آزادی و قدرت در شهرجهانی   

 

ساختن هر چیزی آزادی را محدود می کند و ساختن شهر هم آزادی را تا حدود زیادی محدود می کند، آزادی حرکت ، آزادی نحوه زندگی آزادی نحوه برخورد با دیگران ، البته این محدود کردن  حدود افعال را مشخص می کند و بر این اساس نحوه فعل محدود شده را هم تا حدودی معین می کند.  اینها تکرار مکررات بود ! اما آیا محدودیت های آزادی بر نحوه خواست کنش گران هم تاثیر می گذارند؟  آیا فعل ما بر اساس خواست ما است یا خواست ما بر اساس فعل دیگری ؟

شخصیت و تمامی رفتار های انسان ها از فیلتر های فرهنگی می گذرد و آن چیزی که این فیلتر ها را می سازد عملا همان محدود کننده ها هستند، یعنی تا حدود زیادی خواست ما بر اساس شناخت ما است شناختی که بر اساس تجربه ها و شکل گیری شخصیت ما در نهادهای اجتماعی ( یا همان نهاد های اعمال قدرت ) مثل خانواده، مدرسه و محیط کا و بیمارستان و زندان و ... شکل گرفته است.

یعنی نباید فکر کنیم که چون می خواهیم انجام می دهیم در واقع چون اینگونه پرورش یافته ایم که بخواهیم، می خواهیم ! هرچند دامنه این پرورش خیلی هم گسترده نیست  و اساسا نیازهای انسان ابزار اصلی اعمال قدرت و این پرورش هست ( البته گاهی هم نفی نیاز ها مثل ریاضت ها)  اما نباید فکر کنیم این ابزارهای اعمال قدرت دست اراده شخص، گروه و حتی اندیشه ای خاص در می آید.چیزی که تماما دیکتاتور ها و تمامیت خواهها و از آنها جدیدتر بنیادگراها آرزوی آن را داشتند، حقیقت این است که شعار قرون وسطی که هوای شهرها بوی آزادی می دهد امروزه بیشتر به کار می آید! تمامی عمل ها در فضای پیچیده و پرتقابل اجتماعی شهرها عکس العمل خود را پیدا می کند و این فضا هرگز مقهور تک صداها نخواهد شد،  تقریبا در تمامی شهرهای بزرگ دنیا همه چیز یافت می شود همه عقیده ها همه عبادتگاهها همه تفریح ها و همه فسادها!  به نحوی که گویا افسار اعمال قدرت نهادها در دست فرمانروایی خاص است، گویا جهانی شدن بخشی از همین اجبار است ، در این میان ایجاد صدای بنیادگرایی و زورگویی کاملا طبیعی است، اما تصور خام تربیت ائدولوژیک نسل ها و کشور ها و رسیدن به جامعه ای تک صدایی( تصور کنید آن هم آنگونه که بنیادگراها می خواهند بر اساس فقه!!) عملا غیر ممکن است ، حیطه عمل خواست اینها محدود تر ازین آرزوست....

لینک
سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی