عجوزه ای بر مصطبه( مقدمه ای در شناخت شرایط شهرسازی در ایران)   

تجارب شهرسازی بشر از قبیل درک مسائل پیچیده و چند وجهی حاصل از اقدامات مربوط به شهر از طرفی و وجود تضاد منافع و خواستهای از طرف دیگر اقدامات و نظریه های تندرو و یکجانبه را کم ارزش کرده است. بسیاری از اقدامات که به صورت بخشی انجام شدند به مسائلی خارج از مسئله اول منجر شده اند از جمله می توان به آپارتمان سازی های مدرنیستی چند دهه قبل اروپال  اشاره کرد که غالبا برای حل مشکل مسکن پبشنهاد می شد هرچند که موفقیت این نوع از ساخت و ساز در بالا بردن تعداد واحدهای مسکونی انکار ناپذیر است اما به وجود آمدن مسائل فرهنگی و ناهنجاری های شدید نیز انکار ناپذیر است. انواع تحلیل های چند سطحی و top down scanها راه حل هایی برای مسائل فوق هستند .اما شاید همین موارد گاهی پناهگاه سیاست های« یک بام و دو هوا» شده باشد؛ آنهنگام که تکلیف خود را با بسیاری از مفاهیم روشن نکرده ایم و از طرفی « خر و خرما » را موکدا با یکدیگر می خواهیم. مقدمه فوق را برای رفع سوء تفاهم مطرح شد چراکه معمولا در چنین مواردی گنده گویی مبهم گویی دیده می شود اما انتقادهای تند رو که غالبا از کج روی دور نیستند از جمله ابزارهای مهم پبشرفت علم و به صورت خاص شهرسازی بوده است،چه نقد مدرن ها از شهر و شهرساز سنتی و چه نقد پست مدرن ها از مدرن ها که به شدت گزنده بوده است، به نظر می آید اگر انتقادی به جای سلبی بودن پیشنهادات و راهکارهایی نیز ارائه دهد بهانه ای برای نا دیده گرفتن گناه آن در تندروی ایجاد کرده است .

 سالها دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا و از فرنگ باز آمدگان خود را متعلق به اولین جریان معماری و شهر سازی ایران می دانستند که به حسب وظیفه و علاقه شان به وارد کردن علم و تجارب جهانی به ایران اقدام ورزیدند و گویی تا چند سال پیش این نکته که اولین بودن ارزشمند است را به شاگردان آموختند شاید ( با کمی طنز) بتوان گفت که تمامی کارها در ایران اولین بود و هیچگاه نگاهی دوباره به این اولین ها نشد. کتابها نوشته و بازنویسی شد و برخی از آنها که در یک موضوع مشترک بودند «دوباره گویی» خوانده شد. هیچ نظریه کتابی نقد نشد و اساسا در غیاب نقد چرخه مبتنی بر بازخورد علم شکل نگرفت. اما شهرها نیاز به طرح داشت و همین علم و جامعه علمی مجبور به تغذیه آن بود. در چنین شرایطی بالا رفتن از پله های ترقی علمی در بازارکار نیز ممکن می شود. بسیارند استاتیدی که از راه ساخت و ساز و مدیریت های خرد و کلان به دانشگاه رسیدند این امر به خودی خود ایرادی ندارد اما آنگاه که دانشگاه دیار امن نظریه پردازی و تمجید و بدگویی شود نسبت میان دانشگاه و بازار سوال برانگیز است. دانشگاه گویی به محل تکفیر جماعتی تبدیل شد که برخی از دانشگاهیان روزی از آنان بودند. دانشگاه و بازار هریک خود را متعلق به اقلیم برتر می دانستند و یکی آن دیگری را غرق در پول و جاه طلبی و کلاه برداری و آن یک دیگری را به زنبور بی عسل و گریزان از حقیقیت درگیر اوهام می خواند.البته این رابطه به اینجا ختم نشد و در حالات کلی این لقب گذاری هااستثناهای زیادی داشت, دوستان همکلاسی های قدیم فامیل و همکاران دیروز و امروز معمولا در این گیر و دار به نحوی تافته جدا بافته می شدند و از تیغ تیز القاب در امان این راهکار که میان دو بازوی شهرسازی مشترک بود جریان خون سیاست های یک بام و دوهوا را بیشتر کرد. اگر امروزه شاهد هستیم که میان طرح جامع و راهبردی هیچ کدام را انتخاب نکرده ایم و گفتیم «هم خوبی های این هم خوبی های آن!» و این جمله موجه خواستیم که کار ناموجهمان را توجیه کند و برای طرح نظریه ای توجیه کننده به چند صفحه استناد گونه با حال و هوای توجیه کننده اکتفا کردیم عجب نیست. اگر امروز مجال آن را به مدیران و سیاست مداران داده ایم که با مفاهیمی تعجب برانگیز به اعمال خواستهای شناخته شده شان بپردازند و سیاست های یک بام و دوهوا را تا این حد ترویج دهند نباید از ضعفهای خود چشم پوشی کنیم و به دنبال مقصر بگیردیم.نگهداری و تعریف حدود و ثغور مفاهیمی مثل حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، حیات اجتماعی و... به عهده هرکسی ممکن است جز سیاست مداران و مدیران کلان، حال چه عجب که کمتر مفهومی میان متخصصان تعریف تقریبا واحدی دارد. البته همانطور که بازار و دانشگاه اقلیم هایی جدا از یکدیگر نبودند شهر و شهرسازی نیز از ایران و ایرانی جدا نبودند. هرچند که گاهی آگاهانه از وارد شدن به بحث قدرت و سیاست اجتناب می شود و برای آن بدلی اتخاذ می شود اما هرگز نمی توان ادعا کرد که این نقش کم رنگ است. مفهوم «از بالا به پایین»و «توسعه برون زا» بارکش بسیاری از مفاهیم مرتبط با این بحث شده اند. آن هنگام که از هویت صحبت می شود و آن را به عنوان اعجازی می دانند که دردهای ما را التیام می دهد خیل عظیم متفکران و متخصصان به این مفهوم حمله ور می شوند تا آن را توضیح دهند و اجرا کنند و اکثرشان بدون آنکه از خود سوال کنند ایرانی بودن چه مفهومی دارد و اسلامی بودن شهر چه جایگاهی دارد به چه نحوی نسبت این دو مفهوم تفرقه و یا اتحاد است واژه هویت را بدل «ایرانی و اسلامی می دانند» و «تبلور» آن را فضاهای شهر سنتی معرفی می کنند باید از خود سوال کرد که نسبت میان سیاسیت و شهر را چه کسی و به چه نحوی باید تعریف کند و آیا «هرچه پیش آید خوش آید؟». مفاهیم حقوق شهروندی توسعه پایدار عدالت اجتماعی و ... نیز در فضای مه آلود و پر سر و صدا از آسیب مستثنی نبوده اند.


لینک
دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی