غربگرایی مضاعف


تندروی فعلی در شرایط تاریخی ایران را می توان بر اساس بحران هویت بررسی کرد، ایرانیان دیروز که با هزار آرمان و آرزو به جنگ همه چیز شرقی و غربی و غیر اسلامی و غیر ایرانی رفتند و مانند همه کسانی که خود را کاملا بر حق می دانند برای گسترش مواضع بر حق خود تمام کره زمین را هدف قرار داده بودند امروزه دچار سوالاتی ذهنی شده اند. از طرف دیگر رشد زیاد جمعیت جابجایی های اجتماعی و به تعبیری مدرنیته از پایین ایران هویت مردم را دچار خلل کرد. در این شرایط طبیعی است مردمان به دنبال هویت یابی خود به گروهای بپیوندند که با زیاده روی برای اعضای خود هویتی پررنگ ایجاد کنند. مجموعه صاحبان قدرت هم برای جذب توده ها مجبور یه ساختن شعارهایی شوند که در مسابقه با آن گروهها کم نیاورند.

از نظر تاریخی حاکمیت های تمامیت خواه همواره در کشورهای پرجمعیت شکل گرفته اند. از طرف دیگر بعد از جریانی که همه را مانند هم یک رنگ کرد هویت یابی امری طبیعی است. این موضوع که گروههای تندروی فکری و نافکری در جای جای ایران شکل گرفته اند و این شکل گیری های نامیمون همزمان با جمع آوری توده ها برای حاکمیت  است و در این همزمانی همه شعارهای تند می دهند بی دلیل نیست. این تندروی متاسفانه در ایران در شرایطی در حال نهادینه شدن است که به نظر می آید غربگرایی مضاعف را ایجاد کند.

در زمینه تولید دانش وقتی با شعار های دهن پر کن به دنبال راه میان بر علمی هستیم و لزوما نتایج این راه ابداعی را با علم غرب می سنجیم یک بازی باخت را آغاز کرده ایم. با این وضعیت دانشگاهها و دانشجو ها  چگونه می خواهید در مدت زمان کوتاه به تولید کننده درجه یک دانش تبدیل شوید؟  وقتی نیاز به تولید علم نیست چگونه می توان آن را تولید کرد؟ با بازی نقش؟ اگر چند سال و گذشت و این حرکتی که شما نشانه هایش را می بینید و ما نمی بینیم به ثمر ننشست سرخوردگی علمی را چگونه حل خواهید کرد؟ راستی چند کشور با وضعیت فرهنگی نابسامان تولید کننده درجه یک علم بوده اند؟

حکومتهایی که بر دانشمندان خود فشار آوردند که فلان علم را تولید کن جز محصولی بی ارزش از آن دانشمندان دریافت نکردند.  در شوروی داستان آن زیست شناس که علم کمونیستی تولید کرد و چندین دانشمند را چون با ایدئولوژی او مخالف بودند از دانشگاه بیرون کرد و رئیس شد  و استالین هم دلش غش می رفت برای حرفهای او که چگونه به این حقایق دست یافته، لطیفه است در حال حاضر در مجامع علمی!

اگر ملاک پیشرفت یک جامعه تولید علم است که شک دارم، اگر معیار سنجیدن علم مقایسه ما با آنهاست و اگر شکست در اینهمه آرمان خواهی سرخوردگی را پیش آورد. باید آماده باشیم که دوباره از خود بیگانه تر شویم. راستش نمی دانم چرا برای ندیدن تلخی های واقعیت سعی می کنیم با تبلیغات کوچک را بزرگ نشان دهیم. برای فرار از این دام خوش رنگ باید پتانسیل ها را واقع بینانه و کمی هم منفی نگر ببینیم و باید تلاش ها را برای اهدافی واقعی تنظیم کنیم و از دادن وعده های عجیب خودداری!

 

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
علیرضا

این بحران در مورد علوم اجتماعی بیشتره اینطور نیست؟ منظورم در مقایسه با علوم محضه.

هومن فروغمند اعرابي

اين مسئله مسئله علوم انساني نيست اما در علوم انساني خود را نشان مي دهد. اما اگر در اوليت هاي حكومت دانشي كم كارامد اوليت پيدا كند نشان مي دهد كه مسئله ملي تاريخي است. يا اينكه به موضعي پر اهميت توجه نكنند به هنر به فرهنگ به شهرسازي به خيلي چيزها!

مریم

شاید این هدفگیری ملی درست نباشد ولی نمی توان به واسطه اوضاع بد فرهنگی و ... از تولید دانش باز ماند. چرا نگذاریم که دانشمندان ما در اوضاع بد به تولید دانش بپردازند؟ گفته بودیدکه می خواهید کانون توجه تان را روی مسایل طراحی شهری بگذارید ولی به مسایل ملی تاریخی گریز زده اید!

هومن فروغمند اعرابي

دانشمندان باید به وظیفه خود بپردازند اما سنگ بزرگی که برداشته شده شاید آبروی انهارا هم ببرد. دانشمندان اگر وظیفه خود را خوب فهمیده باشند نباید بازی سیاسی را باور کنند و نباید علم را جعل کنند بلکه باید تولید کنند. مسائل شهری این روزها پیچیده تر از آن است که با بخشی نگری حل شود

مریم

با صحبت شما موافقم اما بخشی نگری هم بخشی از قضیه است. ما هم به حرکت بالا به پایین احتیاج مندیم و هم بالعکس. نمی توان با این بهانه که حرکتهای کلی نگر نداریم از حرکتهای جزئی بازبمانیم.

علیرضا

لطفا اگر از حرکت پایین به بالا نمونه ای سراغ دارید معرفی کنید.سخت به بررسی آن نیازمندم.