تاملی در باب اتهام کج فهمی شهرسازان

 در جامعه ای که روشنفکران یکدیگر را به کج فهمی متهم می کنند مفهوم کج فهمی پتانسیل سو استفاده می یابد. فردیدیان کربن را به کج فهمی متهم می کنند و بالعکس سید جواد طباطبایی تقریبا همه را با کج فهمی می نوازد و سنت گرایان مانند نصر مدرن ها را کج فهمان فلسفه سنتی می دانند و پوپریان درک هایدگریان ایران را کج فهمی می دانند. خلاصه به سراغ هر نحله ای که بروید بازار کج فهمی رونق است. بی شک کج فهمی یک متن بر خلاف ادعای برخی فلاسفه پست مدرن که درک را صرفا در ذهن خواننده ممکن می دانستند امری ممکن است. زبان آموزان نیک می دانند که چه محتمل است متنی را دچار کج فهمی شوند و این کج فهمی سریعا در جواب ها خود را نشان می دهد اما کج فهمی متفکر را باید متفکر دیگری تصحیح کند. قطعا مسئله زبان فارسی در حال حاضر ظرفیت های کج فهمی زیادی دارد، این مسائل بیشتر می شوند وقتی ارتباط این زبان را با دیگر زبان ها بسنجیم. سر منشا بسیاری ازین کج فهمی ها لا اقل در ادعاهای بسیاری مسئله ندانستن زبان یا ریزه کاریهای زبان تخصصی است. زبان فارسی که خود پر بود از ایهام و مجاز و کنایه و امثالهم بعد از دوران قاجار به سنت چرند نویسی هم دچار شد و پس از آن با آمدن مفاهیم فرنگی مشکل شدیدتر شد. اما همه اینها و دلایل بیشتر دلیل بر ترویج اتهام کج فهمی نمی شود و نباید بشود.

بسیاری مرحوم منوچهر مزینی را به دلیل ترجمه سیما به جای image سرزنش می کنند. در این میان برخی معادل های دیگری پیشنهاد می کنند منظر ذهنی ( ترکیبی پارادوکسیکال که برای فهم دقیق آن باید چند خط توضیح مترجم را هم خواند و در نهایت متوجه نخواهید شد چرا به غلط نام زنگی کافور نهاده شده!) و تصویر ذهنی ازین دسته اند. اینکه گفته شود مرحوم مزینی درک درستی از سیمای شهر لینچ نداشته است به دلیل همین معادل یابی امری کاملا غلط است چون خود مفهوم را بدون خواندن کتاب نمی توان فهمید. در معادل یابی زبان فارسی نمی توان خیلی سخت گرفت چون اگر عین واژه قرار داده شود  عملا ترجمه ای صورت نگرفته و اگر معادلی نهاده شود این معادل پیشینه لازم را ندارد. برای مثال برخی مانند دکتر پاکزاد معادل شکل را برای فرم معادلی نا دقیق می دانند. اما به عبارتی دقیق چاره چیست! وقتی ابژه و سوژه هنوز معادلی ندارند چه انتظاری از فرم است؟!! اگر معادلی که مترجم انتخاب کرده اولا در زبان فارسی مشکلی ندارد ( بالاخره قرار است ترجمه به فارسی باشد!)  و ثانیا معادلی نسبتا مترادف است در این شرابط به هیچ وجه از این دقت ها نباید به خرج  داد چون با این پیشینه زبانی هیچ ترجمه ای خوب نیست. و بهتر است به جای این دقت سنجی ها به دنبال درک و تولید مفهوم باشیم و الا همین خواهد بود.

با سنجه ای که دقت سنجش این موارد را ندارد این نکته سنجی ها غفلت از موضوعی اصلی تر است. اگر اینگونه باشد اتهام کج فهمی امری غیر اخلاقی است. در این شرایط که زبان فارسی پیشینه محتوایی این مفاهیم را ندارد معادل یابی امری در سطح تالیف است و برای نقد آن باید نسخه ای به مراتب بهتر از آن داشت و الا همین پیشینه ارزشمند است. چرا که در غیر اینصورت ما برای یک واژه مانند سیما چند معادل خواهیم داشت که کار بدتر هم خواهد شد.

در نهایت به نظر نمی آید ترویج اتهام کج فهمی متون اصلی اولویت دانش شهرسازی در حال حاضر باشد.


/ 3 نظر / 17 بازدید
مریم

البته کاملا موافق هستم که این نوع روابط بین متفکران همه رشته ها وجود دارد ولی قطعا در روابط بین معماران و شهرسازان بیشتر مد شده. نقد دوران مدرن در ایران به جای هدف قرار دادن بهبودی و تلاش برای بهتر کردن کار دیگران قطعا بیشتر در جهت تخریب حرکت کرده تا از این طریق منتقدین جای پایی برای خود بیابند. 

مریم

منظورم از نقد منتقدان نقدی است که به واژه های یکدیگر دارند.

هومن فروغمند اعرابي

دوست خوبن سهيل كاراگاه در مورد فاعده سنگ پرات كردن براي موفق شدن نوشته اي در آرونا گذاشته است، من شخصا در مورد انگيره منتقدان و اساتيد نظري خاص و منفي ندارم اما اينگونه نقد ها نقد نيست اين حرف ها سنگ پرتاب كردن هم نيست چون خيلي ظاهري پژوهش گرانه دارد مسئله اين حرف بي محتوا بودن آنهاست كه اشاره شد