جامعه علمی ما ؛ گل ها و خارها یش!   

آنچیزی که ما جامعه علم می نامیم در واقع بخشی از پژوهشگران را شامل می شود که به ارائه آثار پژوهش و تفکر خود می پردازند. این پژوهش ها و پژوهشگرها نا گزیر با چند عامل پیوستگی دارد. شرایط موجود معماری و شهرسازی ، ادبیات امروزی پژوهش ، توانایی های پژوهشگر، سطح و نوع دانش مخاطبان و شرایط اقتصادی و ...( البته خیلی چیز ها مثل تیپ و قیافه، کلاس کار و ... هم در پژوهش ها نقش دارند شاید به خاطر بت های ذهنی و تلاش برای «دیگر» بودن بتوان اینان را آرتیست نامید!! ) پس شرایط علمی یک جامعه خواه نا خواه دارای معانی زیادی است.

امروز چندین داشگاه و دانشکده و ... به پذیرش دانشجو در مقاطع مختلف مشغول هستند ، (البته حساب کار از دست اساتید در رفته است و فقط سازمان هایی که الزام دارند و خود مجوز دادند آمار این مراکز را دارند.) چند ده هزار دانشجو و فارغ التحصبل معماری و شهرسازش وجود دارند که در دو سال گذشته تقریبا صد عنوان کتاب جدید برایشان تدوین شده است، ( یعی برای هر هفته یک کتاب جدید !! ) این در حالیست که نزدیک به 30 مجله در این زمینه مشغول به کار است، خوب این آمار شاید ما را امیدوار، خوشحال و حتی اغوا کند ! اما کماکان در شهر خبری نیست! بیاید با خود روراست باشیم ...

چند نکته شاید نقاب از چهره واقعی جامعه علمی کنار زند. چاپ کتاب در ایران بسیار آسان است. شاید باور نکنید اما تعداد عناوین چاپ شده در ایران از ایالات متحده به مراتب بشتر است جالب اینکه به اصطلاح سوپر استارهای علمی ما نصف مشابه خارجیشان* کار نکرده اند ، در نهایت یعنی اینکه عوام الناس راحت تر کتاب می نویسند. شاید به همین دلیل باشد که خیلی از کتاب ها مطالب تکراری با اصرار بر اطاله کلام ارائه می کند. اگر کسی در این حرفه مطالعه کند از شنیدن بعضی جملات و مفاهیم خسته می شود! و احتمالا به همین دلیل ( و عدم تسلط یر بان ها بیگانه ) در خصوص مسائل روز که البته ادبیات غنی نداریم باشد که استناد دادن به آثار ایرانی بسیار رواج دارد حال آنکه این کتب معمولا نه از بن مایه لازم و نه از اعتبار قابل قبول در برابر انواع خارجی خود دارند! ( اینجا شرایط به نفع کسانیست که به ادبیات گذشته ایراتی می پردازند)

از طرفی نظام دانشگاهی که با توجه به تعداد مقاله نوشته شده و کتب چاپ شده درجه علمی را تعیین می کند، انرژی فراوان و کاذبی برای تولید علم ایجاد کرده است و گاه این بیماری را به دانشجو هم سرایط داده . و این در حالیست که همین نظام، دانشجویان کتاب خوانی تربیت نمی کند. و اگر هم این دسته از دانشجویان ( به خصوص در مقایسه با دیگر رشته ها ) خوب کتاب می خرند اشتباه نکنیم، به نظر می آید این کتاب خریدن و نخواندن، یا بخشی خواندن و سطحی خواندن بسیار حظر ناک تر باشد چرا که گندم از گندم بروید ...! البته این کتاب خریدن ها به عدم تدوین نظری های قابل قبول هم مربوط است، ( هر وقت به کتاب فروشی پرهام بروید حس می کنید که جوانانی هستند که به نظر می آید در این قفسه ها و عنوان ها دنبال گم گشته ای می گردند)

هیچکس منکر کتب با ارزشی که در این گیر و دار توزیع می شوند نیست، قطعا باید این کتاب ها را ارزشی والاتر دهیم و از حالت مظلومانه بیرون آوریم. اما این مهم بدون ایجاد چرخه فکری و در واقع نقد امکانپذیر نیست، نقدی که ما با هنوز ادبیات و حدود آن را تدوین نکرده ایم ( هرچند صادقانه تلاش شده است ) و فضایی برای آن در نظر نگرفته ایم. نقد ناگزیر مبین برقراری چرخه ارتباط میان متن و مخاطب  است اما در اذهان ما جای خود را به مجموعه گزاره هایی داده است که هر از چند گاهی آنها را به هر دلیلی عوض می کنیم ! نقد چه در گفتگویی رودر رو چه در نوشتار هایی رد و تایید کننده عقلانیست و  ادبیات سرتا پا کنایه  ندارد. بد نیست از خودمان شروع کنیم !  

 

* انواع خارجی البته منظور کشور های دوست و برادر نیست! منظور اروپا و امریکا 

**چند لینک به لینک ها اضافه شده

لینک
پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی