آیا شهرسازی نسبت به خدا بی توجه است؟

    اگر مطالعه کننده ای بدون هیچ دانش قبلی شهرسازی را مطالعه کند آیا ردپایی از خدا در شهرسازی وجود دارد ؟ به عبارت دیگر آیا شهرسازی دانشی است که به خدا توجه دارد ؟ دانشی است لاییک و یا اته(ضد خدا) ؟  در هر حال به نظر نمی آید که شهرسازی دانشی ضد خدا باشد اما آیا به طور کلی نسبت به خدا بدون موضع است ؟

شهرسازی چون به مطالعه جوامع هم می پردازد شاید در جوامع خدامحور (اگر وجود ندارد فرض کنیم چنین جامعه ای وجود دارد ) نسخه ای متفاوت بپیچد اما گذشته از نوع باور مردم شهرنشین، خود دانش به خودی خود چه نسبتی با خدا دارد؟ شاید برخی بگویند شهرسازی چون برای انسان است و انسان هم خدایی است پس ردپایی از خدا در شهرسازی وجود دارد اما این موضوع با تبدیل کلی خدا به بخشی از بشریت مغالطه است،

شهرسازی در وضع موجودش تا آنجا که من می دانم نسبتی با خدا ندارد در شهرسازی طبیعت است و گونه خاص آن یعنی بشر، دانش موجود فعل خدا را و حکمت خدا را در هیچ کجا داخل نکرده است و در بهترین حالت برخی از احکام خدارا دیده است که آنهم مربوط می شود به تبلور خاص شهرسازی در جوامع خاص. حال با چنین دانش بشر بنیاد می توان شهر اسلامی ساخت؟! کپی کردن چهارتا طاق و گنبد می تواند محصولی حقیقتا اسلامی تولید کند؟ آن دسته از کسانی که به دنبال چنین مفهومی هستند درابتدا باید بنیان های نظری آن را فراهم کنند چنانچه در چند صد سال پیش در ایران فراهم بوده است البته آن بنیان های سنتی دیگر به کار نمی آیند اگر قرار بود کارا باشند به آسانی نابود نمی شدند. کسانی که چنین ادعایی دارند باید اول دانش را از حالت لاییک (و شاید دکارتی) در بیاورند، این کار با همایش و گردهمآیی و حتی با بودجه گرفتن هم درست نمی شود تا فکری پشت آن نباشد و این تلاش ها احتمالا پر ضرر هم خواهند بود، حد اقل ضرر آن غفلت از مسئله اصلی است

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
احسان

سلام هومن جان خیلی وبلاگه با حالی داری. حتما به من یه سری بزن.اگه دوست داشتی لینکم کن

مریم خبازی

شما فکر می کنید در چند صد سال گذشته این بنیانهای فکری وجود داشت؟!

هومن فروغمند اعرابی

بنیان هایی که در حال حاضر به آن نیاز داریم نه وجود نداشت اما بنیانهایی که بخشی از یک منظومه بود و در تضادی با نگرش و اهداف آنها نداشت

هومن فروغمند اعرابی

مسئله من اینجا این نیست که آیای باید شهرسازی با خدا نسبت داشته باشد یا نه. بلکه هدف مشان دادن صعف برخی استدلالها بوده

علی غرقی

می دونم این ربطی نداره اما دونستنش جالبه دیروز تو این همایش منسوب به "روز جهانی فلسفه" مهرداد قیومی بیدهندی پیشنهاد یک نوع تاریخ نویسی "بومی" رو داد که بر باور به قضاوقدر و اعتقاد به وجود اراده ی آگاهانه ای در چرخ گردون استواره. مثال هایی آورد از نوشته های عرفانی و ادبی کهن (مثل ناصرخسرو) با هدف این که "چرخه روزگار"‌ تجلی اراده ی خداوند است که در زمان هایی به شکل نعمت, در زمان هایی به صورت قحطی و غیره نمود می کنه. بحث آقای قیومی خیلی سربسته و کلی بود و من متوجه نشدم که برای این طور نگاه به تاریخ (در مقابل تاریخ نویسی "غربی") آیا روشی رو هم پیشنهاد داد یا نه. فقط خواستم بگم که اگه یک زمانی کسی تونست با چنین نگرشی تاریخ بنویسه, مطمئنا شما در تاریخ شهرسازی و خود شهرسازی می تونین به اراده ی خدا توجه کنید

هومن فروغمند اعرابی

بسیاری از محققان که اهدافی آنچنانی دارند خود نیک می دانند که کمیت دانش و استدلالشان لنگ می زند این مثال هم ازین نظر تایید کننده این ادعاست اما هدف من از این متن نقد تفکر این اساتید بود و شخصا نظری در مورد تولید چنین دانشی ندارم و من نمی خواهم این کار را بکنم کار من اینجا نقد این اساتید بود و بیان این مطلب که دانش شهرسازی لائیک است و گندم از گندم خواهد رویید و تلاش های سازمانی اساتید کاریی جز خرابتر کردن کارها در پیش نخواهد داشت مگر آنکه حداقل صدر و منتهای حرفهایشان با هم جور باشد!

مرتضی

سلام وبلاگ مفید وخوبی دارین برای همین شما رو لینک کردم تا سایر دوستانم نیز بهره ببرند. موفق باشید

مهرسا

بزرگ شدن عجب عالمی داردها...