انقلابینه   

(برای بار سوم می گویم) این سخن نئو کمونیست ها که هر نقدی در دوران فعلی اساسا سیاسی است به نظرم حرف درستی می آید، البته خود سیاست در شرایط امروز و وضع جامعه این شرایط را تشدید کرده است... اما اگر نئو کمونیست ها هم همچین حرفی نمی زدند باز هم اگر می خواستیم در مورد شهر حرفی بزنیم نمی توانستیم تماما سیاست را کنار بگذاریم ( البته راحتترین راه اینست که نامهای دیگری بر سیاست و تفکر سیاسی بگذاریم !)  

 

در این نوشته تا حدود زیادی موضوع خودم هستم ! من به عنوان فردی از نسل منقطع از انقلاب ... انقلاب داستانی است که شواهدی آن را تایید می کند و شهر آنجاییست که من در آن زندگی می کنم... اولین برخوردم با این داستان اینست که می خواهند آن را فریز کنند ! و گویی در 57 ثبتش کنند، البته برخورد دوم که می خواهند آن را تماما در 28 سال جاری کنند هم آنچنان شایسته به نظر نمی آید. باید ابتدا بپرسیم انقلاب یک حادثه بود و با یک مفهوم و یا یک اجبار و یا وسیله ای برای هدفی بزرگتر و یا ترکیبی از اینها ؟ تمام نکته اینجاست که تمامی این فرمایشات سوال من نیست. و احتمالا سوال شما، اینکه در تاریخ "اگر" معنی ندارد تاریخ آن چیزی است که هست تا حدود زیادی مانور در مورد انقلاب را محدود و ضعیف میکند ( نه اگر نبود و نه اگر بهتر بود... هر دو کوچکترین ارزشی ندارند... چه بود می تواند مهم باشد)  دقیقا نکته همینجاست سوال من سوال فرداست و نه اگرهای بی معنای گذشته. من ابتدا امروز را به قضاوت می نشینم و لاجرم به این می رسم که همه ( موکدا) نباید و نمی توانند از این اوضاع راضی باشند. به این نتیجه می رسم که امروز حکومتی ایدئولوژیک در کار است که تلاش می کند مفاهیمی متناقض را همساز کند. 22 بهمن نزدیک است. من سال گذشته در این روز به قم رفتم و به حسینیه شریعت جایی که اظهار نظر در موردش در چند روز بعدش نقل مجالس حقوق بشری و اصلاح طلب بود. دراویش هراس از نا امنی داشتند و از اینکه اینجا در خطر است آگاه بودند آقای شریعت را هم دیدم آمد و حرف زد. بعدها که سالنامه عید روزنامه شرق منتشر شد فهمیدم پدر ایشان با آیت الله خمینی روابط خوبی داشته و امین نوامیس علما خوانده میشد و اینکه خانه ایشان در نزدیکی خانه مراجع تقلید قم بود و احتمال از سازگاری قدیمی داشت. مشکلی که برای آن حسینیه مطرح بود اساسا حقوقی بود ( که آن هم بعدا متوجه شدم) 22 بهمن 1384 آقای شریعت همه را مرخص کردند ... 2 روز بعد از گوشه و کنار خبر های عجیبی شنیدم.  حسینیه که ملک شخصی ایشان بود به تصرف جمعی از مسلمانان غیور همیشه در صحنه ( و ازین صفت ها ! ) در آمده بود( که ابتدا آتش گرفت و سپس به کلی تخریب شد)  بعدا جویا شدم فیلم شبکه استانی قم و متن سخنرانی دکتر کدیور را هم مشاهده کردم... حادثه باور نکردی بود. دعوا دعوای مطلق طلبی ایدئولوژی بود صحبت از ارتداد بود ! دیگر این جنگ جنگ نعمتی و حیدری که در آغاز آیت الله طالقانی از تکرار آن اظهار نگرانی میکرد نبود ... خشونت اینبار در لباس اسلام و مراجع خود را نشان داد... و مالکیتی که در اسلام از خون مهترم تر است به آسانی نفی شد. نه اینبار وحی از جانب خدا نیامده بود. می گفتند می خواهند شهر مفدس قم را پاک کنند. و این چقدر با برخورد علی با مخالفان و معاندان و ... تفاوت دارد... اخبار 20 و 30 که به خیال خودش و برخی تندگو و ریز بین است گفت جمعی از علی اللهی ها در فم می خواستند حسینه خود را پس بگیرند و دعوا شده ( علی اللهی ها هم حسینه دارند ؟). این دروغ محض بود هیچ علی اللهی در کار نبوده اینها شیعیان 12 امامی بودند که فقط اندکی اختلاف عقیده با شما دارند... (حق مالکیت و جان و عقیده آنها به یکباره نادیده گرفته شد بعدا فیلمی دیدم که یک نفر از ایشان از بالای حسینیه به خیابان پرت شد) من که می دانم این حرف های نظام دروغ است و این برخورد کاملا ناشی از باید و نباید های اذهان برخی از آدمهاست چه کنم؟! همه ما تجربه دانسته و شنیده هایی ازین گونه برخوردها با نظام ایدئولوژیک داریم. امروز شنیدم که آیت الله خمینی در مورد برخورد با بد حجابی آن را حرام اعلام کردند! اما این حرف هیچکجا بازخورد نداشت، سوال اینجاست : چرا ؟؟ همه ما میدانیم که انحراف ها و لغزش ها در هر حکومت بشری طبیعی است و حتا اگر آن را به نام دین هم بگذارند اساسا موضوع عجیبی رخ نداده است و اگر از این موضع خود را تنها موضع درست بدانند و در نظر با دیگران مخالف باشند کار بدی نکرده اند... برای من سوال اینجاست که همان مردمی که به استناد شنیده ها در روزهای اول انفلاب همه با هم خوب بودند و حتی بعد از تصادف ها در خیابان با هم روبوسی می کردند ( این برای فرهنگ رانندگی ما وافعا عجیب است !) چرا امروز با هم خصومت دارند ؟ و چرا خشونت به خرج می دهند ؟ یاد دارم آیت الله خمینی در مورد قدرت های دنیا گفته بود که آنها مانند گرگ آنقدر با هم بد هستند که شبها روبروی هم می خوابند که اگر لحظه ای کسی پشت کند آن را نابود می کنند ! نه ما هنوز سقوط نکرده ایم.... تاریخ این مملکت پر است از حکومت های ایدئولوژیک که مثلا صفویان و سلجوقیان دو نمونه آن هستند... از تاریخ عبرت بگیریم! هر دو را اقوام کوچک و بی تمدن نابود کردند آیا این ما را نمی ترساند ؟ هردو ( هر با ما هر سه ! ) درخشان آغاز کردند... هر سه دینی بودند و هر سه آموزش را از آن خود کردند هرسه پیشرفت را خواهان بودند و با وجود جنگ به آن نزدیک می شدند اما هر سه مخالف را ندیدند و آن دو مخالفت را حرام می دانستند، عجب اقتداری!... اما آنهنگام که مغول ها پشت دیوارهای شهرهای ما شدند این محله های مختلف بودند که برای همدستی با آنها و نابودی همسایه از هم پیشی می گرفتند... و امروز این رنگ و بو احساس می شود... شهر امروز رو بسوی شهری ایدئولوژیک دارد البته در دورانی
که اینکار بسیار دشوارتر و پر هزینه تر از گذشته است

یا مقلب القلوب ....



لینک
پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی