محله ما در دبی!   

سامان مقدم باهوش است نه صرفا به خاطر استفاده هوشمندانه و ایجاد انگیزه در بازیگران فیلم کافه ستاره بلکه بخاطر تنظیم دقیق فیلمی که خود یک روایت است از دوران ما، روایتی که در دهه های آینده می تواند منبع مطالعات مردم شناسانه  و نشانه شناسانه شود. کافه ستاره روایت یک محله است که خواه نا خواه خود را با محلاتی که بهتر است تعریف می کند محلاتی که در آن کافی شاپ ها آنچنانی وجود دارد محلاتی که در آنها میز بیلیارد سودآور است و عصرها بنزها جلوی در باشگاهها صف می کشند. برخلاف کافه ستاره که مردم از ترس سرما به آن پناه می اورند، کافه ای که در پایان فیلم معلوم می کند این محله صاحب دارد. اما این محله در طرح است طرحی رفته رفته همه را بیکار می کند... جالب آنجایی است که سالومه می خواهد ار دبی رویایی خود صحبت کند از همین ادم ها که آنجا شغل دیگری دارند ( رویایی که در توهم ملوک تعبیر می شود) صحبت می کند و از همین محله و کوچه ها که در دل دبی است اما امامزاده به نظر او بهتر است که در دل دریا باشد. اما بیکرانگی دریا آنچیزی ست که در این محله پیدا نمی شود و هم امامزاده است که بر بدنه محله سنگینی همانطور که نیمرخ آن در برخب سکانس ها میکند.

روایت سه گانه اما همزمان حوادث در این فیلم نگاهی چند بعدی به زمان دارد( که شاید تا حدودی تحت تاثیر فیلم ساعت ها باشد)، مگر نه اینست که زمان در حوادث تبلور می یابد و حوادث برای انسانها ؟  پس روایت حوادث از دیدگاههای مختلف در واقع نگاهی فرافردی در این فیلم ایجاد می کند نگاهی که بستر فهم ارتباط های پیچیده انسانی در این محله می شود. این محله زندگی واقعی انسانها را نمایش می دهد ماجرای فریدون ماجرای همه می شود و رویا و زندگی هر فرد در زندگی دیگری کامل می شود.

هرچند این کافه خود رویای کارگردان است در هیچ محله از محلات پایین این شهر چنین کافه ای وجود ندارد اما می توان این کافه را تصوری از عمومیت محله های در حال نابودی قدیمی تهران دانست. دست روزگار در این فیلم منجر به حوادث تلخ می شود و بیرحمی در ساخت و محتوای فیلم شدت حضور دارد حضوری که نمی توان آن را از شرایط کنونی جامعه جدا دانست. ماشینی که می خواهد سالومه را سوار کند، دوست او و حتا فروشنده میز بیلیارد همگی تصاویر و شخصیت هایی هستند که در دوران اصلاحات پیدا شدند اما همگی در دوراد فعلی با معضل هایی روبرو هستند در این محله تقریبا همه آدم ها خوب هستند اما دست حادثه ( که در واقع یک حادثه است که در زندگی چند نفر نفوذ می کند) شرایط نا مساعدی برای همه می سازد درست مثل خود محله که شرایط خوبی ندارد...

لینک
جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی