هشدار   

روزگار می گذرد ، اساسا خوبی روزگار اینست که می گذرد ، شنیده ام که ضرب المثل یونانی مرگ را نعمتی بزرگ می داند ، حالا اگر هم نمی دانست مهم نبود! مرگ همان زندگی است اما از نگاهی دیگر ... مرگ مرز زندگی است ، این مرگ می آید ، می آید و خیلی چیز ها را قسمت می کند . اما با فکر اینکه این دوست سیاه دوست ما می آید هم می توان خیلی چیز ها را در جایشان قرار داد.

به نظر من زندگی هیچ شرط لازمی جز خودش ندارد ،یا لااقل حس زندگی تماما با خودش به دست می آید. این را گفتم که بگویم زوال اما نه مرگ است و نه زندگی زوال سرنوشتی است که به دست خودمان نوشته می شود. و بر سر خودمان می آید نه نعمت خوبی است و نه امتحانی آسان. نه هر بار از یک در می آید و نه هر بار بر کسانی رحم می کند . اما از شگفتی هایش این است که با توهم همراه است ! با توهم زوال نا پذیری و با توهم زندگی ! با توهم قدرت و با توهم تمامیت خواهی ( این یکی شاید علتش هم باشد)...خورشید شاهد مرگ افراد و تمدن ها بوده، مطمئنا این خورشید برای زوال تمدن های خوب (!!!) به جای نور از خود اشک جاری نمی کند. وظیفه نظام طبیعت نیست ندانم کاری و حماقت های ما را جبران کند ، اساسا اگر خورشید هم انتخابی نور می بخشید دیگر طبیعت نبود !  اما آنهنگام که از عظمت بر باد رفته خلفا چیزی باقی نمانده بود این خیال خام که با کشتن خلیفه آسمان فرو می ریزد به تمسخر تمام تاریخ تبدیل شد و بساط نمد مالی برپا شد که برای ما اگر به رفتن اعتقاد داریم درس هایی دارد. روزگار گذشت و این خاطرات برای ما داستان هایی شد بس دور از ذهن. اما غرایز نظام ها تبدیل نشدنی به نظر می آید خاصه حکومتی که خود بازگشتی است به چند قرن پیش. و تمامیت خواه است . من به جنبه سیاسی این حکومت و به اینکه خوب است یا بد خوب می تواند باشد یا نه کاری ندارم و به یک موضوع خاص توجه دارم.

برای این مردم و این حکومت به طور قطع گذشته پر افتخار این سرزمین ارزشی بی نظیر است. همانطور که بسیاری اقوام به دنبال شناخت و درک گذشته خود هستند . در این شرایط این سوال که چرا این گذشته سال ها مطرح نبود، سوالی مکروه است و همینطور اینکه چرا این گذشته همیشه خودش را در برابر موضوع و موضعی نمایان می سازد...

اگر امروز به گذشته دار بودن احتیاج پیدا کردیم باید بدانیم جواب تاریخ به افزودن غلو و حماقت در جعل تاریخ جوابی دندان شکن بوده و این را هم بدانیم که این نشانه نشانه زوال است . همینطور بودند پهلویان و قجر ها و صفویه و سلجوقی و ساسانیان در واپسین دم ها . رواج ملی گرایی افراطی تاکید  بر دارا بودن توهماتی چند خود بزرگ بینی...

ما همانی هستیم که هستیم گذشته ما هم همان بود که بود و در اولین مرتبه از شناخت باید بدانیم که آینده آن گذشته امروز بود پس نقایصی بزرگ در گذشته ما وجود داشته . کاش چو خورشید واقع بینی را در خود می آفریدیم تا چو خورشید در آینده مان جاوید شود....

لینک
سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦ - هومن فروغمند اعرابی