قدرت،نظام طبقاتی و غرایز جنسی، منابع معرفت ؟   


مارکس آگاهی کاذب را بازتاب مبارزه طبقاتی می دانست،نیچه آن را کینه و بغض ضعیف نسبت به قوی تلقی میکرد و فروید غریزه جنسی سرکوفته توسط منع فرهنگی را سازنده این آگاهی می دانست( به نقل از شایگان)

 بدون مقدمه چند جمله از کلمات قصار باباطاهر : (البته به عربی! ) العقل آله التمیز،والتمیز فی المعرفه تکلف ، والتکلف للمعرفه اکتساب، والمعرفه بالاکتساب حیره ، ولایعرف الله الا بالله...

(چند جمله بعد )من اراد الحق فارق الخلق ، و نفسه من جمله الخلق... اهل الاراده فی الطلب و اهل الهمه فی الوجود یموتون!

 دور هرمنوتیک در در واقع شکننده فهم کلی بود که می توان آن را( آگاهی مطلق مدرن ) با تخریب های محیط زیست مقایسه کرد آگاهی و عدم فهم را از انگیزه هایی که منجر به شناخت می شود ماخوذ میداند که به همین سبب کاملا فردیست.

این پرسش که آیا می توان فهم فردی را دوباره به فهمی کلی و روایتی کلی ترفیع داد را به خوبی می توان در کلمات باباطاهر پاسخ یافت، آگاهی بالاتر از همت که مرگ در وجود ( که به معنایی نمود غفلت است ) از اراده و طلب آغاز می گردد اساسا پایگاهی فراتر از شناخت به وسیله جسم دارد ( چیزی که در دنیای امروزی به یکباره نفی شده ) یعنی تخیل نفس به ادراک حسی تبدیل می شود، بصر خیالی اینک نوعی بصر حسی است.

(نکته : تفاوت خیال ، توهم، رویا چیست ؟) چنین ادراکی در بنی بشر ریشه دارد و نفی چند صد ساله آگاهی های مدرن نتوانتسه آن را نابود کند. و می توان آن را نوعی تکلف شکنی از فهم بشری دانست

 

لینک
جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی