فضاها ، شهرهای امروزی و جایگاه عرفان!!

در "تمثیل شهر به عنوان مبدا حرکت به سوی لا مکان" که با نام "شهر و صحرا" در آرونا بود؛ نگرشی سنتی به تقابل فضای شهر و فضای صحرا مطرح شد اما در واقع هر نگرشی که شناخت و ابزار مدرن را در اختیار دارد نا گزیر به مفاهیم آن می پردازد ( چرا که لاجرم نسبتی میان ابزار و استفاده کننده وجود دارد) پس ضروریست برای شناخت بهتر فضاهای متقابل وضعیت امروزی آن را ترسیم کنیم. وضعیت امروزی آگاهی بشر تحت تاثیر مدرنیته و هم سطح شدن آگاهی ها و فرهنگ هایی که در ابتدای دوره مدرن مسکوت بودند، و فرهنگ های غیر مدرن که امروزه در فضای تعریف نشده مدرنیته (یعنی فضای روح) نیز در سطوحی هم سطح بازنمایی شده اند. حاصل چنین تقابلی که جهانی شدن آن را برای تمامی مردم دنیا(شاید به جز چند قبیله در آمازون و آفریقا) اجباری کرده است چهل تکه شدن هویت بشری و جمع انواع آگاهی ها و فرهنگ ها در نوع بشر است. ذهن نیز که لاجرم حتا در خیالی ترین حالات خود در فضا محقق می شود، امروزه شاهد فضاهای مختلف و شکاف های فضایی است، همه ما ( بشر مدرن) این شکاف فضایی ذهنی را تجربه کرده ایم و در حالات مختلف به سادگی در حوزه های متضاد تغییر فضا می دهیم شاید جانمایی عناصر کاملا متضاد که متعلق به فرهنگ ها و اعصار مختلف هستند به صورت موزاییک وار در شهر تبلور این امر در عصر مدرن باشد؛ اما در هر حال این فضا هرچند فراگیر و همگانی مبتنی بر آگاهی عصر مدرنیته است و در مواردی که مدرنیته ساکت است ( به خصوص در مورد فضای روح ) اتفاقاتی دوگانه رخ می دهد. این اتفاقات که در دنیای امروز شاهر آن هستیم یکی ورود شبح وار روح به فضاهای اثیری اما غیر روحانی است که منجر به ملغمه هایی مذبوحانه از عرفان و متافیزیک است،بسیاری از آثار فرهنگی سالهای امروز مانند فیلم ها و رمان ها شاهد این مدعا هستند که معمولا بر مجازی سازی استوار شده اند، اما اتفاق دیگر که در سالهای متاخر دوران مدرن به وقوع پیوست یعنی هم سطحی آگاهی های بشری و تهی شدن جهان از آرمان منجر به نوعی احساس نیاز به تحقق تمثیل هلی قدیمی به صورتی ناب تر از فضای مجازی شد، انسان در این حالت نیاز به فضایی روحانی ( و نه شبح وار در دنیای مجازی) را حس می کند چنین نیازی که مدیون غرب و مدرنیته است بشر را به سوی «کشف قاره روح» فرا خوانده است؛ فضای روح دیگر فضایی شکاف دار نیست و فضایی صاف و جهت دار است که لاجرم محتوایی روحانی دارد.

← شالوده این بحث مبتنی بر اثر پر محتوای "افسون زدگی جدید" اثر داریوش شایگان است

← این مطلب در آرونا نیز موجود می باشد

/ 6 نظر / 8 بازدید
ندا

سلام يک سوال:شما تحصيلاتتون در چه مورده؟ يک پیشنهاد: شما بايد يک کمی زير دیپلم بنويسيد تا بی سواد هايی مثل من بتونند کامل بفهمند. من تا چند روز ديگه به پيشنهاد شما يک مطلب از حرفهای دل خودم را مينويسم . بهم سر بزنيد خوشحال ميشم. خوش باشيد.

da_sein

از بحث تقابل شهر و صحرا خوشم مياد............ چون خيلی حرف توش هست که جای بررسی داره.

ندا

سلام ممنون که بهم سر زديد در ضمن من منظورم اين نبود که شما بد مينويسيد راستی شما بوديد که اولين بار بهم نظر داديد و کلی من ذوق کردم و روحيه گرفتم. منظورم ابنه که بی سوادی از خودمونه بابت همه چيز ممنون. خوش باشيد.

مهران

بله حق با شماست ولي آنچه كه از روح بيان شده به عقيده حقير داراي شكاف و فضاي خالي درتمام زمانها و قرون بوده است و آگاهي بر آن نه از تمدن و نه از زمانه بر ميآيد حقيقتي است كه متوان ان را با دل حقيقت بين در هر عصري دريافت و اين شكاف را هرگز نمي توان با مدرنيته و بينش هاي علمي و تجربي پر كرد و بهتر است دنياي غرب را با همان دنياي مجازي شبح وار به حال خود بگذاريم و در شرق خودمان به دنبال كمال انساني باشيم كه نه علم را ياراي دستيابي به آن است و نه تجربه ,لازمه آن دل است و عاشقي و شيدائي

ديوونه

همينطوری حال کرده شد که به شما لينک در کنيم. جالب می نويسيد. اما اين شهر است يا شهر عشق؟

سايه

آنچه ناياب است در عالم، وفا و مهر ماست ورنه در گلزار هستي سرو و گل ناياب نيست گر ترا با ما تعلق نيست ما را شوق هست ور ترا بي ما صبوري هست ما را تاب نيست گفتي اندر خواب بيني بعد ازين روي مرا ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نيست جلوه صبح و شكرخند گل و آواي چنگ دلگشا باشد ولي، چون صحبت احباب نيست