مکتب اصفهان در شهر سازی، گل خام !   




  1. هانری کربن اولین کسی بود که از دید غربی ابن رشد را پایان فلسفه اسلامی نمی دانست
  2. هانری کربن شاگرد و مترجم کارهای هیدگر بود اما با آشنایی با حکمت اشراق به قول خودش از رفتن به  آلمان بی نیاز شد.
  3. هانری کربن اولین کسی بود که واژه مکتب اصفهان را به کار برد. آذر ماه 1335 درست نیم قرن پیش( البته ترجمه آن ) : پیشنهاد این جانب درباب نام گذاری مکتب معنوی اصفهان به منزله علاقه و اجتهادی برای احیای نهضت فلسفی حکمت الهی است که طی قرون 16 و 17 میلادی با شخصیت میر داماد و شاگردان او و شاگردان شاگردان او به وقوع پیوست...
  4. کربن در مورد روابط مدینه و فیلسوف بر این باور بود که فیلسوفی که به روابط مدینه نپردازد چیزی در فلسفه اوکم است.
  5. کربن و نصر و شایگان تا حدود زیادی مورد اقبال برخی هستند فقط به این دلیل که اینها برای ما هویت و مقام بالایی در برابر غرب قائل هستند. هویتی که چند دهه بعد در انقلاب اسلامی به شدت به آن نیاز است.
  6. اما این مکتب تا حدود زیادی ما را به تاریخ پرتاب می کند! گفتار با زبان این مکتب ناگزیر به امروز مربوط است اما امروزی نیست. زمان پدید آمدن این موضوع توجه دوباره به آن هیچ کدام بی دلیل و اتفاقی نیست. در هر حال با نوعی زبان پست مدرن می توان در مورد مکتب اصفهان حرف زد( به منطق عرفانی بازگشت) اما نباید فراموش کرد که در بهترین حالت نه این مکتب خودش را به روز کرد و نه حرف این مکتب تئوری است و نه به درد هیچ عملکردی می خورد. اما این نگرش به هر روی اسیر صدر تاریخ ماست که ذیل تاریخ اروپاست ؛ تا کنون این نظریه ( که خودش هم غربی است و هم مخاطب مدرن دارد ) حرفی بیرون از مدرنیته نزده است. حداکثر شاید همان رجوع به منطق گذشته که خوب خیلی شبیه پست مدرن است!
  7. فردید به عنوان اولین کسی که فیلسوف دوران مدرن بود (البته در ایران! به این دلیل که پرسش و جواب او پرسش و جواب هایی مربوط به دوران مدرن بود اما نه در هوا بلکه با توجه به را بطه ای که به درست یا غلط میان هیدگر و ابن عربی پیدا کرده بود) و به نسبت میان مدرن و سنت در ایران می اندیشید و نظریه می داد ، میان فلسفه هیدگر و این عربی مشابهاتی پیدا کرد که آن را مبنای نظریه خود قرار دارد ( البته من هم قبول دارم که فردید هم ننوشت، هم شاید بی ادب بود و هم سیاسی اما واقعا تاثیر گذار. خوب برخی از فلاسفه هم اینگونه اند!) برای اینکه بتوانیم از مدرن بیرون رویم باید به نحوی از فلسفه آن خارج شویم و برای آنکه بتوانیم هویت خود را درک کنیم باید بتوانیم میان خودمان ( آنهنگام که نه تاریخیی می اندیشیم و نه در ذیل غرب قرار می گیریم)  و غرب ارتباطی برقرار کنیم. ارتباطی که از آغاز مدرن آن را نداشتیم . این نظریه می توانست آغاز خووبی برای این کار باشد اما ما همچنان می خواهیم بدون پایگاه به گذشته پرتاب شویم!
  8.  هیدگر چه چیزی داشت که فردید به آن رو کرد و اما کربن آن را داشت و به آلمان نرفت  ؟!  پایان مدرنیته را ؟ پایان غرب را ؟ و یا آغاز گفتمان لوگوس و میتوس را ؟
  9. برای گفتن از مکتب اصفهان باید ابتدا آن را  و دقیقا جایگاه آن را بشناسیم.  ما و آن ! در غیر اینصورت کمتر پرسشی راه به جایی می برد....
  10. و از اینها مهمتر رابطه شهر و فلسفه باید تبیین شود و گرنه تمام حرف ها در حرف باقی می ماند و صرفا  در و تخته ای هستند که به هم جور در می آیند !
خیلی جای بحث دارد !
لینک
سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی