نو یعنی زیستن   

برای نو شدن روز ضروری است که نسبتی میان زمانه و حال و هوای ما وجود داشته باشد،روز نو نمی تواند تکراری از اسم نو و یا همان تکرار روز کهنه باشد. منشا نو شدن قاعدتا باید درونی باشد، روز نو باید آغاز دوران نو باشد روز نو باید آغاز زیستنی نو باشد روز نو در این حالت یعنی نسبتی جدید با هستی.  نه با لباس نو و نه با رفتن زمین به اعتدال ربیعین چیزی نو نمی شود، روز نو  ممکن نمی شود مگر با تفکر و احساس توامان، چه اگر تفکر نباشد نویی نیست و ادراکی نیست و اگر احساسی نباشد نسبتی وجود ندارد.

با نو شدن فاصله گرفته ایم، در واقع زندگی سراسر خاکستری رخصتی برای نو و کهنه باقی نمی گذارد. در حالی که اگر قدید نشده بودیم در دمی دو عید داشتیم در شرایط  کنسرواسیون تفاوت زمان را درک نمی کنیم ، حرکتی وجود ندارد در این حالت حرکتی که زمان را به وسیله آن درک کنیم.

برای نو شدن باید حرکت کرد، نو شدن با گوهر انسانیت نسبت دارد، اگر نو شدن را سراسر فراموش کنیم دیگر از انسانیت فاصله گرفته ایم، برای حرکت باید نگاه به مقصد داشت چرا اینهمه به مبدا خیره شده ایم؟! چرا با سری برگشته حرکت می کنیم؟!! چرا می پنداریم این کاری که می کنیم حرکت کردن است؟ 

بیایید بزیییم!

لینک
جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی