حجاب اکبر

سواد سه معنای رایج دارد، سیاهی شهرها که از دور دست دیده میشود یا حومه شهر را سواد گویند، سیاهی مرکب و دانش. در نگاه اول به نظر می رسد که دانش ارتباطی با سیاهی ندارد اما دو ارتباط میان دانش و سیاهی مفروض است. اول اینکه دانش بر اساس سیاهی مرکب ایجاد می شد و یا خواندن و نوشتن را دانش و سواد می دانستند و دوم اینکه دانستن خود به نحوی حجاب است.برخی که جهل را حجاب دانستند دانستن یا پندار دانش را حجاب اکبر می گویند که انسان را از فهم حقیقت دور می کند.

دانستن بشر همیشه مرکب است، به این معنی که دانستن، دانستن چیزی است. ودر برابر این سوال که من می دانم میپرسیم چه چیز را! این دانستن را دانستن چیزهای جزئی گفته اند اینکه فلانی چه کرد و چه شد دانستن وقایع است. در مقابل این دانستن دانستن دیگری تعریف شده که به معنای دانستن حقیقت است آن دانستن مکاشفه است یا آنچه هایدگر به استناد زبان شناسیش آلثیا می گوید. لثیآ همان چشمه ایست که مادر آشیل آشیل را در آن شست تا پدرش او را نخورد، چون پای او را گرفته بود پای او آسیب پذیر بود. آ پیشوند معکوس ساز است با این احتساب آلثیا یعنی بی حجابی، یعنی فهم هستی یعنی آنچیزی که از آن به کنار رفتن پرده ها اشاره شده.  چنین فهمیدن عرفانی ربطی با دانش به معنی امروزین آن ندارد. دانش امروز بشر دانش وقایع و مجردات و نظریه ها گمان هاست. شهرسازی و معماری هم بخشی از این دانش است با این تفاوت که چون شمه ای از آفریدن در آن هست پتانسیل خود بزرگ بینی برای مبتلایان به این دانش بالاست.

شهرسازان و معماران خود را دانشمندان و آفریدگاران می پندارند و در ایران به هزار دلیل این خود بزرگ بینی جدی تر شده است. به نظر بنده بد نیست که درس اخلاق شهرسازی در کنار مباحث فلسفی بیشتر برای شهرسازان و معماران مطرح شود تا بادانستن حد واقعی دانش از خود بزرگ بینی جلوگیری شود. که حتی اگر شرایط فعلی قابل قبول باشد مطلوب نیست.

/ 1 نظر / 33 بازدید
علی غرقی

(قصد توهین ندارم، اما) اکثریت‌قریب‌به‌اتفاقِ معمارانی که من طی این سال‌ها شناختم، با همان معیار کهنه‌ی این نوشته هم در دسته‌بندی «بی‌سواد» و حداکثر «کم‌سواد»ان قرار می‌گیرند. اشکال لزوماً در این نیست که هیچ‌کدام کتاب نمی‌خوانند (که بعضی‌هاشان واقعاً «چیز»هایی می‌خوانند) بلکه، مشکل از آن چیزی است که به «ادبیات معماری ایران» می‌شناسیمش، و خودش کم‌سواد‌ساز و بی‌سوادساز است. تالیفات «ادبیات معماری ایران» اکثراً از متونی تشکیل‌شده که عده‌ای از این جامعه‌ی خود-را-ایزوله‌کرده برای عده‌ی دیگری از اعضای همین جامعه می‌نویسند. در این بین، مفاهیمی انتزاعی و «پادرهوا» در لباس مفاهیم کاربردی دست‌به‌دست می‌چرخند و چون معیار و ترازویی برای صحت و سقم‌شان قابل‌تصور نیست (یا این که جایی برای آزمودنِ آن‌ها وجود ندارد) همین‌طور به حیات خود ادامه می‌دهند. در این وضع، عجیب نیست که این جامعه‌ی خود-را-ایزوله‌کرده به‌مرور به این نتیجه برسد که کانون تمام تحولات تمدّنی است، امّا دریغ که کسی قدرش را نمی‌داند.