عشق دوگانه

گفتن از سیاست و یادآوری وضعیت کشور و کندوکاوی در هنر و جدیدا فیلم ..... لابد با خود می گویید این یارو از عشق بویی نبرده و شاید هم می گویید دوروست، شاید آنقدر از مسائل جدی حرف زدم که خاطر مبارک دوستان را از راه عقلی (!!) انگولک کردم و از این صفحه متنفر شدند، احتمالا می کوبند این مسائل تکراری ست یا مستند نیست یا حیف وقت که برای این نوشته ها مصرف شه .... خوب حیف که حق کاملا با شماست!! وگر نه به هر دردسری شده جوابی سرهم می کردم ! من هم می فهمم که رشته ام پر است از آدمهای  شارلاتان و نیک می دانم که بعضی از مسائل سخت و بی فایده به نظر می رسند، پس چاره ای نیست (!!) جز اینکه به موضوع مورد علاقه جوانان بپردازیم موضوعی که هر شی بیشر از شب قبل هوادار دارد !!  عشق .... نه بیایید کمی صادقتر باشیم...خیانت!!!

خداوند (تقریبا) در هر سینه یک قلب قرار داده و جون از قدیم عادت داشته اند که قلب را به مسائل عاطفی نسبت دهند می گویند یکی بسه !  اما از شوخی گذشته چون خواست محبوب خواست تو می شود و او در تو لبریز می شود نباید میان او و خود او تفاوتی وجود داشته باشد پس عشق یگانه است، برخی می گویین که ما عاشق مفهومی هستیم که در تجلیات مختلف می بینیم پس دوست دار مظاهر آن اصل می شویم... با این هم کاری ندارم

سوال من اینجاست که آیا انسان می تواند عاشق دو شود ؟ یعنی عاشق دوچیز و نه دو تجلی..

آیا می توان عاشق دنیا و آخرت بود ؟ جنس و جسم ؟ شهوت و محبت ؟ (مورد پیشنهادی شما ؟؟) آیا می توان عشق دوگانه داشت و از هر دو لبریز شد ؟ آیا این احساس توهم است و یا مرتبه ای از عشق ؟

برخی می گویند که می توان عاشق همه چیز بود، اما من فقط بر عدد دو تاکید دارم!

الان منطقی ترین جوابی که به فکرم می رسد این است که احتمالا به خاطر همین تفکرات من تا بحال نتوانستم درکی از عشق شهودی داشته باشم! اما به گمان من می توان عاشق دو بود ! اما بعد از آن درد معنا پیدا می کند.

راستش را بخواهیم به گمانم درد حاصل عشق به دو است و وقتی از این مرتبه خارج شوی و به یک برسی درد دیگر معنی ندارد... مانند لیوانی که در ته دریا پر آب است یا در آسمان خالی عشق به یک و توهم زدایی از آن هرگونه چیزی را نابود میکند، دیگر حادثه ای رخ نمی دهد اگر آن  لیوان بشکند

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنيان ماه

سلام دوست عزيز به نظر من به تعداد آدمها تعريف از عشق وجود دارد مصداق همان مثال قديمی که می گويد راههای رسيدن به خدا زياد است و هر آدمی به يک طريق به مقصد نهايي اش ميرسد . ممنون که لطف کرده بودی اميدوارم باز هم به هم سر بزنيم

da_sein

دواليسم در عشق فاجعه به بار مياورد.

ز

فاجعه... فکر می کنم تجربه به بار آوردنشو فراموش نکرده باشی....

رضا

هومن عزيز... فاصله هر چيزی رو ممکن می کنه... عاشق دو چيز در آن واحد بودن معنی نداره... اما وقتی پای بهد و دوری و زمان وسط بياد ديگه هيچ چيزی مهم نيست... آدم يعنی همين... الحق که حرف رو تو پاراگراف اول زدی... لينکت آماده اس... يا علی...

ديوونه

سلام استاد هومن . اين پست بيشتر از هر چه تابحال بر صفحه شهروند خوانده بودم به دلم نشست .

به قول يکی از اين مبتذل خوانان لس انجلسی: واسه ی دل يه دلبر بسه اگه دو تا بشه يکيش هوسه اگه سه تا بشه دنيا هوسه اگه جهار تا بشه هوا پسه!

salam man ziad az in website didan mikonam matalebet jalebe albate hamishe ba fekre man ieki nast!,in daf'e ie chize motafavet neveshti. vali fekr mikonam ino khoob midooni ke hich kodum az eshghaei ke ma mibinim eshgh nist! behtare ziad donbale eshgh va darke shohoodie oon nari ejaze bede khodesh biad soraghet(shayad ham hichvaght nayad!!), albate eshgh be manaie mota'alish raahro mikhad,omidvaram betooni rahroe khoobi bashi va oono dark koni man ke natoonestam!

از نظر خيلی ها عشق به دو مساوی خيانت به يکی است. نمی گم موافقم با اين نظر ولی مگه عشق بينيازی از همه و هيچ نيست؟؟؟ پس چطور می خوای در عين بي نيازی از باقی دنيا ( به خاطر عشق به اولی) به دومی هم نياز داشته باشی ( در واقع عاشق دومی باشی؟) در واقع بحث خيانت پيش مياد. ولی بازم اين برميگرده به اينکه معشوقت چيه. به قول نويد ميشه عاشق سنت و مدرنيته همزمان بود ولی همزمان عاشق دو زمينه مختلف کاری بودن سخته ( پزشکی و شهرسازی مثلا ) و عاشق دو تا آدم بودن با تقريب خوبی فاجعه است!!!! ( يکيشم زياده و بی خود)

فرناز

سلام . ۲ تا داستان نوشتم . خوشحال می شم نظرتو بدونم .