عبرتهای ماجرای خر


چند سال پیش در سفری با یکی از دوستانم به یکی از روستاهای کوچک ایران ماشینمان دچار مشکل شد این در حالی بود که طی همان روز و روزهای قبل دچار مشکلات پیاپی می شدیم در واقع سفر برای التیام خاطر آن مشکلات تدارک دیده شده بود مسئله ماشین به باور مکانیک محلی که بغال و قصاب محله هم بود خیلی بغرنج بود و من دوستم هم اتفاقا از شدت عصبانیت خنده مان گرفت، در آن شرایط چاره ای نداشتیم جز پیاده روی. یعنی امتداد جاده تنها تفریح و تنها اتفاق ممکن در آن حوالی بود. بعد از دقایقی پیاده روی صدای یک خر توجه مارا به خود جلب کرد، من تناسبی میان خر و کاریکاتور حس می کنم حال اینکه آیا کاریکاتوریست ها خر را الگو قرار داده اند و یا این ویژگی ذاتی خرهاست بماند، خلاصه این کاریکاتور داشت با صدای بلند داد می زند، ناگهان متوجه طناب بسیار کوتاه دور گردن آن و گره عجیب آن طناب شدیم، شرایط آن روز مارا نسبت به گرهها حساس کرده بود اول برداشتمان این بود که صاحب این خر عجب انسانی بوده، بعد دیدیم شاید علت و معلول را اشتباه کردیم! چرا که خود خر با حرکات ویژه ای طناب خود را به درختچه ای گره زده بود و همه داد و بیداد آن خر هم ناراحتی از این کوتاه بودن گره بود.

قصد داستان گویی نداشتم و همواره به داستانی شدن فضاهای تخصصی نگاه منفی داشتم،و نمی خواهم به کسی که در زندگی و کارش گره ای افتاده توهینی کنم، داستان ها خیلی مواقع تمثیلی هستند و مفاهیمی را با خود حمل می کنند، امروز تمدن ما و به طور خاص وضعیت شهرهای ما و ناله مردم و متخصصان ما حاصل فعل دیروزمان بوده است و از طرف دیگر هم مسئله بسیار پوچ است و هم راه حلش آسان البته شاید برای ما آسان نباشد یا آسان به نظر نیاید.

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
**علي**

سلام من و خداوند هر دو فراموشكاريم . من فراموش ميكنم كه خدا چقدر بزرگ است و خداوند فراموش ميكند كه من چقدر گناهكارم . .الهم عجل لولیک الفرج . منتظر حضورتون...

سکونتگاهی برای همه

از ماست که بر ماست

مسعود

خوشبختي يگانه چيزي است كه مي توانيم بي آنكه خود داشته باشيم، ديگران را از آن برخوردار سازيم.((كارمن سيلوا)) به روزم (آپم) و منتظرقدمهای سبزتون [گل]