بمب انرژی/امید (اعتقاد به زمانه )   

خیلی سخت است که ایرانی باشی و به زمانه اعتقاد نداشته باشی!  در لایه های ذهنی ما این باور شدیدا رسوخ کرده! قبل از اسلام زمان خدا بود. در برخی از روایات ذرتشتی او خدایی بود که اهریمن و اهورامزدا را خلق کرده و چون از بد و خوب منزه بود والاترین بود، در باور اعراب قبل از اسلام هم این دهر بود که چون بادی که شنهای بیابان را تغییر می دهد زندگی را شکل میداد خاک چه میدانست این باد از کجا آمده و به کجا می رود؟!! در باورهای کهن، زمان نه تنها فاعل بود بلکه عاقل بود او همه چیز را می دانست ، شاید ندانستنی که با گذر زمان رفع شود این باور را که زمان عقل کل است تقویت می کرد در هر حال این سرزمین سرزمین اسرار بوده و هست، عجیب نیست در این سرزمین  زمان همه چیز رابداند! سخت است در ایران زندگی کنی و زمان را مفعولی ببنی، در سرزمینی که جبر گرایی هم ترفند حاکمان بوده و هم مسکن عارفان سخت است اختیار را تا جایی ببینی که خدای دیروز را مانند مومی در دست ببینی... در سرزمینی که گذشته اش هیچ افتخار بالفعلی نثار امروزیانش نمی کند اگر زمان را  خنثی ببینی باید  انسانهای بدی باشیم که به جایی نرسیده ایم !! انسان ندار، احساسش دارایش است پس به زمانه ایمان می آورد! بد زمانه ای شده است! خلاصه، در این دوره زمانه نمیتوان خیلی کارها را کرد...

سخت است در ایران زندگی کردن ، شاید به همین دلیل به زمانه اعتقاد داریم پس سخت تر است در ایران زندگی کردن و به زمانه اعتقاد نداشتن! شعر میراث اخوان را خوانده اید؟! سخت است این کهنه لباس پاره پاره را داشتن و باز به فکر آباد کردن مزرعه بودن! چرا که سیل در کمین است، سخت تر هم  هست پندار اینکه چیزی در کمین نیست و سایه خودمان است همه اینها...

مباد آنکه خستگی ما به ناامیدی ختم شود مباد آنکه برای اینکه بالشی برای سر خسته مان پیدا کنیم کله مان را بالشی کنیم!!!

لینک
سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ - هومن فروغمند اعرابی