چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست!(نقدنامه)   

از اوصاف زمانه می گذرم اما در ذهن این اوصاف را زنده کنید.
وقتی که بسیاری از شرایط نابسامان امروز سخن به میان می آوردن در نتیجه گیری ها سعی در بیان راهی برای حل مشکلات دارند. حتی آنان که به روش پدیدارشناسانه به مسئله شهر و معماری می نگرند در پایان با معکوس استدلالی که در "فرهنگ خوانی کالبدی" آوردم می پندارن که وظیفه اصلی و پیامبر گونه انسان خلق معنی و شخصیت و هویت است اما چه خیال ساده ایست پندار این رسالت! اگر قرار بود چندتا شارح هایدگر راه فرار ازین بحران نابودی معنی را حل کنند لااقل قبل از آغاز عصر اطلاعات بشر نفسی راحت می کشید! اما سیر کلی نابودی انسان در دهه های گذشته همچنان به پیش رفته، شاید در همین زمان که همه چیز بیش از پیش در اختیار همه است و مکان ها شبیه به هم می شوند، دیگر نتوانیم انسان بزرگ را بیافرینیم و یا درک کنیم. و سعی کماکان بی فایده مقابله با این جریان را همچنان به مثابه دارو استفاده کنیم و شفا نیابیم!
محکم حرفم را میزنم و اگر لازم دیدید باز هم بگویید یک طرفه به قاضی مراجعت کردم!
در این عالم که به زور اسیر آن شدیم درگیر کمرنگ شدم معنی و احساس و حتی انسان هستیم نظم زندگی و هر آنچه که در همه جا موجود باشد که هست دیگر نابود کننده ارزش ها شده است، همه این ها و حس بی خانگی یا گم گشتگی که بشر اسیر آن است با تلاشی درون سیستمی به پایان نمی رسد، باید ره توشه مان را برداریم و سعی در شکستن پوسته این تخم مرغ داشته باشیم و بدانیم که راه راه معلومی....
به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
خیال بود که این کار بی حواله بر آید
(این را هم برای هایدگری ها : اگر با طبیعت بودن و زیستن را گفته این معنی بسیار عمیقتر از ساختن 2 تا گلدونه !! وقتی او می گوید انسان تا قبل از متافیزیک سکنا داشت و در دوره جدید این بی سرزمینی به اوج رسیده ،درست بر خلاف حرف اوست اگر بگوییم انبوه سازی مدرنیته سکنا را از بشر گرفته..)
در هر حال راه درک آنچه که جای خالی در وجود ما دارد فرار ازین عالم و رجوع به عالم آشنا اما دور است. قدم اول هم حتما باید درک دردی که داریم اما با آرام بخش "فراموشش"کردیم باشد تا پس از آن امیدی به پاک شدن داشته باشیم (خوابی که هر شب می بینیم اما عادت کردیم و فراموشش می کنیم.) وقتی ما لایق بشویم خود نور مهمان ما می شود،وگر نه کعبه و بتخانه یکیست

(می خواستم آنچه می پندارم دارم به حضور آورم و این بلاگ را تعطیل کنم معنی نقد هم حاضر کردن دارایی و محک زدن آن است، هرچند مخاطب اول این نوشته ها خودم هستم اما عمیقا دوست دارم نقد شوم و آرزو دارم خود به حرف هایم عمل کنم....
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم....)
لینک
دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥ - هومن فروغمند اعرابی