عصبیت قبیله ای درمحیط علم و کار

امروز اگر استادی  کتابی را با انتشارات دانشگاه تهران چاپ کند ده برابر بیشتر ارتقای علمی میباید تا زمانیکه همین کتاب را خارج از دانشگاه چاپ کند!  امروز این لکه آبی آرم دانشگاه تهران به کارهای علمی بها می دهد!! همانطور که کرسی دانشگاه به آدمها افتخار می دهد، باز هم همانطور که مدیر جایی بودن به کسی اعتبار می دهد، کاملا  اوضاع وارونه شده است، این دانشگاه است که باید  از حضور اساتید افتخار گیرد و اعتبار یابد، این نحوه ارزش دهی  بسیار گمراه کننده است،  امروزه  مقالات ISI را معتبر می دانند اما چه بسیار مقالاتی چنین که به هیچ درد نمی خورند چه بسیار تز های دکتریی که هیچ حرفی ندارند و به  هیچ درد نمی خورند. مجلاتی که علمی پژوهشی هستند آیا گره ای از مشکل باز کرده اند؟؟ هنرهای زیبا و صفه را ببینید، پر است از مقالاتی که ارتقا بخش نویسندگان است اما نه محتوایی دارد و نه حرفی! آیا تاکیید بر این اعتبارها چیزی جز عصبیت قبیله ایست؟؟ آیا تعصب بر دانشجویی فلان جا بودن استاد فلان جا بودن و در دارو دسته فلانی بودن نشان فاصله گرفتن از تمدن نیست؟ امروز همین جاهلان می خواهند برای علم و عالم تصمیم گیری کنند و شاگردان و نزدیکان  خود را جانشینان خود کنند. جاهلند اگر گمان کنند فلانی خوب و داناست چون اورا تایید می کنند و جا هلند اگر گمان کنند می توانند برای آینده علم چهره معرفی کنند!  حتا در منبع معرفی کردن و درس دادن هم این تعصبات حضور دارد، چه رسد به کار کردن و مشاور انتخاب کردن و اینها، تعصب بر افراد حرکتی قومی است که چون می دانند غیر قابل قبول است نقاب علمی بر آن می زنند و با هزار ابزار و زبان تلخی که مخصوص حرفه مندان این رشته است آن را توجیه می کنند اگر هم لازم شد از لوده بازی ابایی ندارند. تا روزی که فرد بر محتوا غلبه دارد و ارزش یابی ها با حب و بغض است شرایط بهتر شدنی نیست

/ 3 نظر / 13 بازدید
فرشید

سلام بر شما در مدت چند روزی که وبلاگ های شهری را مرور می کردم وقتی وبلاگ شما و دوستانتان را پیدا کردم کار شما را کاملا متفاوت یافتم. جدیت شما تفاوتتان با بسیارگان است. به مطالبتان در سایت دفتر پژوهشهای شهری لینک می دهم. پیروز باشید

محمدرضا منعام

سلام در چند ماه گذشته بسيار با دل پري مي نويسيد.علت چيست؟

هومن

با تشکر این نکته ایست که خودم به آن توجه نداشتم. احساس خوبی نسبت به محیط کار و علم ندارم هرچند افراد را در فردیتشان مقصر نمی دانم اما سعی داشتم در نوشته ها استدلال ها و دلایل پر بودن دلم را توضیح بدهم نه انگیزه را که اگر رفع شدنتیست رفع شود. این نوشته آخر را بعد از خواندن مقاله ای در مورد علم سنجی در دانشگاههای ایران و قبلی را بعد از خواندن کتاب سیر اندیشه ها و مقایسه آن با فصلی از کار کاتبرت نوشتم. راستش خبری آنچنانی نیست اگر این دل پر است!