حمق   


کاملا تصادفی امروز یکی از اساتید به طعنه به حقیر گفت که دیگر با من حرف نزن و من در ثانیه ای جواب دادم که مگر شما یافت نیز می شوید! هرچند که به کنایه اما مگر آن چیز که نداریم از محروم شدنش هراس داریم؟! البته حس تحریم و بسته شدن دردناک است به خصوص اگر آن چیز خواستنی هم باشد اما تا وقتی کسی آقایی نکرده باشد بردگان توهمی را نگرانی از انقطاع سایه اربابشان نیست! به لحن خطابه های یونانی بخوانید:" اساتید و بزرگواران! ای کسانی که جدا از سایه دلپذبرتان مارا حیاتی متصور نیست و شما هم فرار از دانشجویانتان خسته نشده اید در دنیای اوهام خود مارا از قطع این سایه هراساندید! احسنت! چه نیکو استادی را آموزش می دهید! ای کسانی که کارتان اشکال گرفتن از دیگران شده است آیا به اشکالات کاملا غیر منطقی کارهای خود توجه دارید؟!" هرچند بندگی کردن و پذیرفتن برخی مسائل از راه تعبد دنیای خود دارد اما اول برادریت را ثابت کن! اگر اندکی بیاندیشیم اینگونه تحریم ها طیف وسیعی از تهدیدهای رایج را شامل می شوند... خوب استاد من هم که هرچقدر متفاوت مریخی که نیست!
لینک
پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی