تاریخ   

تاریخ همواره تاریخ چیزی بوده است و خود تاریخ بدون موضوع احتمالا فقط روز شمار روزهاست! تاریخ انسان اگر از نگاه زیست شناسانه نگاه کنیم تاریخ نظریه تکامل است و اگر از نگاهی مذهبی نگاه کنیم می تواند تاریخ وحی باشد،( که اگر اینگونه باشد با معراج نبی تمام می شود و اکنون در فرا تاریخ هستیم) تاریخ مدرن را علم تاریخ را می توان تاریخ مدرنیته نامید تاریخی که تمام ریشه های مدرنیته در طول زندگی بشر را جزوی از تاریخ می داند و المابقی را بیرون از تاریخ، تاریخ را میتوان تاریخ شهر دانست ابن خلدون هم تاریخ را تاریخ شهر می دانست اما این تاریخ با توحش دوره گردش داشت، پس تاریخ با توجه به موضوعش شکلی دایره مانند یا مار پیچی داشته، اما اگر بخواهیم تاریخ را تاریخ کالبد شهر بدانیم و شهر را نماد تمدن وارد باستان شناسی می شویم و یا جیرفت و یا بین النهرین را ابتدای تاریخ می دانیم ودر مورد پایانش سکوت می کنیم،  پایان تاریخ موضوع بسیار مهمی است، برخی اعتقاد دارند که تاریخ چون آغاز دارد لاجرم پایان هم دارد اما این موضع از نظر منطقی قابل دفاع نیست و به نظر می آید با آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام اشتباه شده است. مثال نقضش هم خود انسان است که آغاز دارد اما جاویدان است البته این جاودانی بالعرض است و جاودان واقعی یکی بیش نیست اما درمورد تاریخ اصلا این جنبه مطرح نیست و می شد بشر را بدون پایان تاریخ دانست اگر از نظر دینی پایان تاریخ مهم نبود.

اگر تاریخ شهر را در نظر بگیریم آنهم در جغرافیای ایران احتمالا امکان برقراری تاریخی که موضوع و موتورش محتوایی غیر کالبدی نباشد ناممکن است چرا که چند گسست مهم محتوایی در آنچه شهر می نامیم رخداده است، مهمترین این گسست ها دوران قاجار و پهلوی است، تامل در آنچه مرگ شهر اسلامی دانسته اند موضوع بسیار ظریف و پر محتوایی را روشن می سازد، اگر اسلام را دینی بدانیم که انتظام دهنده زندگی مردم است در ظاهر اجتماعی  دوران قاجار و پهلوی در ایران پایان این نظم است البته دین پایان پذیر نیست اما آنچه شهر ایرانی بود نابود شد. امروز علم شهرسازی در ایران تاریخی ندارد و مطالعات تاریخی معماری و شهر سازی آن را ناخود آگاه ذیل تاریخ نگاری و تاریخ انگاری غرب برده است، تمام تلاش اساتیدی که به تاریخ شهر درایران پرداخته اند در عمل به نتیجه ای تئوریک برای شهر امروز نرسید و موثر نبود و تمام تلاش اساتیدی که تئوری تدوین می کردند با گذشته محتوایی شهر ارتباط بر قار نکرد و اساسا ایرانی نبود و تمام تلاش حرفه­مندان پایگاه نظری ایرانی قوی نداشته است ...

اینکه تا چه حد این مفاهیم غیر ایرانی است بعضا ناراحت کننده می شود! مثلا همین موضوع هویت که چند سالی است مد شده است! اگر به تفسیر ابن میثم بحرانی ( از بزرگان معتزله) از نهج البلاغه نگاه کنیم ذیل " هو" مرجوع به الله هویت را یکسره از آن خدا دانسته و هیچ هویتی غیر از هویت حق را معتبر ندانسته، تلاش بشری برای هویت سازی را در امتداد این تفسیر می توان امری ناشایست دانست و تلاش برای نفی هویت از انسان را امری عبادی، در این راستای اگر مکانی زیباست "او"ست  و برای اینکه مکانی زیبا شود باید به او ( هو) نزدیک شود، نقل است از ملاهادی سبزه واری که در مجلسی از حال رفت، گفتند چه شد گفت عمری با تن هو می گفتن دمی با دل هوگفتم و جواب گرفتم....

در هر شهری عناصر هویت بخش نیازند اما این عناصر از کجا آمده اند و بر چه پایه ای قرار دارند؟ به نظر می آید تاریخ هویت شهر ایرانی تا دورانی سعی برای هو(خدا) بوده است و بعد از تحولاتی برای هو( انسان ، با تعریف جدیدش!) 

لینک
یکشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٦ - هومن فروغمند اعرابی