آرمانشهر_ آرامش کج نمایی! و تعریف مسئله   

آرمانشهر که ترجمان واژه اوتوپی(به معنی ناکجا) است در واقع از افلاطون آغاز می شود و تسامحا(آنطور که من اعتقاد دارم نه! اما ویژگی مهم مشترکی هست ) مدینه فاضله فارابی را آرمانشهر بدانیم دوره های مهم تاریخی بعد از نوشته شدن آرمانشهر تحقق یافته اند(افللاطون و فارابی و کامپلا و مور و ...) البته همواره بشر از وضع موجود "بدی"ها را حذف می کند و آرمانی تدوین میکند که البته این شهر بشریست دوما این شهر نوعی از کج نمایی واقعیت در خود دارد.... از جمله ویژگی های آرمانشهر ها چون در کمال است این است که زمان ندارد و تحرک در اوضاع در آن رخ نمی دهد(الته مدینه فاضله فارابی مستثنی است) که در واقع همین ویژگی غیر واقعی بودن و مغایر ذات انسان بودن آرمانشهر را نمایان می کند از اشتباههای رایج در زمان ما این است که ناکجا آباد سهروردی را هم عده ای آرمانشهر می دانند اما در واقع این مغایر با عقیده شیخ شهید است چرا که ناکجا آباد وی "موجود است" اما در آن دیاری که ماده در آن راه ندارد و در واقع واسط عالم محسوسات و معقولات است.اما این دیار که دیار بزرگ مردان است آرمان شهر نیست چرا که هدف نیست بلکه "مرتبه" است.دیگر رکن مقدمه حقیر ظهور آرمانشهرهای سیاه یا "دش شهرها"در چند دهه گذشته در ادبیات است که 1984 و قلعه حیوانات و شهر خاکستری(مهاجرانی)از این دسته اند....
آرمانشهر ها چون در زمان و ذهن فرد خاص شکل میگیرند متعلق به زمان اند شاید از همین جهت تکنو شهرها و داستانهای علمی تخیلی آن هنگام که بشر در اوج توهم قدرت تکنولوژی بود ظاهر شد...البته این جمله که حرکت نزد بشر حبیه است و اساسا انسان برای علاقه فعالیت می کند درست! خوب مجموعه این علاقه ها آرمان است شکی نیست اما شرایط تاریخی که ضرورت می دهد اوتوپی نوشته شود شرایطی خاص و فابل بررسی است.
در مورد نبود مسئله و تعریف نشدن مسئله در اقدامات امروزی بشر سخن گفتم و گفتم پیش نیاز آن داشتن آرمان و انگیزه و هدف است اما اگر در بسیاری از آرمانها دقیق نگاه کنیم خواهیم یافت که این آرمانها "خود متناقض"هستند یعنی در واقع اقدامات ما طبیعتا با هم در تضاد است اما چرا ما چنین حسی نداریم؟!
مشکل این است که خیلی چیزها (مثل خود شهر) قابل تجزیه نیستند... آرمانها و اقدامات از یک سنخ هستند و مریضی یکی ممکن است عارض حال دیگری شود،باز هم می گویم افلاطون گفته انسان و شهر و عالم یک حرف هستند که با حروف ریز،درشت و درشت تر نوشته شده اند و همانطور که گفته یی از هگل جنبه ایی از همین حرف را تایید می کند :با آمدن فلسفه نزد افلاطون و ارسطو شهرهای یونان از هم پاشیدند، هگل استاد فلسفه جدید است و این کلی نگری در اوضاع زمانه را بی دلیل نگفته(در واقع در تمامی متون فلسفه اعتراض و تقابل وجود دارد چه از منشا آن در برابر سوفسطاییون و چه در هر کجای تاریخ ).. در واقع بسیاری از مشکلات مملکت ما تقصیر عالمی و موقع عقیدتی تاریخی اقلیمی و... ایست که در آن قرار گرفتیم ،اما همانطور که دوچشم داریم می توانیم هم به کلیات و هم به جزییات نگاه کنیم و این کار سر منشا آغاز تعریف مسئله است...
اگر منابع نوشته ایی را خواستید بگویید
لینک
شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی