شعری برای دیوار

«من بودن» را ، «ما باشندگی » را 

و

 حریم گرم بودن را معنا کردی

امتدادی؛ من با پاهایم آن را درک کنم

و تو تمام آنچیزی که در طول تاریخ گذشته چون دست نوشته ای بر خود داری

براین روال همواره پیوند دهنده ای

در امتداد و یا در مقصد، آنجا که از خود گذر داده شدی نور صبح و زیبایی فصل ها را نشانمان دادی

در حالی که یگانگی و فاصله را آشتی داده بودی من توانستم آنچیزی را که میدانم ببینم

 و چه سخت بر نابودیت کمر بسته اند !

و حال آنکه نمی دانند تو ظرف ظرف ها هستی .

 ممکن است تمامی دارایی هایشان بر زمن پخش شود

معنا بمیرد

و احساس نیز !

 تو اما قهرمانانه «رفتن» و گاه رسیدن را معنایمان کن



نویسنده :گمنام

/ 5 نظر / 14 بازدید
sadr

موجیم و وصل ما از خود بریدن است ساحل بهانه ای است؛رفتن رسیدن است

فقط آخرش! تو اما قهرمانانه «رفتن» و گاه رسیدن را معنایمان کن دوسش داشتم!

هاله

اون بدون نام منم!!!! مثل هميشه بی دقت و سر به هوا!

نوید

اين ابیات به يادم افتاد.حيفم اومد ننويسم: بار ديگر ما به قصه امديم/ما از ان قصه برون خود کی شديم گر بجهل اييم ان زندان اوست/ور بعلم اييم ان ايوان اوست ور بخواب اييم مستان وييم/ور ببيداری بدستان وييم ور بگرييم ابر پر زرقوييم/ور بخنديم ان زمان برق وييم ور بخشم و جنگ عکس قهر اوست/ورر بصلح و عذر عکس مهر اوست ماکييم اندر جهان پيچ پيچ/چون الف او خود چه دارد هيچ هيچ

olgiato

ميشه خواهش کنم يکی رفتن رو فقط رفتن رو برام معنی کنه بقيه اش رو خودم سعی ميکنم فقط چه جوری برم از کجا ؟ به کجا؟چه جوری؟ با کی ؟ با چی ؟ چرا ؟ و........... اینا رو به من بگین قول میدم خودم برسم