد.

سوال قابل بحث اینست که آیا شهر اساسا یک موجودیت است و یا اینکه چندین موجودیت است مثلا شهر ژاپنی موجودیتی مشابه شهر امریکایی است؟ و سوال مهمتر اینکه آیا شهر در طول تاریخ یک موجودیت بوده و یا اینکه تغییر ماهیت داده است و اتلاق لفظ شهر به دو موجودیت  متفاوت صورت می گیرد ( اشتراک لفظی در منطق) ؟

شهر قبل از مدرنیته نیاز به برنامه ریزی به شکل امروزین نداشت، با اندک ساز و کارها می شد شهر را کنترل کرد اما اتفاقات انقلاب صنعتی شهر را موجودیتی رام نشده کرد، برخی بر این باورند که ایجاد برنامه ریزی برای پیچیده شدن شهر ضروری بود و این دوره ای از دوره های این موجودیت است، اما می توان با توضیحی موازی و مشابه این اتفاق را بررسی کرد، شهر با انقلاب صنعتی تغییر ماهیت داد، شهری که مفعول فعل انسان بود به فاعل تبدیل شد و برنامه ریزی شهری برای آرام کردن این موجودیت توسعه یافت یا به عبارت دیگر شهر موجودیتی دیگر شد این اتفاق در مورد تکلنوژی هم در زمان حال در حال وقوع است و یا اینکه بسیاری می پندارند که در حال وقوع است.

با این نگاه می توان گفت شهر قبل از مدرن موجودیتی واحد نبوده است و مثلا شهر چینی موجودیتی متفاوت از شهر تمدن اسلامی بوده است اما مدرنیته و انقلاب صنعتی همه شهر ها را مسابه کرده و همه را به موجودیتی واحد و رام نشده تبدیل کرده که دانش بشری این موجودیت را رام کرد. در اینجا وقتی صحبت از رام شدن شهر می شود منظور آن نیست که شهر یک موجود زنده است بلکه منظور کنترل دانش و ذهن بشر بر موجودیتی بیرونی است.

آسانتر است که شهر را یک موجودیت بدانیم اما با این نگرش در توضیح تحولات شهر دچار دردسر خواهیم شد.

 

/ 5 نظر / 18 بازدید
مریم خبازی

به نظر من هم اینکه بگوییم موجودیت شهر تغییر یافته کاراتر و منطقی تر می باشد. زیرا زمانی که این تغییر رخ داد همان طور که اشاره کردی نیاز به برنامه ریزی شهری ایجاد شد.

دورگه

هومن عزیز با گوناگونی شهر پیش از صنعتی شدن موافقم و با تشابه آن بعد از صنعتی شدن. البته این اصل کلی مطلق نیست. من آن بخش مثال مامفرد را متوجه نشدم. مثال ایشان دقیقن چیست؟ منظورت همان مفهوم بینابین سه استعاره است؟

هومن

نه. مامفورد شهر را واقعا یک موجود زنده می دانست و در این تشبیه بسیار جلو رفته بود مثلا کروموزهای شهری و DNA هاي شهر ( كه مردم هستند) را مشخص كرده بود.

دورگه

می تونی برای این حرف بهم رفرنس بدی؟ کجا می تونم بیشتر بخونم راجع به این؟

هومن

cities design and evolution, wtephen marshall pp119- 147