سوال   

در مملکت ما همه و همه از طرق مختلف با بیان های مختلف در مقیاس های متفاوت راهکارها و راه حل های متعددی براس مسائل سیاسی و علمی و اقتصادی و فرهنگی و ... دارند،از طرفی دیگر اگر چشمهایمان هم ببندیم درد و مشکلات مردم را درک خواهیم کرد ،مردم و حکومت و حتی واژه ها در شرایط کنونی مریض هستند و مشکلات دارند اما...
سوالاتی که قاعدتا باید از ذهن آغاز شودو به کلام ختم شود برای شما کدام است؟ دوست دارید در چه موردی حرف زده شود؟ چه کمبودی دارید؟؟ برای من شنیدن جواب این سوالها جذاب خواهد بود اما حرف اصلی من خلاصه و با کمترین پیرایه این است که در این مملکت جای مسئله خالیست،سمینارها و سخنرانی ها و پژوهشها و آموزش ها انجام می شود اما به آنجا که باید برسد(یعنی مشکلات) بر نمی خورد،مهمترین دلیلی که بنده برای این مسئله دیدم نبود مسئله در برنامه هاست... آرمان ها اگر هم که از شکل های ذهنی خود متناقض خارج شوند در بهترین حالت نیاز به تبدیل شدن به مسئله دارند... خود ما هم در درون وجودمان کمتر با مسئله ها روبرو می شویم،اصلا دوست نداریم به طرف مسئله برویم، افلاطون گفت و چه نیکو گفت که انسان و شهر و عالم یک کلمه هستند که با حروف ریز و درشت و درشت تر نوشته شده اند،آری! مشکل نبود مسئله از درون ما آغاز می شود و در مملکت و عالممان بسط می یابد...
مشکل را دیدیم؟ احسنت! آرمانمان را در این خشکسالی زنده نگه داشتیم ؟ درود! اما مسئله ما چیست؟!
لینک
چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی