ایران ها و آش کشک   

از همین ابتدا بگم من نمی خوام سیاسی حرف بزنم شاید بیشتر از همه به این دلیلکه واقعا معلوم نیست چه حرفی سیاسیه ! ( الان که نوشته تمام شد دیدم من هم مثل خیلی ها که می گویند فلان نمی خواهم و عمیقا همان کار را می کنند گویا با همین پیش فرض حرفم سیاسی زدم!) از ادبیات گرفته تا مکانیک و پزشکی و ... همه چیز با عنصر دون پایه سیاسی خلط شده ، این حرف هم از جنس حرف قبلیست، ما امروزچندین ایران داریم ! یک ایران مشغول فتح قله هاست ( مفهومی که من دقیقا نفهمیدم چیه ) و هرروز خبر خوش و یا خبر یک خبر خوش و یا چیزی شبیه خبر خوش و اگر هم ازین ها چیزی فراهم نبود یک لبخند و شوخی خوش ( که البته از همه آنها خوش تر است !) تولید می کند، این ایران می خواهد استکبار جهانی و استعمار را یکجا ( با رعایت موازین فقهی ، شاید فقه این اجازه را ندهد !) سرویس ( چنان که تو دانی ) کند. این ایران کارهای مهمتری هم دارد ، رفته رقته قدرت نمایی می کند اعتقادی نگاه می کند ( هرچند اعتقادی به نگاه کردن ندارد ) و اینروزها یک شاه کار رو کرده است ! می خواهند اساسا شورا را تبدیل به یک شورای تشریفاتی بکنند، خوب شاید در ابتدای کار برای ما این هم برادر آن باشد اما ماجرا وقتی روشن می شود که از باقی ایران ها هم صحبت کنیم .

از دوستان و دوستان دوستان شنیدم که حرف نوع بر خورد و شدت برخورد با بد حجابی نقل مکان ها ست، پلیس ها هم زیاد شدند ( و این زیاد شدن برای ما درس عبرتی شد که بدانیم عندالزوم می توانند بیشتر هم بیشتر شوند). بعضی هستند که موافق جمع شدن فساد در خیابانها هستند اما اینان یا نمی دانند ( ان شا الله ) که فساد چیست و یا نمی دانند این دوستان جمع کننده چه جمعی می کنند و چه برخوردی دارند و یا چه کسانی را جمع می کنند. این ایران بیچاره نگران است که ناگهان بی هیچ دلیلی یک انسان سبز پوش روزگارشان را سیاه کند!
باز هم ایران داریم : عده ای دانشمند که نه با این خوب هستند و نه با آن حساسند و خیلی زود ناراحت می شوند اما زودتر فراموش می کنند و به کار علمی خود مشغول می شوند. اینان اگر به وضع امروز راضی باشند همان عالمان بی عملند که آنچنان هم مفید نیستند. ایران ها امروز اما با هم خوب نیستند و این وسط دعوا ها موضوعی دارد.

شهرداری ها لقمه بزرگی هستند، آنقدر بزرگ که وزارت کشور نتواند از خیرش بگذرد، همین که شهر دارها یا زندان می شوند و یا رئیس جمهور نشان می دهد که چقدر بزرگ هستند ، اما اگر شهر داری در اختیار دولت باشد ( البته نه هر دولتی ! یادتان هست به رئیس جمهور اختیارات نمی دادند؟)  می تواند شهر داری تبدیل به یک ارگان دولتی باشد، خاطرتان هست شهردار روزهای پیشین تهران چه نقدی به دولت داشت ؟ مار گزیده و یا آنکه روزی خود مار بوده و یا آنکه اساسا به مردم سالاری و جامعه مدنی ( صریحا اعلام می کنم منظورم مدینه النبی نیست!!) اعتقاد ندارد باید هم در این سوراخ را ببندد، مسئله اینجا نیست که حکومت ،قدرت زیاد و متمرکز و ایدئولوژیک دارد و یا اینکه خیلی هم فرقی بین دولت ها و مجلس ها نیست. مسئله این است که وقتی قدرتی در مسیر قدرت خواهی بیافتد ( گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست) داستان دوستی قدیم ایران ها عوض می شود. این از نا آگاهی آن سو استفاده می کند و تا جایی که می تواند پیشرفت می کند ایران ها با هم لج می کنند . شهر داری ها و حکومت های شهری باید تحت نظر مردم و شورا بمانند و کاچی را فعلا حفظ کنیم. اما راحش چیست ؟

در شهری بین چند محله دعوا شدید شد، سپاهیان شاه آمدند و خواستند گروهی را به سزای اعمال خود برسانند برای این کار گفتند ما فلان کس را لعن می کنیم تا حامیان و دشمنانش در میدان شهر مشخص شوند. القصه هر کسی را که می گفتند یا همه لعن می کردند یا کسی چیزی نمیگفت، بعد از مدتی مردم هم که ازین بازی خرسند شده بودند شروع به اسم بردن کردند تا جایی که هیچ چیز از هیچ چیز قابل شناس نبود ! عاقلی گفت بروید و هنگام جنگ بیایید و هرچه خواهید کنید چه این داد و بیداد سرا از ناسره نمی شناسد!

ما هم تا صحبت از انجام کاری برای بهبود وضعیت می شود از کار فرهنگی دم میزنیم ، پلیس هم از کار فرهنگی دم می زند و همه ! خوب این چه کاریست و این چه حرکت فرهنگی که همه لعنش می کنند و می ستایندش ! اصلا تو این مملکت چه خبره که همه و همه می خواهند در کنار کارهای روزمره کار فرهنگی کنند ؟! این را می دانم که میان دعوای ایران ها حرف کار فرهنگی کشکی است که آشی را هم طعم نمی دهد . این لعنی است که هیچکس به آن اعتقاد ندارد.

لینک
دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ - هومن فروغمند اعرابی