هنر و علم در گستره شهری، کاوش نظری   

 

در طول تاریخ اتفاقات زیادی موجب پیشرفت علم شده اند، دلیلی منطقی که برای این مطلب وضع شده است  میگوید بشر برای ندانسته هایش نمی تواند تماما از دانسته هایش استفاده کند، پس جایی برای آزمایش و حتی اتفاق در کشف علمی وجود دارد اما این فقط ابتدای کار است بعد از دیدن اتفاقی جدید آن را به تئوری تبدیل می کنند و این تعمیم می شود علم! اما یک سوالی ابتدای و تا حدودی ویرانگر وجود دارد چرا در مسائل شهری این اتفاق دیده نمی شود؟!

بد نیست اول کمی اتفاق کاوی کنیم! اتفاق حادثه ای نیست که بنا بر علیت نباشد اتفاق صرفا مشاهده ای پیش بینی نشده است پس اساس در مجموعه مشاهدات قرار می گیرد، اما مشاهده بدون تفسیر معنی ندارد ، جوش آمدن آب به خودی خود علم نیست، این تفسیر در علوم انسانی بسیار قوی تر است، فیلتر اولیه تئوری در اینجا  بسیار قوی تر از علم معین می کند چه چیزی را مشاهده کنیم و این چیز چه معنایی دارد! پس فضای علم با فضای شهرسازی تفاوت ماهوی دارد، روند تولید علم با روند گسترش دانش شهرسازی متفاوت است در شهرسازی این تئوری است که سوار تئوری می شود و جایگزین آن می شود و به جز موارد کاملا محدود و معدود نقض نمی شود پس می تواند ادامه پیدا کند، مسئله نقض نشدن مشاهدات خود از تفاوت این دو فضا ناشی می شود، شهرسازی مدرن که احتمالا بزرگترین نقض تاریخ شهری است جز در مواردی جزئی نقض نشد، در واقع بسیاری از جملات و نظریه ها چون ابطال ناپذیرند اثبات نشدنی هستند. خوب سوال تغییر شکل می دهد! به چه کار می آید این جملات اثبات ناپذیر؟!! این جملات توضیح  کاری است که دارد انجام می شود اما این توضیح برای چه کسی است؟ آیا اگر امروز معمار معبد مایا زنده بود کسی منظور او را می فهمید و یا آیا بین معمار ورزشگاههای المپیک چین و مصلای تهران نقطه اشتراکی وجود دارد؟

این جملات یا ارزش ها یا اهداف تا حدودی قیاس ناپذیرند مثلا آنچه در شهرسازی سنت گرا دیده میشود را نمی توان  کاملا با آنچه در شهرسازی مدرن هست مقایسه کرد اما این مطلب را نباید خیلی تعمیم داد! تمامی تئوری ها می توانند با یکدیگر گفتگو کنند مجادلات پایان نا پذیر چپی ها و راستی ها نشان همین موضع است، یعنی تئوری های قیاس ناپذیر همدیگر را تا حدودی می فهمند و کاملا از هم جدا نیستند پس این جملات هم قابل ارزیای در تئوری های دیگر هستند. در واقع این تئئوری ها برای توضیح کار حتی برای دیگری ساخته می شود.

گاهی تاکید طراحی شهری بر منظر است و گاهی بر کارکرد و گاهی بر روند تاریخی و ... هیچ کدام بر دیگری ارجحیت مطلق ندارند، همه تئوری ها از شهر گرفته شده اند اما نه بر اساس مشاهداتی مورد توافق همه! در واقع  بر خلاف علم پایه مشاهدات اینجا کمتر مورد توافق است، هم نیوتونی ها و هم نسبیتی ها بر مشاهداتی که نسبیت را توجیح میکرد توافق داشتند اما آیا مدرن ها و پست مدرن ها اساسا یک موضوع را بررسی می کنند؟؟!

به دلیل قدرت تئوری اولیه در درک مشاهده و تفسیر آن فضای علوم مربوط به شهر خیلی نظری تر از علوم دقیقه است از این جهت به ریاضی و فلسفه نزدیک تر است اما چو حتی موضوع مورد بحث غیر قابل انکار و تفسیر نیست به شدت شبیه هنر است و سلیقه قدرت دارد....

لینک
جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی