معماری و طراحی شهری 2


 چرا بهتر است طراحی شهری را شاخه ای از معماری ندانیم


به نظر می آید مهمترین چیزی که می تواند میان دو حیطه دانش بشری مرزی ایجاد کند تفاوت در فکر  و گزاره هاست، فکر طراحی شهری با فکر معماری تفاوت دارد، (آنچیزی را که طراحی شهری می نامند و آنچیزی را که معماری می نامند در این متن مد نظر من است)  در طراحی شهری و فرآیند شکل دهی به فضاهای عمومی شهر همواره با کاری گروهی  روبرو هستیم،  چون کسانی که بازیگران  موثر در شهر هستند متعدد می باشند، در طراحی شهری فرم به خودی خود ارزشی ندارد و این ارزش بر اثر رابطه فرم با اذهان شهروندان ایجاد می شود در واقع هدف اصلی طراحی شهری رضایتمندی شهروندان است، طراحی شهری که برای شکل دهی به فضاهای عمومی شهرها ایجاد شده است چون فرآیندی گروهی است باید فرآیندی معقول نیز باشد چرا که عقل عامل ارتباط افراد است، بر این اساس فرآیند تولید فرم در طراحی شهری به اصطلاح باز است و باید برای گروههای درگیر قابل فهم و اصلاح باشد، اما مثلا در معماری آیا قابل قبول است که اثر هنری یک معمار بزرگ را یک شهروند ساده اصلاح کند؟ در طراحی شهری شهر و فضای عمومی آن مجموع فرم های بیرونی بناها و فضاهای عمومی نیست و ابعاد بسیار پیچیده اجتماعی در آن دخیل است، در واقع دانش طراحی شهری در بسیاری موارد از روان شناسی و جامعه شناسی، اقتصاد و حقوق و دانش های دیگر مجبور است پیروی کند پس بنا به اصل صرفه جویی به جای اینکه دانشی بدون کارایی گسترده شود می تواند دو دانش با کارایی بالاتر را تولید کرد.

امروزه برای تولید فضاهای موفق عمومی ناگزیر فرآیند طراحی شهری از معماری (البته از نظر تاریخی از برنامه ریزی شهری) جدا شده است. فرآیند طراحی شهری در بستری رخ می دهد و در راستای ارتقای ارزش های این بستر بدون انتها ادامه دارد ، شکل هیچ شهری حتی بافت های تاریخی شهر ها را نمی توان شکل آخر آن دانست و بعد از آن احتمالا چندید طراح دیگر در گیر همان شکل ها و فضاها خواهند شد. البته معماری هم می تواند زمینه گرا باشد اما اینجا فقط بحث زمینه گرایی نیست پایان طراحی شهری برای یک فضای عمومی اساسا حرف غیر منطقی است.

 فراورده طراحی شهری اساسا از معماری جداست، امروزه مدیران شهری برای تولید فضای عمومی مجموعه ای از سیاست ها و دستور العمل ها و استرات‍ژی ها را می خواهند این فرآورده در بسیاری از موارد قطعی نیست و (what if)ها برای آینده طرح تعیین تکلیف می کنند.

در نهایت این تفاوت ها نیاز به شاخه ای از دانش را ایجاد می کند که البته به معماری و برنامه ریزی شهری شباهت هایی دارد اما چون از بسیاری از دانش آن شاخه ها استفاده نمی کند و از طرف دیگر از برخی دانش های دیگر مجبور است استفاده کند بهتر است شاخه ای جدا در نظر گرفته شود تا کارا تر باشد.

 


/ 46 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هومن فروغمند اعرابی

تا بدینجا اینگونه به نظر می رسد که منظور شما از طراحی شهری آن مفهوم تقریبا پذیرفته شده برای عده متخصصان نیست. و تئوری شما به جای اینکه هنجاری باشد اثباتی است. این بحث به نظر نمی آید به ساحل انجام برسد و به نظر نمی آید از این غور حاصلی دهد. مقدمه های زیادی در منظومه فکری داریا وجود دارد که از ابتدای بحث عیان نیست ابتدا باید یا مانند من تعاریف را به دیگری بسپارند یا خود تعریف کنند. همانطور که در پست اول گفتم این جمله که طراحی شهری زیر شاخه معماریست به خودی خود معنایی ندارد.(هرچند توضیحی که تا بحال داند بیشتر به جای است معید باید باشد بود) پس بسته به توضیحات بیشتر شما من ممکن است موافق یا مخالف نظر شما باشم

زهرا

هم خود متن و هم نظرات جالب و مفید بود.[گل] خسته نباشید

داریا

فقدان روش و نظم آفت شناخت است. در چست قبلی قواعدی را برای گفتگو توافق کردیمو برای یادآوری : 1_پاسخ به این پرسش به تعریف پاسخ دهنده از معماری و طراحی و طراحی شهری بستگی دارد. 2_پاسخ به این پرسش به اجماع اکثریت معماران یا طزاحان شهری بستگی ندارد. ..... و توافق کردیم به "تعریف" بپردازیم نه به نفق قول عقاید دیگران. یخنی به قلب مطلب بزنیم تا بلکه درکی استدلالی از موضوع بدست آوریم. والا کپی پیست کردن عقاید دیگران هرگز شناختی واقعی برای کسی لیجاد نمیکند. در این شرایط البته من هم موافقم که ادامه این بحث بایستی صرفن پس از توافق مجدد بر روش شناسی شناخت پیگیری شوذ. اما نکته ای نیز در مورد "متخصصان " بایستی مورد توجه کسانی که از طریق شرح عقاید دیگران به شناخت نزدیک میشوند , قرار گیرد. اکثریت قاطع متخصصان طراحی شهری یا ÷ایه تحصیلی معماری دارند یا انرا شاخه ای از معماری میدانند. ما میتوانیم این موضوع را نیز در مرکز بحث و بررسی جداکانه فرار بدهیم تا اینبار و مجددن نه بر اساس تغریف بلکه بر اساس "نظر متخصصان" نشان دهم که " طراحی شهری شاخه ای از رشته طراحی معماری است&quo

داریا

هومن عزیز در مورد مستند سازی و غیره شما را به کامنت ها ارجاع میدهم چون بنظر میرسد بین برنامه ریز ی در معنای تخصصی ان و برنامه ریزی در مفهوم عام ان _ که در معماری و طزاحی شهری نیز از ان استفائه میشود _ خلط مبحث میکنید. "به نظر من آنجا که کار به طراحی فضا می رسد باید معماری هم در طراحی شهری مشارکت کند. اگر ما طراحی شهری را زیر مجموعه معماری بدانیم آنگاه معماری باید ادبیاتی برای تدوین نظری اینگونه مسائل داشته باشد. .." اولن از توافق ضمنی مستتر در قول فوق به عنوان خداقل نتیجه این گفتگو خرسندم. دومن اینکه شاید در بحثی در زمانی به "معماری" ب÷ردازیم تا شایذ روشن شود معمار یا طراح شهری هرگز جای افقتصاد دان جامعه شناس برنامه ریز و ... زا نمیگیرد و کلید این مطلب نیز تیم ورک است و نقش همکارانه ای که هر عامل در جریان تیم ورک چه در سطح یک پروژه و چه در مفهوم کلی "علم " به عهده دارد.

داریا

از لنگ نقل قول میکنید اما اشاره نمب کنید که تعریف ائ از معماری نیز همین است. و باز هم اشاره نمی کنید که این یک چیز بدیهی است که ما در مورد حوزه "فن" و "عمل" صحبت میکنیم همواره با یک زمینه چند دانشی و چند وجهی روبروییم . من قیلن به اینکه ما شاخه های مجزای علمی را انتزاع میکنیم و به همین دلیل در جهان واقع چیزی به نام اقتصاد خاص یا شیمی خاص یا موجوذی به نام جامعه شناسی بر نمی خوریم. و درست به همین دلیل هر گاه به جهان واقع لرگردیم به نوعی به جهان ادغام شده این شاخه های انتزاعی علمی بازگشته ایم.ما در معماری و طراحی شهری و ... با جهان واقع سروکار داریم و به این لحاظ با همه شاخه های انتزاع شده دانش سزوکار داریم .و بدین ترتیب روشن است که مغماری و طراحی شهری شاخه ای از هچکدام از حوزه هایی که شما اشاره میکنید نیست ضمن اینکه بسته به مورد "یافته ها و زمینه های هر لایه انتزاع شده علمی در مغماری و طراخی شهری کاربرد دارد.

داریا

بنابراین تا اینجا شما و سایر دوستان همعقیده از بحث تحلیلی خودداری کرده اید .ویکبار دیگر یاداوری میکنم انچه بعضی از دوستان از طراحی شهری مراد میکنند در واقع طراحی شهری نیست. مطالعه کاربردی مثلن جامعه شناسی یا اقتصاد یا مدیریت در انچه که فکر میکنند حوزه شهری است میباشد. و به علت همین درک نادرست نهایتن به هیچ نتیجه ملموس و کالبدی نمیرسند. به قول شما ...."نظر من آنجا که کار به طراحی فضا می رسد باید معماری هم در طراحی شهری مشارکت کند...."

هومن فروغمند اعرابی

برخورد داریا به نحوی که روابط میان دانشی که با واقعیت سر و کار ندارند و دانش هایی که با واقعت سر و کار دارند به این نحو به نظر من بخشی از آن چیزی است که من لزوم ارائه پیش نیازها می دانم و البته در نوع خود مطلبی جدید است. و بر اساس پست شما ما نباید کتاب کاتبرت را کتاب طراحی شهری بدانیم. نکته اینجاست که من طراحی شهری را آن چیزی که طراحی شهری شناخته شده است فرض کردم. شما به اکثر سوالات پاسخ ندادید. مزیتی بر نشمردیدتا بدینجا شما تفاوتی هم ذکر نکردید که حالا اگر شاخه ای از معماری نباشد چه بدی دارد ؟!! نگفتید چرا برنامه ریزی شهری شاخه ای از معماری نیست تعریفتان را از معماری که اینگونه بر می آید که با مفهوم شناخته شده تفاوت دارد(تعریف معماری نیز همین است!) ارائه نکردید بر اساس اینکه معماران طراحی شهری فرا گرفتند استدلال کردید معماری نزد کارشناسان شاخه ای از معماری است اگر اینگونه باشد چون ما دیپلم ریاضی فیزیک گرفتیم...!!! این توافق ضمنی هم که اشاره کردید به گمانم در بسیاری از نوشته های قبلی ام بوده است متاسفانه از بحث شما که بسیار عکس العملی بود توافق آنچنانی کسب نشد. در هر حال ازینکه خرسندید خوشحالم و ازینکه به ب

داریا

من هم از شما ممنون هستم شاد باشید.

music

سلام /سال نو مبارک سايت رو با 8 تا پست اپ کردم / خوشحال ميشم سر بزني http://www.1.mp3sara.com