نقد مقد شهر!   

"نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود که راه حرام رفت"
نقد در کامل ترین معنایش در فارسی و لاتین به معنی حاضر کردن آنچه نسیه یا نا حاضر است می باشد، انسان به همه چیز از ستاره ها گرفته تا سلول ها سروکار دارد و هیچ کجا ازو نیست اما به نظر می آید کلیت انسان هر دوره در شهر آن دوره تبلور پیدا می کند، پس در واقع شهر خود نقد زمان_مکان "انسان زمانه" یا بشر در تاریخ است و از به همین استدلال نسبت میان شهروند و شهر می تواند در ارتباط با انسان خاص و بشر دوران با معنی باشد. گزافه گویی کردم تا در شب جمعه ای که زیاد عروسی دیدم و احتمالا زیاد فعالیت داشته باشند، به فحاشین دوران و زمان گله کنم!
بشر امروز ایران تهران و یزد و اصفهان است و بشر امروز فرانسه پاریس و هرچه مخالف وضعیت بشر امروز بشر است باید شهر را هم! همانطور که بشر امروز ایرانی چند لایه است و متناقض و در تحول و ... تهران نیز!
اما به نقد برگردیم به یک معنا ما خالی از نقد شده ایم صرفنظر از نقدهای کاغذی نقد در عارفانه ترین معنا یعنی پاکبازی، یعنی آنچه در خود از جان و مال و آبرو و .... داری در برابر او حاضر کنی نقد دنیا در واقع نقد شخصیت شخص است و در دل آن نقد آخرت متولد می شود، پس شهر امروز ما شاید که نقد دنیا را ( یعنی حاضر کردن آن را ) به فراموشی سپرده. و به جای نقد آن به بازی های آن مشغول شده
اما

"زان جا که پرده پوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار"

لینک
جمعه ۱٢ خرداد ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی