خطر پارادایمگرای افراطی!   

 

آدمها با توجه به فرضیات زندگی خودشان رفتارهای مختلفی انجام می دهند، درک دلیل رفتار انسان ها بدون دانستن این فرضیات و دانسته ها و اهداف اساسا ممکن نیست، در واقع درک دقیق رفتار و معنا رفتار انسان ها به صورا کامل تقریبا غیر ممکن است چون نمی توان به تمام ذهنیات آنها دست یافت، این استدلال اگر بسط پیدا کند حالت خطرناکی به خود میگیرد! اگر نمی توان انسان هارا درک کرد خوب نمی توان ارتباط واقعی با آنها برقرار کرد،  در این شرایط از کجا معلوم که آنچیزی که ما به آن عقل گرایی می گوییم برای دیگران هم همان عقل باشد؟؟( پس به چه نحوی می توان جامعه را کنترل کرد؟) آیا اقوام قدیم را با عقل گرایی امروزی می توان درک کرد؟

این حد از بسط تئوری نسبی گرایی و فرد گرایی خطر ناک است، درست است که ما دقیقا اعتقادات اقوام قدیمی را درک نمی کنیم اما انسان شناسان و دیرینه شناسان وقتی می توانند از آنها و رفتارشان صحبتی به میان آورند که نوعی رابطه علی کشف کنند، مثلا خدای باران دلیل باران از منظر اقوام فلان بوده است، هرچند در این نوع کشف روابط علی در موارد زیادی درک خواست ها اهداف با اهداف محقق همسو می شود ( مثلا در تحلیل بسیاری از مراسم اقوام قدیم  انسان مدرن محصول گرایی را وارد کرده است، در حالی که برخی از جشن ها احتمالا فقط به خاطر محصول و باران نبوده است) اما این حقیقتی دائمی است،  هر تحقیقی هدف مند  است و در فضای کاملا بی طرف رخ نمی دهد اما اگر به بهانه اختلاف پارادایم ها و اختلاف اهداف بخواهیم از مرز روابط علی و عقل گرایی هم موضوعات و هم تئوری ها پارا فراتر بگذاریم دقیقا هیچ چیزی برای گفتن باقی نمی ماند!  درک شهر ها و معماری با توجه به اهداف مختلف ممکن است اما اگر پا را تا حدی پیش بگذاریم که فقط حس را اعتباری ماهوی دهیم دیگر نمی توان هیچ درکی از سازنده، اهداف و .. داشت چون در حیطه عقل است و رابطه علی است که انسان می تواند به شناخت دست پیدا کند، هرچند در هر فرمی ممکن است اتفاق و حادثه هم نفش داشته باشد اما اینکه استدلال را نمی توان از حیطه روابط علی بیرون برد بسیار مهم است.

حد خطرناک دیگر قبض این تئوری جایی است که عقل گرایی را مطلق بدانیم و موضوعات مورد شناخت را با اعتبار و علم را بی جهت گیری و همه فهم بدانیم،  این حالت نزدیک به شرایط پوزتویست هاست، درست است که عقل و استدلال را باید برای همه انسان ها یکی دانست و فرض کرد همه عقلانی رفتار می کنند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، اما نمی توان فرض کرد همه انسان ها یک گونه هستند، این نقد و محدوده خطر در بسیاری از انتقاداتی که به معماری مدرن شده است دیده می شود،

پس دو محدوده خطر وجود دارد! انسان ها اساسا عقل گرا فرض می شون و روابط علی همیشه اعتبار دارد اما اینکه چه اهدافی چه فرضیاتی و چه موضوعاتی مورد بحث است و دلیل یک رابطه علی می شود می تواند اختلاف داشته باشد، به دیگر سخن انسانها دارای اشتراکات فراوان و اختلافات مقدر هستند که می توانند تا حدود زیادی ارتباط با یکدیگر بر قرار کنند

لینک
سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی