ساعت( زمان بازی به جای معاشقه!)   

   

شتابزدگی امروزه بخصوص در شهرها محسوس است، کارهای زیاد و زمان کم! و آنچیزی که وسیله استفاده بهینه از فرصت است ساعت نام دارد! معمولا برای برنامه ریزی ساعت ها با هم برابرند! اما وقتی به زمان به عنوان ظرف حوادث نگاه کنیم یک ساعت ممکن است طولانی شود. و یا به عبارتی زمان کش بیاید.البته ضربان قلب گردش شب و روز و فصل ها نیز از ابزارات درک زمان هستند، تعجب نکیند اگر جایی ( مثلا همین جا !) خواندید که ساعت های قرن 14 به جای 12 قسمت 24 قسمت بوده و یا اینکه برخی از ساعت ها پادساعتگرد(!!) بوده است. هرچند ساعت مبتنی بر درک زمان ساخته شده است اما ساعت به ما زمان را نشان نمی دهد، چرا که زمان ذاتا از جنس انتزاعیات می باشد و گاها کش می آید می ایستد و یا به عقب بر می گردد. صدراییون بر خلاف غالب حکما( که حرکت سماوی را منشا می دانستند) حرکت جوهری را منشا زمان می دانستند. اما هر کدام از منشا ها و یا حتا اگر می خواهید حرکت ذرات هسته ای را منشا زمان بدانید باز هم آن چیز که از زمان درک می کنیم انتزاعیست و آن چیز که تصور می کنیم معمولا حرکت است و نه زمان!( درک متعین از زمان منش سنجشگری دارد) عرفا از زمان انفسی سخن رانده اند که الحق نشان از درک فلسفی بالای آنان است، زمان انفسی به توقف زمان و یا جهش در آن امکان می دهد، چیزی که بارها در تخیل ما تحقق یافته است. اما اگر ساعت زمان را نشان نمی دهد چه چیزی را نشان می دهد؟

ساعت حرکت ثابتی است که به وسیله آن« قبل از» و« بعد از» را می فهمیم و معمولا دو کاربرد متضاد را از آن می طلبیم: وقت و مدت. درست همانطور که فاصله مکان نیست وقت هم مدت نیست اما ما از ساعت هم ساعت فلان(وقت) را مراد می کینم و هم فلان ساعت(مدت) را و اگر درک هوشمندانه مبتنی بر ادراک انتزاعی از زمان وجو نداشت امکان چنین استفاده ای منتفی بود.

اکثر ما ساعت به دست می بندیم و در اکثر اماکن ساعت وجود دارد. عجله در کارهای ما به وفور دیده می شود اما آن منبعی که حتا بیشتر از بنزین نابود می شود ( و به اعتقاد من آلودگی بیشتری هم دارد ) وقت است! ما معمولا در مورد درک زمان از تفکر فرار می کنیم. آرامش را گاها به بهانه استفاده از وقت می کشم و حتا می توان گفت که وقت را به عنوان منبع اقتصادی نگاه میکنیم! ساعت ها را چند دقیقه جلو می گذاریم که نا خود آگاه (؟!!!) در کارهایمان عقب نباشیم و ... اما به هنگام خستگی روحی و یا جسمی توجه مان را به جایی دیگر معطوف می کنیم و با زمان بازی می کینم! برنامه می ریزیم و خاطرات را مرور می کنیم، این درست توجه به زمان انفسی است. اما نظم زندگی ما نظمی «ساعتی» است هرچند که صدای اذان را از بلند گوها می شنویم و عادت کرده ایم ماه رمضان ترافیک افطاری داشته باشیم اما حقیقتا زندگی و شهر ها از نظم سنتی خارج شده اند این ساعت است که تعیین کننده شده است. با نداشتن ساعت قطعا هماهنگی مان با جریان زندگی از میان می رود. شاید اگر این سوال که از کی این تغییرات رخ داده است را بررسی کنسم ببینیم که خود این سوال هم ریشه در نگرش نو به زمان دارد. هرچند که این حادثه حاصل فرایند بلند مدت بوده ( که شاید هنوز خاتمه نیافته)...شاید بد نیاشد به ساعت شمس العماره نگاهی کنیم معمولا خطا (؟!!) دارد

لینک
یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی