مجال   

برای من بلاگ محیط خاطره نویسی نبود و حتا سر آن نداشتم که ازین باب به معرفی خودم بپردازم،گمانم بر آن نیست که کسی ازین ره درسی گرفته باشد.خاطرات و احساساتم را در خودم نگاه داشتم، بحث انگیزی را هرچند گاه گاهی لازم بود مکروه دانستم. اما درسی که بلاگ نویسی و رویارویی نوشتاری با دوستانم به دست آوردم بسیار با ارزش بود: من الکن هستم : "من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر!!"
گفتگوی من و معشوق مرا پایان نیست/ آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام
و شاید هم آنچه آغاز دارد انجامی هم دارد! اما حالت سومی از گفتگو وجود دارد، آنچه نه آغاز و نه انجام دارد و آن سوم من هستم!
نه معشوقی داشته ام که با آن گفتگویی داشته باشم (به نظرم داشتن = گفتگو ) و نه اساسا گفتگویی داشته ام، شاید کسی از معکوس مسئله ( که معمولا به روحیه دادن ملقبه ) استفاده کنه و حوالت به آینده کند و شاید هم پیش تازی کند و از بیان فارق از کلام سخن به میان آورد! دستشان درد نکند! اما دردی که به جان دارم گاه آنچنان بر پیکر ضعیفم تجلی پیدا می کند که .... برایم جالب است آتشی که آن را شعله نیست گویا تیز بینان که از قضا در اطرافم زیادند را حرارتش ملموس نیست! در این جدال بی حاصل آنچه هراسناک است صدایی است که پیام آور اتمام قوای من و سقوط است
لینک
جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی