دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش   

خراب آباد این دیار را گزیری از نا اهلان نیست اینان که حتی تا عمق وجود همه ماهم نفوذ کرده اند مانند آب راه خود را پیدا می کنند و سر از آنجا در می آورند که باید! آری اگر مکانی پر از زباله شد به مگس نباید خرده گرفت و با بستن دماغ زباله نابود نمی شود! برایم سوال است که چرا سعدی گفت که «محال است که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای آنان بگیرند»؟ مراد وی از هنر چه بود ؟ و مگر از تاریخ ایران و جنگ ها و نابودیها خبر نداشته؟ اما نیک می دانم اگر افراد نیک خواه و خیر نفس به دور تربیت بیافتند شاگردانشان معمولا انسان های ناخلفی نیستند و این رواج مکتبی علم سده های قدیم ایران موید این معنا در عمل بود و در دل این نظام کمتر انتظار می رفت که عالمی کاملا ریا کار باشد...اما بعد! در امروز شاید دیگر کسی اهل ایران نباشد و همه نا اهلان از وجهه نا اهلی اعمال اراده می کنند و شاید هم دیگر کسی نشان اهل خدا ندارد! حافظ:
«نشان اهل خدا عاشقیست با خوددار
که در مشایخ این شهر این نشان نمی بینم»
آری این نشان اهلیت است
اما امروز بیشتر از هر روز شهر را بسان روسپی شیرین سخن و بد فرجام و از درون غمین و دل مرده و آراسته می یابیم که نه فقط جسم خود و شهروندان را در سلطه و اختیار می گیرد بلکه فشاری عظیم بر روح خودی و غیر خودی وارد می کند. راز عجییبست زمین!زمینی که زمانی محمل بزرگان بود و امروز هم لیاقتش را دارد اما خود را به چرخ عظیم بزرگترین کارخانه تبدیل کرده... امروز نه فقط عشق نیست که نیست بلکه نگاه هم گم شده است نگاه خواه زمینی خواه آسمانی در معنی کامل خود حتما درگیر آرمان است اما اگر آرمان را از دیده بگیریم احتمالا بعد از برق اراده نیز از چشمان خارج می شود..امروزه بسیاری از چشم ها را بی اراده می بینیم، همانطور که مشکل علم کیفیت پایین چاپ نیست مشکل شهر زشتی نیست و مشکل جوانان انحراف نیست، اگر درنگ کنیم همه معلول هستند و نگاهی لازم تا به علت برسد
« اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست»
لینک
شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی