پنجره ای رو به بادهای غربی   

ما ایرانیان از حدود 150 سال پیش همواره معضل تمدن و تجدد و هویت از دست رفته ملی را داشتیم،چه آن زمان که عباس میرزا به فرستاده ای از فرنگ می گوید به گمان من نه زمین آنجا از اینجا پر بارتر است و نه خورشید بر خاک شما پر برکت تر نوربخشی می کند(البته مطمئن نبود!) و چه آن زمان که اولین مسافران دیار قدیم ایران به سرزمین غرب متجدد پا نهاده و ابراز تعجب و تحییر نموده و چه آن زمان که شاه معدوم! ایران به دنبال دروازه تمدن بود و چه آن زمان که شیطان بزرگ را شناختیم چه جنگ و چه الان! اما عجب و خلاف عادت اینکه بعضی در برخی از مقاطع در جواب های متفاوتی از این سوال سیر کردند از این دسته اند قائم مقام و امیر کبیر (و در این دوره شاید شعار خاتمی و فعل کدیور) جالب توجه و با اهمیت است اینکه بدانیم اینان تجربه پیشرفت و گذار از غرب را در حرکتی دینی عرفانی و از همه مهمتر عقلی که جدا از خرافات و مهملات و عرفان بازی و مرید و مراد بازی بی خودی بوده در یافته و به ما معرفی کرده بودند! من به هیچ وجه در شرایط بحرانی و دهشتناک امروز همراه با اینان یگانه راه مملکت را از آن یک جریان نمی دانم اما دو آینده در برابر چشمانم نمایان است یکی اینکه باز مانده از انباره ته کشیده را تمام کنیم و در دنیایی که صد همچو مایی به ارزنی نیارزد نابود شویم! دوم اینکه نه مردم را وارد بازی نان و ایمان کنیم (و اگر خدا خواست بر آن بیافزاییم) بلکه به پیشرفتها و آرزوهایی که شاید گاها در پژوهشی صدی چند دیده می شود بسط دهیم و به آنجا برسیم که قرن هاست از آن دوریم!شاید بد نباشد بدانیم ما تنها تمدن نابود شده اما موجود جهان هستیم (البته با توهم هنر نزد ایرانیان است و بس و اینکه ما پر از فرهنگیم اشتباه گرفته نشود که عمرا ازین خبرا نیست!) و شاید بتوانیم عقل را باز یابیم ،بازیافت عقل که در تاریخ چند صد ساله مگر در طلیعه های اندک زمان تفکر سیاسیون(مانند اسامی بالا) رخ نداده. شکاف عمیقی که بین تمامی ظرفیت های فرهنگی ما رخ داده که از بد حادثه از همان زمان آغاز شد نیز جز با خواب شکوفایی همه جانبه تعبیر نمی شود
حال این میدان و این گوی گمشده عقل
لینک
یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی