حافظ، سعدی، خیام و باقی دوستان من   

انسان ذاتا در فضا زندگی می کند در فضا تصور می کند و در فضای خیالی سیر می کند، فضا( مکان) بخشی از وجود انسان است که لاجرم خاطرات و حتا احساسات را با خود حفظ می کند. اما همانطورکه  فضای انسانی با خاطرات و احساسات ممزوج می شود انسان به آسانی برای احساسات نیز فضا می آفریند.بدین سبب گویندگان شهر را می توان معمار دانست.

 

 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند 

 آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند( حافظ)

 

طربسرای محبت کنون شود معمور 

 که طاق ابروی یار منش مهندس شد( همو)

 

تبدیل شدن خاک به کیمیا که با معمور شدن دل آدمی در دوبیت تطبیق داده می شود خاصیت معماری فضاست. دیوار که خود خاک است،  همانقدر جدا کننده فضاست که آفریننده آن( اتصال دهنده آن)  این معماری در زبان حافظ معماری خاک وجود اوست که در اثر نگاه دیگری به کیمیا تبدیل می شود. و مانند فضای خیالی انسان دائما در حال تغییر است.

 

از در درآمدی و من از خود به در شدم گویی

گویی کزین جهان به جهانی دگر شدم

چشمم به راه تا که خبر آورد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم ...

.

.

.

 اکسیر عشق بر گلم افتاد و زر شدم(سعدی)

 

این اکسیر در واقع همان بر قیست که از منزل لیلی می درخشد و خرمن مجنون را دگرگون می کند. البته این تبدیل و تغییر در نگاه و حالات مختلف شاعران ویژگی های متفاوتی دارد اما اساسا وجود دارد.گاه رو به ابدیت و گاه روبه فنا . گاه طعن وار تکرار امری را بیان میکند:

 

این کوزه چومن عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

این دسته که بر گردن او میبینی

دستیست که بر گردن یاری بودست( خیام )

 

در شعر حافظ «مدعی» آشکارا این فضا و آن خلوت را مشوش میکند. مقام دنیا ( خاک) که اساسا سعدی از دوست دور نگاه می دارد و خیام با نقیض آن مخالفت می ورزد.

این آخرین را از جهت آفت زدایی پرتاب کردم! چراکه برخی شترمرغان عزیز عرفان را پناهی برای فشار می دانند و ناراحتی های واقع خود را در پناه عرفان نادیده می انگارند و با آف کردن بخشی از وجود خود کیفی می کنند ! اما اگر ما هم مانند این شاعران به واقعیت این فضا توجه کنیم خواه نا خواه اینها دارند آن را مشوش می کنند. به نظر من این فضا پناه نیست بلکه مراتبی به مراتب بالاتر دارد حیف است با موتور هواپیما دوچرخه سواری کنیم زود خراب  می  ش و د !

لینک
شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی