استراتژی جذب   


وقتی که دانشجویی نباید ساختار شکن باشی وقتی که فارغ التحصیل می شوی ( به نظرم بهتر است بگوییم فارغ الدانشگاه چون کسی که می خواست تحصیل کند قبل و بعدش هم  کار خودش را می کرد و وجهه مشترک دانشجویان دانشجوییشان نیست بلکه "در دانشگاه" بودنشان است!)  گرفتار ساختارهای قویتر محیط کار می شوی، اگر خدایی ناکرده دگر اندیش باشی یا باید خودسانسوری کنی که دور از آزادگی است و یا باید خطر کنی که دور از عقل! اگر در هرحال ساختار شکنی کردی صاحبان این ساختار و مجموعه متهمت می کنند و با هزار ماجرا خنثی می کنندت اما هرگز به فکر دگدگونه ات پاسخی نمی دهند!! این جریان های حاشیه ای است که تکلیف تورا مشخص می کند خیلی ساده دکتر کدیور دگر اندیش بود از دانشگاه اخراج شد به هزار جای زندگی شخصی اش ایراد گرفتند و وقتی از ممکلت خودش رفت انگ فلان و فلان هم نصیبش شد اما کسی به فکرش پاسخی نداد، حالا بعضی ها هم زودتر می روند کسانی که در افق ها شرایطی خوب نمی بینند به هزاران دانشجوی که از ایران می روند و فرار مغز ها و به قول آشنایی فرار عضلات توجه کنید ، هیچ هجرتی دور از غم نیست همه و همه ترجیح می دهیم در جای خودمان باشیم و به آرمانهایمان برسیم اگر اندک هزینه و ناراحتی هم باشد آنرا تحمل می کنیم اما شرایط باید خیلی بد باشد تا به آغوش تمدن دیگری برویم و شرایط باید خیلی خیلی بد باشد که هزاران دانشجو برای فرار از مملکت و رسیدن به غربت مسابقه گذاشته اند، برخی می گویند که نه شرایط بد نیست شما خوبی های شرایط را نمی بینید ، وای بر مملکتی که نمی تواند شرایط خوبیش را به مردمانش نشان دهد مگر ناراحتی چیزی غیر از حس ناراحتی است؟! وای بر مملکتی که ناراحتی ها را دروغ جلوه می دهد...

باز هم دوران شعار دادن فرا رسیده است! امروز از جذب حداکثری حرف می زنند اما وقتی  کوه انرژی جوانان جذب نمی شود... وقتی دانشجو در دانشگاه فارغ التحصیل در بازار کار استاد در دانشگاه  و ...دفع می شوند. اینها شعاری بیش نیست،  آهن ربا فقط آهن را می رباید اگر باقی را هم می خواهد دور خودش جذب کند نمی تواند به باقی دستور دهد که بیایید و جذب من شوید! باید تحمل دگر اندیشی رابالا ببرند این ماجرای فرار یا اخراج عده زیادی از مملکت ناراحت کننده است و از آن بدتر فرار فکر از جامعه است که همه فکر ها جز یک فکر یا باید در پستو باشند و یا متواری! این فیلم اخیر قبادی تکان دهنده بود، کیفیت کار موسیقی زیر زمینی که می توان موسیقی دفع شده نامیدش واقعا بالاست... این دفع یا اخراج برای همه حوزه هاست هم هنر هم سیاست هم دانش و... به قول دوستی کیه که ماها رو جذب کنه!

مشکل فکری است آنهنگام که برای اثبات خود دیگری را ساکت می کنیم، مشکل فرهنگی است آنهنگام که برای بالا رفتن دیگران را تمسخر می کنیم مشکل اعتقادی است که دروغ و تهمت می زنیم مشکل اجتماعی است وقتی به پستو می رویم

لینک
پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ - هومن فروغمند اعرابی

   بمب انرژی/امید (اعتقاد به زمانه )   

خیلی سخت است که ایرانی باشی و به زمانه اعتقاد نداشته باشی!  در لایه های ذهنی ما این باور شدیدا رسوخ کرده! قبل از اسلام زمان خدا بود. در برخی از روایات ذرتشتی او خدایی بود که اهریمن و اهورامزدا را خلق کرده و چون از بد و خوب منزه بود والاترین بود، در باور اعراب قبل از اسلام هم این دهر بود که چون بادی که شنهای بیابان را تغییر می دهد زندگی را شکل میداد خاک چه میدانست این باد از کجا آمده و به کجا می رود؟!! در باورهای کهن، زمان نه تنها فاعل بود بلکه عاقل بود او همه چیز را می دانست ، شاید ندانستنی که با گذر زمان رفع شود این باور را که زمان عقل کل است تقویت می کرد در هر حال این سرزمین سرزمین اسرار بوده و هست، عجیب نیست در این سرزمین  زمان همه چیز رابداند! سخت است در ایران زندگی کنی و زمان را مفعولی ببنی، در سرزمینی که جبر گرایی هم ترفند حاکمان بوده و هم مسکن عارفان سخت است اختیار را تا جایی ببینی که خدای دیروز را مانند مومی در دست ببینی... در سرزمینی که گذشته اش هیچ افتخار بالفعلی نثار امروزیانش نمی کند اگر زمان را  خنثی ببینی باید  انسانهای بدی باشیم که به جایی نرسیده ایم !! انسان ندار، احساسش دارایش است پس به زمانه ایمان می آورد! بد زمانه ای شده است! خلاصه، در این دوره زمانه نمیتوان خیلی کارها را کرد...

سخت است در ایران زندگی کردن ، شاید به همین دلیل به زمانه اعتقاد داریم پس سخت تر است در ایران زندگی کردن و به زمانه اعتقاد نداشتن! شعر میراث اخوان را خوانده اید؟! سخت است این کهنه لباس پاره پاره را داشتن و باز به فکر آباد کردن مزرعه بودن! چرا که سیل در کمین است، سخت تر هم  هست پندار اینکه چیزی در کمین نیست و سایه خودمان است همه اینها...

مباد آنکه خستگی ما به ناامیدی ختم شود مباد آنکه برای اینکه بالشی برای سر خسته مان پیدا کنیم کله مان را بالشی کنیم!!!

لینک
سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ - هومن فروغمند اعرابی

   ای کاش در این فکر نباشد   

عظیم ترین پروژه مدیریت شهری ایران تونل توحید است یا لااقل تبلیغات عظیم گوشه گوشه شهر این را می گویند.

سوال اینجاست که آیا عظمت یک پروژه راباید بر اساس حجم آن یا پولی که برای آن خرج شده سنجید یا بر اساس عظمت منفعت آن ؟!  اینگونه به دنبال عظمت گشتن از نظر تاریخی نشانه خوبی نیست. اینکه راه ماشین را آسان کردید به این معنی نیست که کمک بزرگی به شهر انجام شده.

نمی گویم این تونل بد است اما اینکه مدیران شهری مقهور و مغرور عظمتی از این جنس شده اند نشان بدی است، آقای قالیباف! اجرا و افتتاح عظیم ترین پروژه ها تورا بزرگ و عزیز نمی کنند به فکر مردم باش عظمت یک شهر زندگی مردمان آن است. راحت تر شدن ( یا بهتر بگویم کمتر شدن سختی های !) زندگی مردمان یک شهر معیار عظمت یک پروژه هستند... راستش

این عظمت هیچ انسانی نیست

لینک
شنبه ٥ دی ۱۳۸۸ - هومن فروغمند اعرابی