انسان و شهر


انسان از روز اول شهر نشین نبوده است، هرچند زندگی جمعی در حد محدود آن را می توان به عنوان ویژگی ذاتی انسان شناخت اما شهر نشینی را نمی توان چرا که چه یکجا نشینی و چه شهرنشینی عارض بخشی از تاریخ انسان هستند، انسان هم مسلم تاریخ دارد و در تاریخ خود دچار تحول شده است مثلا امروزه شاید بتوان شهرنشینی را و زندگی با ارتباطات بالا را ویژگی تاریخ انسان در قرن جاری دانست اما نمی توان شهرنشینی را ویژگی ذاتی انسان دانست، انسان اما محصولاتی در سراسر تاریخ  خود داشته است مثلا هنر را می توان ازین محصولات دانست اما علم را نه،

اگر شهرنشینی ذاتی انسان نباشد پس نمی توان انسان را با مطالعه شهر شناخت، البته جنبه هایی از انسان را می توان از هر فعل او شناخت اما چون شهرنشینی ذاتی انسان نیست نمی تواند آیینه ای تمام نما باشد. برخی از شهرشناسان بر این باورند که شهر مهمترین عامل شناخت تمدن است، این ادعا را با این توضیح که شهرنشینی عین تمدن است می توان پذیرفت اما برای شناخت انسان( در حالت کلی)  نمی توان شهر را (در حالت کلی) مطالعه کرد، این مطلب از افلاطون که انسان شهر و عالم یک کلمه اند که با حروف ریز درشت و درشتتر نوشته شده اند را بارها در این بلاگ گفته ام و این حرف را ارزشمند می دانم چه وجه بحث افلاطون عدالت بوده است و جنبه تاریخی دارد یعنی در زمان یونان باستان صادق بوده است به خصوص با توجه به نوع حکومت و اقتصاد آن دوران. انسان اما از شهر خود بیگانه می شود و آن را از نو می سازد این حادثه ایست که بارها در تاریخ رخ داده است و احتمالا نارضایتی از شهرهای مدرن هم نمونه ای از آن است، انسان از شهر خود دلزده می شود و به رویای شهر دیگر آن را می فروشد و این می شود که خیابان های چلیپایی شهر های تاریخی را به صلیب می کشند، می توان گفت شهر ذاتا به انسان نسبت دارد چه ما شهری نمی شناسیم که غیر انسان بنا کرده باشد و می توان گفت شهر ها چون فعل انسانند معرف فاعل خود هستند اما شهر ها همیشه عین انسان یا عین شهروند نیستند، این را جوانان ایرانی نیک می دانند.

ازین معنا که انسان مانند شهر است بوی جبرگرایی می آید و توجیه زشتی ها! شهر بی گمان بسیار کوچکتر از مفهوم انسان است

/ 0 نظر / 8 بازدید