یک سوال تخصصی پیش به سوی نمایندگی طبیعت !   

به نظر شما اگر در یک منطقه که در بعضی جاها شیب بیشتر است و در بعضی جاها کمتر ( از 5% تا 20 % ) قرار باشد خانه سازی کنیم و چند تیپ خانه داشته باشیم که برای ساده کردن آن را دو تیپ  پر تراکم ( و قطعه های بزرگتر ) و کم تراکم (که قاعدتا قطعه کوچکتر لازم دارند) داشته باشیم . اگر خدایی نکرده چشم شیطان کور قرار باشد بر اساس اصول شهر سازی و توسعه پایدار این قطعه ها و خانه ها را در این دو دسته از زمین ها توزیع کنیم به نظر شما کدام مناسب تر است ؟؟

بی زحمت اگر می خواهید بگویید اطلاعات این مسئله کم است خودتان را خسته نکنید چون این سوال هم قاعدتا جوابی هر چند انتزاعی دارد  مثلا می توان دو منطق به کار برد گفت قطعات بزرگتر در شیب بیشتر برای راه سازی آسان و برای تسطیح جمعی راحتتر( مثلا سازمانی ) و برای استدلال دوم برای نگه داری زمین خانه ها را به تسطیح نهایی کمتر توزیع کرد یعنی کوچکها در توپوگرافی سخت تر ( مثلا شبیه سوییس ) البته دسترسی سلسله مراتبی اینجا سخت است ( اما سوال : کدام ارگانیک تر است ؟؟)

 

 

 ** در مورد نبود بیان تصویری من هم این کمبود را قبول دارم اما راه مناسبی پیدا نکردم

طراحی محیطی :

 

دقیقا جواب همچین مسئله ای به ارزش گذاری های طراحان بستگی داره و اون سوال قدیمی که طراحان نماینده چه کسانی هستند ؟ سازندگان و یا جامعه و یا طبیعت و یا قشر متمایز با فرهنگ تر .

البته این سوال ناقص است مثلا باید جهت آفتاب و شرایط خاک و مخاطرات طبیعی و پوشش گیاهی و نزولات آسمانی و گونه های طبیعی و دید و منظر و شرایط اجتماعی ساکنان آینده این زمین را حتما در اختیار داشت. تعیین اعداد ظرفیت برد و ظرفیت باربری زمین مسئله سختی است که نیاز به کار چند تخصصی دارد اما داشتن منطقی که نماینده طبیعت باشد چطور ؟!

به گمانم در کتاب ماتین در مورد روش های جلب توجه عاملان توسعه به طبیعت خواندم که یک کار آن قرار دادن ارزش افزوده برای طرحیست که با معیارهای حفظ طبیعت همساز است . البته این حفظ طبیعت هرگز به معنای عدم استفاده از منابع نیست بلکه استفاده عاقلانه مسئله اساسی است . ( فراموش نکنیم این خواب مدرن ها که فن آوری مشکل گشای  تمامی مسائل چه امروز و چه آینده هست سوال هاست که  منسوخ شده ). اما کاری که در عمل در این نظام علم و عمل شهرسازی رخ می دهد چیز دیگریست

با مراجعه به منابعی که تعدادشان هم کم نیست در مورد ساخت و ساز مطابق با طبیعت ( مثلا کتاب برنامه ریزی توسعه زمین و منظر ... هر دو از انتشارات دانشگاه تهران )  به راحتی متوجه می شویم که ساهت و ساز با طبیعت کمترین خاک برداری و بیشترین احترام به توپوگرافی را در خود دارد که نتیجه آن احتمالا در منطقی ای پر شیب چیزی شبیه به ماسوله است و قطعا نه فشم !! اما این فقط در حالی رخ می نماید که پایدار ساختن ارزشی روند برنامه داشته باشد وگر نه برای حل مسئله طراحی دسترسی و قطعه بندی باید قطعات بزرگ را در مناطق پر شیب گذاشت .

اما وقتی که نظام شهرسازی ایران و در تعقیب آن نظام علمی ایران همیشه نیمه بند مریض بوده و از دفتر سرد وزارت کشور از سر بیکاری و به عنوان نماینده تولید شهر با معیارهای کمی حضور داشته انتظار نداشته باشید که د هیچ دانشگاهی حتا به عتوان تمریت یک کار اصولی انجام داده بشود. در دانشگاه اساتیدی که خود روزی دستی در کار داشتند ( و از خلاف آمده عادت اول تجربه اندوزی کردند و بعد علم اندوزی !!! ) نماینده طرح های واقعی هستند....

بد نیست بر گردیم به مسئله مبانی نظری . این به اصطلاح طرح های واقعی فاصله عمیقی با بخش دیگری از علم تولید شده به دست اساتید دارد، علمی که هرگز در این مملکیت عملی نشد . اساسا شرایطش هم موجود نبود. شهرسازی دانشیست که در هر حال نمودی عینی دارد و د این میان گفتن این جمله که فلان چیز از نظر تئوری فلان است جواب قانع کننده و با معنایی به حساب نمی آید. این تئوری ها باید بر اساس حداقل محتوا و حداکثر توجیه و پیش بینی  تدوین شوند امری که دانشجویان در تقلب نویسی خوب به آن پی برده اند اما اساتید در جزوه ها نه ! ...

 ادامه دار است !


لینک
سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی