فرسوده   


پدیده ها پای در عالم وجود می گذارند و روزی هم نابود می شودند. در این میان هیچ چیزمادی و انسانی نیست که دائما دگرگون نشود. دگر پذیری و دگرگونی از ویژگی های عالم است. جوانی میانسالی و مرگ.. البته این به خودی خود به هیچ وجه معنای بدی ندارد چرا که زندگی و شور و هیجان راه پیمودن را نشان می دهد. عاشق شدن را و به حکم عشق بازی کردن را.
به قولی از کلمات قصار یونانیان این فرشته مرگ و فراموشی ست که زیستن را امکان می دهد! و اگر این نبود بوی زننده فساد و ناراحتی های تاریخی هرگز از میان نمی رفت.
اما در پدیده ای که تمامی زیر بخش های آن با اختلاف زمان سیر زمانی دارند پدیده پیری بخشی به وجود می آید که مقدمه فرسودگی است.
این فرسودگی ذاتی انسانی دارد و تلاش برای جلوگیری از آن و دگرگونی آن به نحوی که دوران به درازا کشد و از محسنات پدیده ای استفاده شود زمینه مداخله در بهبود فرسودگی است.
فرسودگی بار معنایی منفی دارد و حتا از کهنه گی کم ارزش تر است. برای انسان فرسودگی دسنگاههای او و از آن بدتر فرسودگی نقش و ارزش ها در دنیایی  که کاملا پویا است نا بسامانی است که می تواند امری ناراحت کننده باشد.
اما اینکه چه کسی صلاحیت دارد در مورد فرسودگی اظهار نظر کند و برای رفع آن اقدام کند موضوعیست که از همین مقدمه نشات می گیرد. این انسان باید در مورد گذشته و آینده مجموعه خواست های فردی و تحولات آن و ظرفیت های جایگزینی دانایی و توانایی داشته باشد. یا آنکه با اقدامی که بار عاطفی و فرا مجموعه ای دارد به احیا موضوع فرسودگی بپردازد.  و این تماما همانیست که می توان فرسودگی انسانی نامید. در مورد شهر آن بافتی که مردمش فرسوده هستند را بی گمان می توان فرسوده دانست.
کالبد شهر به خودی خود فرسودگی را نمایان نمی سازد.

لینک
دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی