تهران شناسی در دو روایت به سبک یک منبع

 (مقایسه کتاب قصه شهر و شماره ٣٧ نشریه حرفه هنرمند با موضوع تجربه تهران)

نشریه حرفه هنرمند با موضوع "تجربه تهران" قبل از هر چیز ذهن را به یاد کتاب برمن (تجربه مدرنتیه) می اندازد کتابی که در مقدمه آن به عنوان نوعی الگو از آن یاد شده، و جالب است که با وجود اینکه نوشته هایی از  بابک احمدی، محمد قائد،  مسعود و بهنود و... در آن هست اما موضوعیت کلی نشریه حول محور تهران است و مطالب و نکات جالی در آن پیدا می شود و البته مطالب آبکی هم!

کتاب "قصه شهر تهران نماد شهر نو پرداز ایرانی" نوشته دکتر محسن حبیبی هم به موضوع تهران می پردازد و بر آنست که تهران بین دو کودتای ١٢٩٩ و ١٣٣٢ را در نوشته های ادبی پیجویی کند  یه به قول نویسنده " در این کتاب، قصه هایی که شهر را روایت می کنند، رهنمونی برای روایت قصه ای می شوند که تهران خود راوی آن است" این کتاب هم انسان را به یاد کتاب برمن می اندازد،‌ جالب اینجاست که علاقه شدیدی برای روایت برمن گونه از تهران وجود دارد تهرانی که خودش از خودی چیزی ندارد طبیعی است که برای روایت هم باید الگویی داشته باشد

هرچند دوره زمانی مورد بررسی این دو کاملا منطبق نیست ( و حرفه هنر مند نگاه وسیعتری دارد) اما مقایسه این دو مجوعه خالی از لطف نیست،  حرفه هنرمند کاملا با پیچیدگی و ابهام چیستی شهر درگیر است و روایات چندگانه آن خود نشانی از این درگیریست و البته نیک می داند این پیچیدگی در تهرانی که خود حاصل کپی برداری و مهاجرت و آرزوی دیگری بودن است به حد اعلا می رسد. در این نشریه اطلاعات جالیی پیدا می شود از اینکه شهروندان کارگردان انتخابی شهرشان ده نمکی است و رنگ شهر از نگاهشان خاکستری است و تهران مرد است و اگر انسان بود شغلش مسافر کشی بود و... تا توسعه پادگان آبادی تهران و نقشه اعصاب رانندگان تاکسی در مناطق مختلف شهر!

کتاب استاد شهرسازی دانشگاه تهران اما ادیبانه است برخلاف آن نشریه و کتاب برمن شهر را فقط در ادبیات جستجو می کند و تا حدود زیادی بیخیال نقشه ها و فضا ها و باقی جنبه های شهر می شود در این راستا روش این کتاب با برمن متفاوت است و با وجود اینکه شناختی جالب از شهر در نگاه نویسندگان می دهد اما اگر شهرسازی را دانشی برای ارتقای محیط مصنوع بدانیم این کتاب بیشتر به حیطه شهرشناسی تعلق دارد. و از طرف دیگر باز بر خلاف برمن تز اصلی کتاب در وشته ها جستجو نمی شود بلکه تز اصلی مفروض است و تزهای فرعی از نوشته ها نتیجه گیری می شوند

در بسیاری از موارد چه در آن نشریه و چه در این کتاب خواننده می خواهد از نویسنده بپرسد چرا چنین فکر می کنی؟ به عبارت دیگر گزاره های فراوانی بدون پشتوانه علمی استدلالی در هر دو یافت می شود، این ایرادی ندارد. اما برای حیطه استفاده از این نوشته ها به عنوان منبع محدودیت ایجاد می کند، یعنی هیچ کدام از این دو نوشته از حقیقت تهران نمی گویند و از واقعیت آن هم نمی گوید حتی روایت اصلی و پارادایم های آنها تا حدود زیادی شخصی است. اما هر دو به نحوی قبول دارند تهران زشت است تهران با گذشته خود مشکل دارد تهران یک نسخه کپی و کاریکاتور شده است و...

تهران هرچه هست ساخته تغییر مفهوم فضا در ذهنیت ایرانیان است هرچند لایه های بسیار کمرنگی از فضای غیر مدرن در آن دیده می شود، تهران از خود چیزی ندارد حتی همین نویسندگانی که در کتاب از آنها یاد می شود اکثرا برچسب غرب زدگی خوردند و بعضشان خود گفته اند که رمان نویسی امری است مدرن. شاید تنها چیز خیلی تهرانی قانون مسخره و بی پشتوانه شصت چهل باشد!

تهران شناسی امری ضروریست و دغدغه آن در میان صاحبنظران دیده می شود اما جالب است بعد از نگاهی به این دو مجموعه یاد حرف یکی از اساتیدم افتادم که تا کنون کسی تهران را به خوبی بررسی نکرده است، کپی نقشه های موجود یا گشتن در میان متون ادبی و .. همه میتواند بخشی از یک شناخت باشد اما برای تحلیل قوی اول باید به کارآمدی محتوا نگاه کرد و بعد باید چسبی داشت که شناخت را خوب و محتوایی و معنا دار به آن تحلیل و محصول بچسباند،

گزارههایی مانند آنچه در بالا آمد برای تبدیل شدن به کارهای شهرسازی راه طولانی در پیش دارند. هنوز تحلیلی قوی یا مبنای نظری قوی که به شناخت و تحلیل تهران بیانجامد متاسفانه وجود ندارد هرچند تلاشها در جای خود محترم است و انتظار از هرکس در زمینه خودش است، برای نشریه ای در مورد هنر های تصویری پرداختن به تهران آن هم دراین سطح جامعه سناختی و فلسفی امری مبارک است اما چرا شهرسازان با وجود گذشت دهه ها از آغاز این رشته و وجود دهها طرح شهری در مورد تهران به مرحله مقبول نرسیده اند؟


/ 5 نظر / 16 بازدید
علی غرقی

البته من فکر می کنم که از لحاظ حرفه ی شهرسازی، این فقدان پایه ی نظری قوی، جنبه ی عمومی داره (و مختص تهران نیست) و به وابسته بودن به عمل و همچنین نوپابودن خودِ دانش شهرسازی برمی گرده؛ کمیت تجربیات شهرسازانه ی بشر، هنوز به اون مقداری نرسیده که بشه با صورت بندیشون، به حساب، پارادایم های استخراج کرد. لازم به ذکر نیست که این توضیحات به معنای توجیه مطالعات اندک در حوزه ی شهرسازی ایران و تهران نیست.

دورگه

هومن عزیز. اینگونه نوشته نوعی لاس زدن با شهر است. واقعیت شهر حتی در وجه انسان شناسی اش نوعی متدولوژی علمی صحیح و دقیق می خواهد. حس می کنم این جور یادداشت ها نوعی مخدر روشنفکرانه است که نشان می دهد ما و یا اصلن شما، به شهر توجه داریم و خیلی خوبیم! در کل موافقم

هومن

در مورد اينكه شهرسازي پايه نظري قوي ( و حتي قوي ترين پايه نظري ممكن با توجه به شرايط) را ندارد با شما موافقم و همينطور به اين موضوع كه بدون روش شناسي نميتوان برداشتي شهرسازانه از اينگونه متون روشنفكري داشت. اما خود كتاب برمن بر روي شهرسازي تاثير جدي داشت چرا كه اولا خوب و روشمند نوشته شده بود و دوما بر اساس روش شناسي بسياري به عنوان منبع قابل استفاده بود. اينكه نويسنده چرا احساس كرده كه اين تحقيق لازم و مهمترين تحقيق است براي من خيلي جاي سوال داره چون در نهايت آن قسمت هايي كه كار دانشجوي ادبيات است خوب انجام شده و آن قسمتهايي كه كار استاد شهرسازي است جاي سوال دارد. و از طرف ديگر اگر چنين متوني لازم است به اين معني نيست كه نوشتنش توسط شهرسازان لازمه يعني اگر ما معادلي براي كار برمن نداريم كه در شهرسازي از آن استفاده كنيم دليل نمي شود كه شهرسازان كار روشنفكران را انجام دهند.

محمدصالح شکوهی بیدهندی

از این که این کتاب خونده شده و به هر حال مورد توجه شما قرار گرفته خوشحالم و بیش از اون، از خوندن نقطه نظرات شما. فقط خواستم توضیح کوتاهی بدم در خصوص نظر قبلی بدم... من دانشجوی ادبیات نیستم. کارشناسی شهرسازی، کارشناسی ارشد برنامه ریزی شهری و منطقه ای و دانشجوی سال سوم دکترای شهرسازی هستم. به هر حال همین که این کتاب قصه شهر موفق شده که فضای چنین مباحثی رو باز کنه به بخش مهمی از اهدافش نزدیک شده. امیدوارم که در مطالعات بعدی بشه ضعفی که در این کتاب وجود داره جبران بشه. با تشکر از هومن فروغمند عزیز

هومن

با تشکر فراوان از آقای شکوهی من شانس آشنایی با شما را از دوران دبیرستان داشتم و نظر شما در مورد رشته شهرسازی در دبیرستان یکی از دلایل انتخاب شهرسازی توسط من بود و شخصا کارهای شما را با ارزش می دانم. منظور من این نبود که همکاران دانشجویی استاد شهرسازی دانشجوی ادبیات هستند بلکه منظورم این بود که این کتاب در انجام کار ادبیاتیش بسیار قوی تر و مهمتر است تا انجام کار شهرسازیش البته اگر کار شهرسازی را اساسا در نظر داشته باشد! به نظر می آید اگر چنین اثری را ادیبان و یا جامعه شناسان می نوشتند بیشتر به درد شهرسازان می خورد چون به نظر من این کتاب نوعی تولید روایت مورد نیاز ما شهرسازان بود اما علی القاعده شهرسازان نباید راوی چنین روایتی باشند و این حوزه مطالعه آنان نیست