آرش   

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
 شهر سیلی خورده هذیان داشت
بر زبان بس داستان های  پریشان داشت

  محل زندگی ما چون هر موجود مادی دیگر محفل دگر شدن و دگرگونی ست، گاه ما از آن عقب می مانیم !
  هرگز نمی خواهم این دگر شدگی را  کم ارزش بدانم، و یا کم اعتبار. هیچ چیز در دنیا ثابت نیست اما نا بسامانی را ازین منظر نمی توان به سامانی دائمی تبدیل کرد و یا برایش تجویز حال گذشته کرد،
اما آنچیزی که بحران خوانددش( یعنی از میان رفتن جریان های عادی زندگی اجتماعی به هر دلیل) را می توان دارای درجات دانست، گاه شهر سیلی می خورد !
 امروز شهر من از خود و از آفرینندگانش ( که ماها باشیم ! ) سیلی خورده 
 و راه کار هرچه باشد بازگشت نیست نه به گذشته و نه به  عقل گذشته !
 متاسفانه سیلی گویی تمامی ندارد ، گویا آخرینش را ما با ندانم کاری بر پیکره جامعه میزنیم

  باید برای سخن شهر گوشمان را شنوا کنیم،  تا سخن را نشنویم چه برای آن تجویز می کنیم ؟!
لینک
دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی