فرکتال؛ محیط های انسان ساخت   


نظم و به انتظام در آوردن شهر در پی این تئوری که اساسا پدیده ها تابع نظم هایی قابل شناسایی هستند همواره برای بشر مطرح بوده است ( شاید بتوان میزان آن را ومیزان نظم دهی شخص مدارانه و رویا مدارانه را به میزان ایدئولوژیک بودن شخصی مرتبط بدانیم)  اما اینکه شکل این نظم چیست کاملا در پس تئوری هایی اصولی تر، شکل هایی متفاوت در طول تاریخ داشته است از تقارن محوری و از ارزش خود محور( باروک) گرفته تا شکل های رنسانسی( آرمانی ) برای شهر. البته استفاده از مصالح مختلفه، ارتباط میان ساختمان ها و … همه با مفهوم نظم ارتباطی گسست نا پذیر دارد. از این میان طراحی شهری و برنامه ریزی شهری هم به دنبال کشف نظم و هم به دنبال ایجاد آن بوده است ( آنهنگام که نظم دهی را به هر دلیل موجه دانست و کارایی را در آن می جست). اما شکست طرحهایی با نظم خود دیکته شده و غیر طبیعی ( در تضاد با آن ) و تحول در علوم دیگر به خصوص ریاضی در پبدا شدن تئوری آشوب بی گمان نقشی اساسی داشته است .

در مورد چیستی تئوری آشوب باید دانست که در فضایی واقعی که در آن منطق بولین( صفر و یک ) اساسا کامل به نظر نمی رسد ( انتزاعی است) از منطق فازی استفاده می شود ( فضای عدم اطمینان ) در این منطق گزااره هایی با ارزش میان 0 تا 1 تعیین می شوند. البته در این بلاگ صرفا باز کردن یک بحث هدف است ( به گمانم برخی از خط خطی های نگارنده در نشریه ای در پایان این فصل نشر یابد )…

اما هندسه فرکتالی چیست ؟  دو صفت عمده برای هندسه فرکتالی گفته شده است . نخست خود متشابه بودن و دوم دارا بودن بعدی با عدد غیر صحیح. با یک مثال شروع می کنیم: تصور کنید که شما صفحه ای فویلی در دست دارید، در ابتدا بعد این صفحه دو به نظر می آید. حال آن صفحه را مچاله کنید! خوب (خانوم های عزیز غذای ما آمادست !) پس از مچاله شدن آن بعد این فویل (که دیگر نه صفحه است و نه یک مکعب ) چند است ؟؟   

به طور سنتی بعد نقطه 0 است بعد خط 1 و بعد صفحه 2 و یک حجم 3، اما اگر یک خط شکسته داشته باشیم این بعد چند است ؟ ( چیزی میان یک و دو ) در اینجا این عدد می توان میزان پیچیده بودن آن خط را نشان دهد . بعد چند نقطه کنار هم چیزی میان 1 و 2 تعریف می شود و بعد آن فویل چیزی میان 2 و 3  . ادعای بزرگان هندسه فرکتالی اینست که بعد کوهها هم همواره نه دو و نه سه است( یعنی چیزی میان یک صفحه و یک حجم کامل است ) رودخانه را می توان مانند خطی پیچیده دانست و تقریبا تمامی الگوهای طبیعی از هندسه فرکتالی پیروی می کنند تا اقلیدسیی.

 اما ویژگی دوم ! همان خط پیچیده را تصور کنید! این پیچیدگی اگر در یک مقیاس خاص( هر مقیاسی) از میان برود در واقع تعداد محدود و معدودی خط داریم ( با بعد 1 که به هم وصل شده اند) پس اگر ویژگی پیچیدگی را برای خط فرض کرده ایم باید مانند خط راست که در هر مقیاسی راست است در هر مقیاسی پیچیده باشد ( خود متشابهی ) البته از نظر تئوری این مقیاس ها را  بی نهایت فرض می کنند اما عملا در طبیعت  چند مقیاس محدود دارای یک بعد فرکتالی می باشدو به ساختار خود متشابه کلم و درخت کاج توجه کنید

اما دقیقا چه را بطه ای میان فضای عدم اطمینان و هندسه فرکتالی وجود دارد ؟ در واقع هیچی به جز واقعیت ! این واقعیت است که در ان فضای آشوب وجود دارد و این واقعیت طبیعت و همواره شهرهای سنتی است که الگویی فرکتال دارند.

البته شکل گیری این تئوری ها در عصری که با صفت پسا مدرن معرفی می شود بی دلیل نبوده است و اطمینان راسیونالیستی مدرن ها و شکست آن و شکسته شدن راوی کل از طرفی و توجه به طبیعت احتمالا در این موضوع بی تاثیر نبوده ….

 

در مورد کاربرد رایج هندسه فرکتالی در شهر سازی می توان آن را می توان به دو دسته اساسی و نسبتا متضاد تقسیم کرد، گروه اول به هندسه فرکتالی و فضای آشوب و در پی آن معماری پرش کیهانی به عنوان موضوعی ارگانبک و کاملا طبیعی نگاه می کنند هر آنچه نظم بشری بوده به نوعی بی نظمی در بی نظمی بوده و این نظم بی نظمی است که نظم واقعی است.( برای مثال تلاش بشری برای کنترل آتش سوزی های جنگل ها که به دنبال حفظ منابع طبیعی بود همواره منجر به آتش های بزرگتر و غیر قابل کنترل تر می شد امروزه دیگر مثل قدیم با آتش سوزی جنگل ها مبارزه نمی کنند و آن را بخشی از فرآبند طبیعی نظم آن می دانند) دسته اول می گویند شهر های قدیمی  که ارگانیک ساخته می شدند با طبیعت سازگار بودند و مانند گروه دوم با مدرنیته دشمنی دارند. اما گروه دوم این هندسه را به عنوان ابزاری قوی تر برای علم و عمل معرفی میکنند. شاید بتوان حرف گروه دوم را در موضعی دانست که با مقدمه دسته اول کاملا سازگار است اما این گروه بیشتر به این موضوع به عنوان امری ذاتی بشر نگاه می کنند ( پس معماری مدرن غیر ذاتی بشر است! )…

در معماری چندین سال است که دیگر هیاهوی معماری فرکتال کم شده است و در شهرسازی هم این موضوع بسیار پیشرفت کرده و با مقدمات آن کمتر ارتباط بدیهی دارد. چرا که خیلی زود فهمیدند که این موضوع در بهترین حالت چیزی به جز یک ابزار نیست! شاید به نظر بیاید موضوعی که طبیعی بودن یک فرم را ارزش یداند چگونه می تواند صرفا یک ابزار باشد؟ موضوع اینجاست که برای محاسبه بعد فرکتال و برای نتیجه گیری از آن همه چیز به تئوری هدایت کننده طرح بستگی دارد. مثلا برخی پژوهش ها نشانگر ابن موضوع هستند که معماری رایت با بعد فرکتالی نزدیک به طبیعت بوده است( به یاد داریم که او را طبیعت گرا خوانده اند ) و این درست بر خلاف معماری میس و لوکوبوزیه است. اما این را با نگاه اول در پیچیدگی ساختمان های رایت هم می شد گفت ! البته در تئوری های مختلف این موضوع می تواند دارای اهمیت باشد مثلا تحقیقات بتی و لانگلی در مورد بعد فرکتال شهرها و نتابج آن که اساسا ربطی به تحقیقات سالینگاروس ( زیبایی شناسی فرکتالی) ندارد به جز اینکه هر دو از این هندسه استفاده کرده اند….

می شد و می شود با استفاده از تئوری های مختلف ( با دامنه ای فراگیر حتا با رد فضای آشوب ) از این ابزار استفاده کرد. اما  برای این کار باید توجه داشت که این ابزار آنچنان هم قوی نیست ….


االبته اینکه این تئوری در شهرسازی چه بود بماند به همان منبع و اما اینکه در ایران این نظریه چگونه آمد و طرح های سیال شهری چه بودند و چه فرجامی داشتند هم بماند برای بحث…

 

شهر !


کدامین ساختار به شهر سنتی شبیه است و کدامین به شهر مدرن ؟
خوب ساختار فرکتالی در کدام مشهود است ؟





بعد فرکتال خط پیچ خورده بین 1 تا 2



شهر کلمی ؟
لینک
سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی