همه ناراضی   

چند روز پیش در گرد همایی  بچه های دبیرستان شرکت کردم! گرد همایی که ننوشته تنها جاییه که همدیگرو میبینیم، خیلی ها ازین مملکت رفته بودن، خیلی ها اصلا نیومده بودن، خیلی ها به احمدی نژاد فحش میدادن،  کلا خبری نبود، منم که همیشه ازون مدرسه متنفر بودم شاید باید سالهای سال بگذره تا با گذشته خودم آشتی کنم!  فعلا که کماکان از حس نوستالوژیک خبری نیست! اما دانشگاه اوضاش فرق داره دانشگاه از همین الان خاطره خوبیه ! از همه اینا عام تر، سالهایی که هم هم سنام گذروندیم سالهای مزخرفی بود، الانم مزخرفه سرشار از احساس های منفی ، سرکوب ،توهین، عدم موفقیت، نا امنی و ... شاید دلیلی که بچه ها رفتن و به احمدی نژاد فحش می دن همینه، حالا نیاید برای من  توضیح بدید که زمان جنگ اوضا ازینم بدتر بوده، بوده که بوده، چه بدتر !

این درسته که انسان اساسا ناشکره و شاید تو شرایط خوب هم ناراضی باشه اما انسان فکر هم داره مقایسه هم می کنه!  استخوانی هم داره که گاهی فکر میکنه برای لمس کارد ساخته شده، آرمان سرکوب شده هم داره !  رفقا ناراحت بودن ، قدیمی تر ها هم ناراحت بودن ( اصلا حرکی فکر کنه قاعدتا ازین شرایط ناراحته!) حالا خیلی هم مهم نیست که دقیقا کی مقصره مهم اینه که دقیقا من میتونم چیکار کنم،؟

لینک
پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی