من به ما امیدوار   

آینده  معنای امتداد امروز نیست ، آینده حوادثی در خود دارد که همه اش از دل امروز بیرون نمی آید،   وضع بشر از تغییر حال به آینده می تواند دچار انفلاب شود، هرچند این انقلاب نمی تواند تاریخ و هویت و معنای بشر را ناگهان نابود کند ، اگر فردایی هیچ در امتداد امروز نباشد معنا نابود می شود،  اما  در نگاه به آینده این تغییر حتمی خود را به شکل امید و بیم نشان میدهد.

وقتی به امروز نگاه میکنم وضعیتی خاص را احساس می کنیم ( هم سن و سالهای من نظر بدن!) نسلی که من متعلق به آنم در سرخوردگی تحقق یک آرمان، در گاه پرداخت هزینه  تبدیل خواب به واقع،  در آغاز فرآیند ذوب شدن ایدئولوژی در مدرنیته خود را شناخت. از هماهنگی بی بدیلی آغاز کرد و به درک فاصله اجتماعی نایل شد، (دوران کودکی همه مانند هم بودند اما همینکه رفته رفته بزرگتر شدیم خوراکی ها و لباس ها و خانه ها و ... با رشد و تحولات اقتصادی تنوع پیدا کرد )  نسل من  تنهاست!  در زمانی که طبفه جدید در جامعه در حال شکل گیری بود در حوالی سال 60 نهادهای دیرپای جامعه ما  فروپاشیدند،  در ایران فرد با ما به دنیا آمد، ( به گذشته نسلهای قبل نگاه کنید، همه با همند گروهها خانواده ها عشایر شهری، ایل ها !  اما امروز حتی مساحت خانه ها کمتر از آنست که آنهمه را دور هم جمع کنید ، ما درگروهها هستیم کاملا موقت....)

در آنطرف سالهاست که فرد متولد شده است آنطرف فرد از رمان آمد! در جهان تحقق یافت و جهان را مانند خود کرد ، اما  به جای آنکه ما زائر مظاهر مدرن باشیم خود ایستاده بودیم که این مظاهر مارا در خود غرق کرد ، به نظر من اتفاقات 40 سال گذشته پر سرعت ترین حوادت مدرن شدن تاریخ معاصر ماست .  ما افرادیم و ازین جهت تفاوت ماهوی در جامعه هم سن و سالهای ما با قدیمی تر ها وجود دارد ، ما به دنبال هنر خود هستیم ، هنری که درنوع فردی آن در ابتدا راه خود  هست و انصافا شروع خوبی داشته است ،   نسل فردها پر است از دایناسورهایی که مانند پارک ژوراسیک دوباره پیدایشان شد!  و پر است از توده ! افرادی که تباه شدند ، گروههایی که به سختی برپا هستند و .... همانطور ابتدا پول و قدرت توزیعی جدید یافت یرنده ها و شکست خورده ها هم دوباره پیدایشان شد، البته هنوز نوبت به بازی این نسل بر روی صحنه فرا نرسیده ، این نسل آینده خود را از کنار صحنه می بیند ،افرادی قوی ، ایل و عشایری از هم پاشیده ، دنیایی مدرن ، خاطراتی سنتی و صحنه ای به هم ریخته...  

آینده معنایی از آزادی در خود دارد ، این اراده ماست که بار آزادی آینده را تحقق می بخشد،  نسل من فارغ از  حرف های دهن پر کن و آرزوهای برباد در شرایط عقلانیت است، اگر پدران و مادران ما برای آرمان و ایدآل خود از جان خود می گذشتند و بر سر این و آن فریاد می زدند ما برای پیشرفت به خود سخت میگیریم، ما مطلق گرا نیستیم و دیگری را محترم می داریم این دیگری در واقع فرد دیگر است و نه نماینده ای از این  عشایر و ایدئولوژی دیگر! ما تجلی تبدیل آرمان به واقعیت هستیم . هرچند هزینه بالایی برای رسیدن به اینجا پرداخت شده و هرچند تا بحال فرصت ها فراوانی سوخته اما دایناسورها و شکست خورده ها دو آینده را نشان می دهند دو آینده متفاوت  و مغایر، شاید بر روی صحنه آن آزادی و آن عدم قطعیت سرنوشت ساز شود

لینک
یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧ - هومن فروغمند اعرابی