چرا نه در پی عزم دیار خود باشم؟


چرا نه در پی عزم دیار خود باشم ؟؟
پرسش واضح است و جواب دغدغه بر انگیز،کدام دیار ،چه عزمی لازم است ؟ حافظ در کجا بوده است که چنین پرسشی کرده ؟
اهل کجای؟ چرا از اهلییتت می پرسند ؟ مگر نه این است که هر کس اهل آنجاست ،آنجاییست؟
"نخستین بار گفتش از کجایی بگفت از دار ملک آشنایی" گویا پرسش از کجایی همان پرسش کیستی است.
اما چرا حافظ در دیار خود نبوده و آیا این در دیار خود نبودن وجهی از بی هویتی بوده و یا طلبی و دردی برای سلوک؟

!!! گرفته ام... ببخشانیدم

«شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر می کنید کاری !! »

/ 5 نظر / 6 بازدید
سايه

هومن جان عزيز جان براي اولين و آخرين بار ميگم من اين حافظ رو خيلي دوستش دارم ها يه وقت بي احترامي بهش نكني! ضمناً از قديم گفته اند خانه آنجاست كه دلدار آنجاست. شاد باشي دوست من

هاله

شهر و دیار نه جایی است که در آن به دنیا می آییم نه جایی است که انتخاب می کنیم در آن زندگی کنیم و نه.... شک دارم کسانی که شهر و دیار واقعی خویش را یافته اند بیشتر از انگشتان دست بنده و جناب عالی باشد!! باز هم به کسانی که در طول زندگی خود می فهمندکه شهرشان را بیابند. بگرد اگه پیدایش کردی یک خبری بده شاید ما هم ره به جایی بردیم برادر جان!نیشخند] این پوسترتون هم که ......

da_sein

مفهوم وطن و ديار برایم مبهم شده...............اما ديارم را با تمام کم لطفی هايش دوست دارم........ جايی است که نگاه ها را می فهمم........

منا

من اين شعر سهراب رو بيشتر دوست دارم: شهر من گم شده است من با تاب من با تب خانه ای در طرف ديگر شب ساخته ام من در اين خانه به گمنامی نمناک علف نزديکم . . .